( انتظار و شهادت )

المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللّه.»

            تشبیه در هر زبانى از یک نوع قاعده منطقى عام پیروى مى کند که تکیه بر استدلال و خِرد دارد، و تابع ذوقیّات محض و هنر مطلق نیست.

            تشبیه نوعى تصرّف ذوقى است امّا با قانونمندى عقلى، نوعى کاربرد هنرى است امّا با شیوه اى خِردپذیر.

            اگر اشک را به شبنم، و گونه هاى طفلى یتیم را به گلبرگ تشبیه مى کنند، اولى از جهت زلالیّت و طهارت و دیگرى از باب لطافت و زیبایى است.


            اگر دلاوران را به کوه، و فریاد بلندشان را به رعد همانند مى کنند، اولى از نظر صلابت و پایمردى، و دیگرى از حیث مهابت و خروشندگى است.

            اینجا نیز اگر منتظران ظهور، به در خون طپیدگان راه خدا تشبیه شده اند، همه مى پذیرند که باید نوعى یکسانى و همانندى بى نشان برقرار باشد. امّا از چه جهتى؟

            آیا مى توان پذیرفت که در این روایت نورانى، تنها وجه تشبیه بین منتظِر و سردار بخون طپیده راه خدا، در اجر و پاداش قیامت است؟

            متأسّفانه مقدّمه بسیارى تحریفات در اسلام مقدّس، اکتفا به تحلیل هاى ساده اندیشانه عوام پرور و دریافت و القاى مضامین خنثى و غیر مسئولیت آور از بخشى تعالیم حیاتى و انسانساز اسلام است.

            امرى که باعث شده است تا به عنوان مثال، یکى از ناب ترین تعالیم مبارزاتى اسلام یعنى «تقیّه» در چنبره سیاست دغل پیشه گان، تا حدّ گوشه نشینى و بى تفاوتى و تا مرز تسلیم و کرنشى ذلیلانه در برابر نیروى مسلّط باطل سقوط کند. و یا توکّل که یکى از عالى ترین جلوه هاى عرفان انسانهایى مؤمن و مدیر و سختکوش است، به یکى از ابزارهاى خمودى و سستى تن پرورانِ مؤمن نما، تبدیل شود.

            با توجّه به این مقدّمه، اگر در این حدیث حماسه ساز، تنها به اجر و ارزش منتظران اشاره شده و نسبت به فهم انتظار سخنى به میان نیامده باشد، در حقیقت راه تحریفى دیگر بر منحرفین گشوده گشته است.

            در این صورت آنان که انتظار را دست روى دست نهادن و در خانه نشستن و دیده به در دوختن مى شمارند و آنها که انتظار را تسلیم به وضعیّت انحراف آلوده موجود و امیدوار بودن به وضعیّت ایده آل در آینده مى دانند، چه مانع ورادعى دارند که اجر شهید به خون طپیده راه خدا را، براى منتظرانى از این قبیل اثبات کنند؟

            براستى در این صورت بحث هماهنگى و همخوانى کلیه تعالیم اسلامى را چگونه مى توان تفسیر کرد؟

            اینکه کلیه احکام و فرامین اسلام مجموعه اى هماهنگ و نظام گرفته را تشکیل مى دهد و در هر زمینه اى نوعى قانونمندى واحد بر آن حکومت دارد، نشان مى دهد که عظمت اجر و پاداش جز به تناسب میزان دشوارى عمل و کثرت رنج در راه خدا نیست. نمى شود قبول کرد کسى که به همه تعلقاتش پشت کرده، از همه لذتها و خوشى ها دست شسته و شب و روزش را در مجاهدت و جانبازى به سر آورده، با آنکس که هر جور خواسته زندگى کرده، و هر چه دلش مایل بوده خورده و پوشیده، و هر گونه که توانسته به لذت بردن و کامرانى پرداخته، اجرى برابر داشته باشد.

            این است که باید پذیرفت که این فرمایش پر ارزش امام معصوم(علیه السلام)، بیش از آنکه در صدد بیان عظمت اجر و پاداش منتظران در روز قیامت باشد، به کیفیت انتظار نظر دارد.

            انتظار را نوعى مبارزه مى شمارد و سختى هاى راه پرنشیب و فراز انتظار را خاطرنشان مى سازد.

            منتظِر را تلاشگرى نستوه مى داند که در برابر هر انحرافى مى ایستد و باالهام از شیوه و آیین امام و مقتداى مورد انتظار خویش در راه اصلاح خود و جامعه اش به جهاد و مقاومت مى پردازد و آنقدر مى کوشد تا شایستگى همانندى و همنوایى با مجاهدان فى سبیل اللّه را بیابد و عاقبت در این مسیر به چنان اوجى دست مى یازد که مثیل و نظیر شهیدان بخون خفته راه خدا گردد. و این است مفهوم انتظار!

( بالِ پرواز ) 

            سایه نشینان ابر «اهل زمین» اند. آنان که پاى بر خاک دارند و فراتر از خاک را تجربه نکرده اند، همانهایند که تا ابر هست از دیدار خورشید محرومند، تا ابر هست از تابش مستقیم آفتاب محرومند.

            امّا آنها که بالى یا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز کنند یا بر بال پرنده اى نشسته، دل از خاک برکنده و چند صدمترى فراتر از خاک را مشاهده کنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقیم خورشید مى بینند و گرماى آفتاب را بر رگ و پوست خویش لمس مى نمایند.

            بلکه اگر اهل پرواز و دل برکندن از خاک هم نباشند، همینکه پایى براى صعود داشته باشند و از گستره عادىِ زندگىِ زمینى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله کوه نرسیده، ابرها را زیرپاى خویش ببینند و جمال دلا راى خورشید را، بر بالاى سر خود نظاره کنند.

            منتظرانِ حضرت مهدى(علیه السلام)، آن خورشید همیشه فروزان منظومه هستى، چنین حالى دارند. تا آن زمان که دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خویشند از دیدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسیدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تیره غیبت، لحظه شمارى کنند.

            امّا آنگاه که پاى در راه خویشتن سازى و دیگرسازى مى نهند و صخره هاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غیبت را یکى پس از دیگرى در مى نوردند، دیرى نمى پاید که به قله اى آفتاب گرفته دست مى یابند و جلالت بیمثال خورشید عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مى نشینند.

            لکن خوشا به حال آنان که عرفان و سوز و مجاهدت شان، بال پروازشان است و دنیاى حقیر و متاع قلیل، دل آسمانى شان را هرگز تسخیر نمى کند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اینهمه ابرى که فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مى بینند؟!

(انتظار بهار و باران !) 

            شناخت شخص مورد انتظار و آگاهى نسبت به ویژگى ها و عملکردهاى او، در کیفیت انتظار مؤثر است. همین که منتظر بداند در انتظار کیست و پس از به سر آمدن انتظار با چگونه انسانى روبرو خواهد شد و در چه اقداماتى با او همراه خواهد بود، در نحوه آمادگى او و آماده سازى محیط او تأثیرگذار است.

            همینکه منتظر بداند مولاى منتظرش «بنده راستین خدا» و «خلیفه حقیقى او» و «حجّت واقعى» اوست و جز او را نمى پرستد و جز بر طبق اراده او حکم نمى کند و مردم را جز به سوى او فرا نمى خواند کافیست تا مرام و سکوت منتظِر را سمت و سویى خدایى ببخشد.

            همینکه بداند او «شریک قرآن» و «احیاگر قرآن» است، کافى است تا هیچگاه قرآن را مهجور قرار ندهد و از انس با آیات و مضامین شریفه آن بى نصیب نماند.

            همینکه بداند او «حیاتبخش سنّت هاى الهى» و «عامل بى چون و چراى سنن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)» است، کافى است تا هرگز سنّت هاى خدا و پیامبر را به فراموشى نسپارد و سریره و سیرت خود را جز مبناى چنین سنّتهایى سامان نبخشد.

            همینکه بداند او «دروازه هدایت» و «راه بى انحراف» و «نورخاموشى ناپذیر» و «راهنماى به سوى خدا» است، کافى است تا هرگز تن به ضلالت و ظلمت گمراهى ندهد و زیر پرچم داعیان دروغین به راههاى شیطانى کشیده نشود.

            همینکه بداند او «حافظ اسرار الهى» و «گنجینه علوم پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)» و «ابراز کننده حکمتها» و «تجسم کتاب خدا» و «مظهر دانشهاى فرو ریزنده پروردگار» است، کافى است تا در جهالت ننشیند و بردیده بصیرت خویش حجابى را نبندد.

            همینکه بداند او «قیام کننده به عدالت» و «از بین برنده ستم و تجاوز» و «درهم کوبنده کاخ عزّت مستکبرین» است کافى است تا در مقابل بى عدالتى ها بى تفاوت نماند و روحیه ستم ستیزى را همواره در خود زنده نگه دارد.

            همینکه بداند او «سرپرست و دوستدار مؤمنان» و «عزت دهنده اولیاء» و «احیاگر اهل دین» و «ذخیره شده براى کرامت بخشیدن به دوستان خدا»ست، کافى است تا هرگز در حق هیچ مؤمنى بى حرمتى روا ندارد، و به حقوق شان تجاوز نکند و در دفاع از آنان کوتاهى نورزد.

            همینکه بداند او «پرچم هدایت» و «کشتى نجات» و «خورشید شب شکن» و «روشنى بخش تاریکى ها» و «روشن سازنده حق و حقیقت ها»ست، کافى است تا در فتنه هاى پیاپى روزگار غیبت راه را گم نکند، در موج خیز حادثه جان نبازد، تسلیم شب نشود، در تاریکى نماند و باطل را به جاى حق نپذیرد.

                        مگر مى شود در انتظار «بهار امّت» بود و تسلیم یأس پاییز شد؟!

                        مگر مى شود در انتظار «سرسبزى روزگاران» بود و در فصل برگ ریزان از پا نشست؟!

                        مگر مى شود در انتظار «باران و رحمت بى منتهاى الهى» بود و از تشنگى جان داد؟!

                        مگر مى شود در انتظار «چشمه زندگى» بود و مرگ ذلّت بار را پذیرفت؟!

هرگز .... !




:: برچسب‌ها: ( انتظار و شهادت )

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸۸/۱٠/۱٢