تجدید بیعت با آن حضرت‏ بعد از فرایض همه روزه و هر جمعه

تجدید بیعت با آن حضرت‏علیه السلام بعد از هر نماز از فرایض پنج‏گانه، یا در هر روز، و یا در هر جمعه، از وظایف اهل ایمان است. و سخن اول در معنى بیعت است، و دیگر در حکم آن، پس در اینجا دو مبحث است
: معنى بیعت در لغت و شرع


 تجدید بیعت با آن حضرت‏علیه السلام بعد از هر نماز از فرایض پنج‏گانه، یا در هر روز، و یا در هر جمعه، از وظایف اهل ایمان است. و سخن اول در معنى بیعت است، و دیگر در حکم آن، پس در اینجا دو مبحث است
: معنى بیعت در لغت و شرع
گاهى بیعت و مبایعت به معنى هم‏عهدى و عقد بستن با یکدیگر به کار مى‏رود. چنان‏که در مجمع البحرین آمده است: مبایعت، معاقده و معاهده است، گویى هر کدام از دو طرف بیعت آنچه نزدش هست به دیگرى واگذار کرده و خود را کاملاً در اختیار او قرار داده است. (1)
و شیخ ابوالحسن شریف، شاگرد مجلسى دوم - صاحب بحار - در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار گفته: و آن ( بیعت) عبارت است از معاقده و معاهده گویى که هر کدام از آن دو، آنچه در توان دارد به دیگرى واگذار کند، و خودش را خالص در اختیار دیگرى قرار دهد. (2)
مى‏گویم: حاصل از معنى مبایعت آن است که: بیعت کننده ملتزم شده و عهد محکم و پیمان استوار بسته به این‏که شخصى را که با وى بیعت نموده، با جان و مال خود یارى کند، و از هیچ چیزى از آنچه مربوط به او هست در راه یارى و نصرت او دریغ ننماید و جان و مال خود را در راه آن شخص نثار نماید.
و بیعت به این معنى در دعاى عهدى که براى هر روز روایت شده، و دعاى عهدى که تا چهل بامداد روایت گردیده (3) - و این دو را ان شاء اللَّه تعالى خواهیم آورد - یاد شده است.
و رسول خداصلى الله علیه وآله همه امّت را امر فرمود که به این گونه بیعت با امامان‏علیهم السلام بیعت نمایند، چه کسانى که حاضر بودند و چه غایب، در خطبه غدیر که در کتاب احتجاج (4) روایت گردیده، و بدون شک بیعت کردن به این معنى از لوازم و علایم ایمان است، بلکه ایمان جز به آن تحقق نمى‏یابد، پس مبایع در اینجا مؤمن است و مشترى خداوند - عزّوجلّ - از همین روى فرموده است: صلى الله علیه وسلم‏إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ المُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ؛ (5) خداوند از مؤمنین جان‏ها و اموالشان را خریدارى فرمود به این‏که بهشت را براى ایشان قرار دهد... .
و خداى تعالى پیغمبران و رسولان را براى تجدید و تأکید این بیعت برانگیخت که هر کس با آنان بیعت کرد با خداوند بیعت نموده، و هر کس از ایشان روى گرداند از خدا روى گردانیده است، از همین روى خداوند - جلّ شأنه - فرموده: إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهُ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً؛ (6) به درستى، کسانى که با تو بیعت مى‏کنند در حقیقت با خداوند بیعت مى‏کنند، دست خدا بر روى دست آنان است، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش إقدام کرده و هر آن‏که با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگى خواهد داد.
در این آیه شریفه نیز دلالت بر این است که منظور از بیعت و مبایعه همان عهد مؤکّد و پیمان شدید با خدا و رسول او است، و به وفا کنندگان آن عهد و پیمان وعده فرموده که پاداش بزرگى به آنان خواهد داد
. و این بیعت به دو امر تحقّق مى‏یابد
: یکى: تصمیم قلبى محکم و ثابت بر اطاعت امر امام‏علیه السلام و یارى کردن او با نثار جان و مال، چنان‏که در آیه شریفه فرمود: خداوند از مؤمنین جان‏ها و اموالشان را خریدارى فرمود... که بر فروشنده واجب است آنچه را فروخته هرگاه خریدار از او مطالبه نماید به او تسلیم کند، و بى‏هیچ تأملى و تعلُّلى آن را تحویل دهد، و آنچه دل بر آن بسته آشکار سازد.
دوم: آنچه در باطن قصد نموده و دل بر آن نهاده همزمان با بیعت به وسیله زبان، اظهار نماید، و بدین ترتیب بیعت انجام مى‏شود، همچنان که عقد بیع فروش در سایر امور تحقق نمى‏یابد مگر به دو چیز: یکى: قصد إنشاء و تصمیم به ایجاد آن معامله مطابق آنچه فروشنده و خریدار در نظر دارند. دوم: به زبان آوردن آنچه آن دو، دل بر آن بسته‏اند و به این دو اصل، فروش تحقق مى‏یابد.
گاهى بیعت در مورد دست به دست هم زدن نیز به کار مى‏رود، چنان‏که در بعضى از اوقات بین عرب‏ها مرسوم و متداول بوده که پس از تمام شدن بیع یا بیعت دست به هم مى‏دادند، و این اطلاق از فرموده خداى تعالى: کسانى که با تو بیعت مى‏کنند، در حقیقت با خداوند بیعت کرده‏اند دست خدا بر روى دست آنان است استفاده مى‏شود، چون لفظ( یَد =دست) بر آن دلالت دارد، اضافه بر این‏که آورده‏اند که اصحاب با دست زدن به دست رسول خداصلى الله علیه وآله با آن حضرت بیعت مى‏کردند
. و در کتاب احتجاج در قضیه وادار کردن مولایمان امیرالمؤمنین‏علیه السلام بر بیعت با اوّلین غصب کننده خلافت - لعنه اللَّه - آمده که: سپس دست آن حضرت امیر المؤمنین‏علیه السلام را کشیدند در حالى که او دست خود را جمع مى‏نمود، و آن‏قدر کشیدند تا این که آن را بر روى دست ابوبکر نهادند و گفتند: بیعت کن بیعت کن، و در مسجد صدا پیچید که: ابوالحسن بیعت کرد بیعت کرد.
و نیز در احتجاج به روایت از مولایمان حضرت باقرعلیه السلام آمده که: وقتى اُسامه وارد مدینه شد، چون دید که مردمان بر خلافت ابوبکر اجتماع کرده‏اند، به سوى على بن ابى‏طالب‏علیه السلام روان شد و به آن حضرت عرضه داشت: این چه وضعى است؟ على‏علیه السلام فرمود: چنین است که مى‏بینى! اسامه پرسید: آیا تو با این بیعت کرده‏اى؟ فرمود: آرى. اى اسامه! عرض کرد: آیا از روى طوع و به اختیار خود بیعت کردى یا از روى اجبار و اکراه؟ فرمود: خیر، بلکه از روى اکراه... . (7)
پس از آنچه یاد آوردیم ظاهر گشت که اطلاق بیعت و مبایعه بر دست به هم دادن صَفقه و مصافقه متداول و معروف بوده است. و هم‏چنین دست به هم دادن صفقه را در مورد بیعت کردن نیز به کار مى‏برند، چنان‏که اهل لغت یاد کرده‏اند، گویند: صفقةُ رابحة یا خاسرة، یعنى: بیعتى سودمند یا زیانبار. و در حدیث آمده است: بارَکَ اللَّهُ فِی صَفْقَةِ یَمِینِکَ؛ خداوند در دست به هم زدنت برکت دهد. و شاعر گوید
: اَلدَّهْرُ ساوَمَنِی عُمْرِی فَقُلْتُ لَهُ
ما بِعْتُ عُمْرِی بِالدُّنْیا وَما فِیها
ثُمَّ اشْتَراهُ بِتَدْرِیجٍ بِلا ثَمَنٍ
تَبَّتْ یَدا صَفْقَةٍ قَدْ خابَ شارِیُها
زمانه در پى معامله عمر من برآمد، به او گفتم: عمرم را به دنیا و آنچه در آن است نفروشم. سپس به تدریج و بدون پرداخت بها آن را خریدارى کرد، نفرین بر آن معامله‏اى باد که فروشنده‏اش زیانکار است
. و در کافى از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام روایت آمده که فرمود: هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود و صفقه (بیعت) امام را بشکند، در قیامت دست بریده به سوى خداى - عزّوجلّ - آید. (8)
البته مخفى نماند که خود دست به هم زدن بیعت حقیقى نیست، بلکه این کار نشانه وقوع و تمامیت بیعت است، و ظاهراً به کار بردن بیعت و مبایعه در صفقه و دست به هم زدن از باب نامیدن مسبّب به اسم سبب مى‏باشد، و اصل و حقیقت بیعت چنان‏که محقّق داشتیم: عهد و پیمان شدید و مؤکّد است، و به آن است که آدمى به حقیقت در شمار اهل ایمان قرار مى‏گیرد که بهشت را خریدارى کرده‏اند، هر چند که با رسول خدا و امام‏علیه السلام با دست بیعت نکرده باشد، همچنان که بیشتر مؤمنانى که در زمان امامان‏علیهم السلام بوده‏اند چنین وضعى داشته‏اند، و شاهد بر این مطلب را خواهیم آورد، منتظر تمام سخن بوده باش که این از موارد لغزش است. از خداى تعالى خواستاریم به برکت اهل بیت عصمت - علیهم الصلاة والسلام - ما را از لغزش محفوظ بدارد
. در حکم بیعت
در اینجا باید گفت: بیعت به معنى اول بر همه افراد از مرد و زن، برده و آزاد واجب است، بلکه ایمان جز به آن تحقُّق نمى‏یابد، چون اصل ایمان همان إلتزام با دل و زبان به اطاعت فرمان پیغمبر و امام و تسلیم بودن به ایشان و یارى نمودن آنان با جان و مال مى‏باشد، خداى - عزّوجلّ - فرموده: اَلنَّبِیُّ أَوْلى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْقُسِهِمْ؛ (9) پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است.
و نیز خداى تعالى فرموده است: فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛ (10) نه، به پروردگار تو سوگند! که اینان به حقیقت ایمان نیاورند تا این‏که تو را در هر امرى که در میانشان پیش آید حاکم کنند سپس هیچ گونه اعتراضى از آنچه تو حکم کرده‏اى نداشته باشند و کاملاً تسلیم گردند. که تسلیم بودن به فرمان پیغمبر و امام در آنچه به جان و عزیزان و مال مربوط است، نشانه تحقّق یافتن ایمان مى‏باشد
. و از دلایل وجوب بیعت با تمام ائمه‏علیهم السلام روایتى است که در احتجاج در خطبه روز غدیر روایت آمده که رسول خداصلى الله علیه وآله مردم را به بیعت کردن با امیرمؤمنان و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین‏علیهم السلام امر فرمود، و عهد و پیمان به اطاعت ایشان را به مردم تلقین کرد، با این‏که امامان‏علیهم السلام معاصر اهل آن زمان نبودند، و این نبود جز به خاطر وجوب التزام مردم با دل و زبان و تعهّد و پیمان محکمشان به پیروى و یارى و نثار کردن جان و مال در راه آنان و فرمانبردارى از دستورات ایشان‏علیهم السلام (11) و به تمام آنچه تذکر دادیم رهنمون مى‏گردد فرموده خداى تعالى: قُلْ إِنْ کانَ آبآؤُکُمْ وَأَبْنآؤُکُمْ وَإِخْوانُکُمْ وَأَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوالٌ اِقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی القَوْمَ الفاسِقِینَ؛ (12)
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالى که به دست آورده‏اید و تجارتى که از کسادى آن بیم دارید و مساکنى که مورد علاقه شما است نزد شما محبوب‏تر از خدا و رسول او و جهاد در راه او است، پس منتظر باشید تا خداوند امر خویش را برآورد و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى‏کند
. و این مطلب از جهت کمال وضوح و روشنى نیازى به آوردن دلیل و برهان ندارد، و بر آن دلالت مى‏کند روایتى که از طریق عامّه در کتاب‏هاى مسلم (13) و بخارى و ربیع الأبرار زمخشرى آمده که پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: هر کس در حالى بمیرد که نسبت به امام مسلمین بیعتى بر گردن او نباشد، به مرگ جاهلیّت مرده است
. تجدید بیعت در هر روز
هرگاه آنچه را آوردیم دانستى مى‏گوییم: مستحب است بیعت یاد شده هر روز تجدید گردد، به دلیل آنچه سید اجل على بن طاووس در کتاب مصباح الزّائر، و دیگر علماى ما نیز در کتاب‏هاى خود یاد کرده‏اند این‏که از جمله امورى که مستحب است هر روز بعد از نماز صبح خوانده شود این دعا است!:
اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمِیعِ المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ فِی مَشارِقِ الأَرْضِ وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ وَعَنْ والِدَیَّ وَوُلْدِی وَعَنِّی مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَمِدادَ کَلِماتِهِ وَمُنْتَهى رِضاهُ وَعَدَدَ ما أَحْصاهُ کِتابُهُ وَأَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ. اَللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی هذَا الیَوْمِ وَفِی کُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی رَقَبَتِی. اَللَّهُمَّ کَما شَرَّفْتَنِی بِهذَا التَّشْرِیفِ وَفَضَّلْتَنِی بِهذِهِ الفَضِیلَةِ وَخَصَصْتَنِی بِهذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلى مَوْلایَ وَسَیِّدِی صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنِی مِنْ أَشْیاعِهِ وَأَنْصارِهِ وَالذّآبِّینَ عَنْهُ وَاجْعَلْنِی مِنَ المُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ طآئِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ فِی الصَّفِّ الَّذِی نَعَتَّ أَهْلَهُ فِی کِتابِکَ فَقُلْتَ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ عَلى طاعَتِکَ وَطاعَةِ رَسُولِکَ وَآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ. اَللَّهُمَّ إِنَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فِی عُنُقِی إِلى یَوْمِ القِیامَةِ؛
بار خدایا بر مولایم صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - درودها و سلام‏ها فرست از سوى تمامى مؤمنین و مؤمنات که در مشرق‏ها و مغرب‏هاى زمین و در خشکى و دریا و کوه و صحراى عالمند، زنده و مرده آن‏ها و از والدین من و فرزندانم و از جانب خودم درودها و تحیت‏ها فرست به وزن عرش الهى و به مقدار مداد کلمات او، و به نهایت خشنودى خداوند، و به شمار آنچه کتاب آفرینش او دربر گرفته و علم او را احاطه نموده است. خدایا! من در این روز و در هر روز براى او تجدید مى‏کنم عهد و عقد و بیعتى را که بر گردن گرفته‏ام.
بار خدایا! همچنان که مرا به این شرافت مشرّف کردى و به این امتیاز برترى دادى و به این نعمت اختصاص بخشیدى، پس بر سرور و سالار من صاحب‏الزمان درود فرست و مرا از شیعیان و یاوران و حامیان آن جناب قرار ده و مرا از شهید شدگان در رکاب حضرتش با کمال شوق بدون هیچ اکراه مقرّر فرماى در آن صف لشکرى که اهل آن را در کتاب خویش وصف کردى و فرمودى: صفّى همچون بنایى محکم و استوار هستند، در راه اطاعت تو و اطاعت رسول تو خاندان اوعلیهم السلام.
بار خدایا! این بیعت براى او به گردن من است تا روز قیامت. (14)
مرحوم مجلسى در مزار بحار، پس از ذکر این عهد گوید: در بعضى از کتب قدیمه دیده‏ام که بعد از این دعا: دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن به بیعت. (15)
و نیز مستحب است تجدید این بیعت پس از هر نماز واجب، به روایتى که از امام صادق‏علیه السلام آمده، و در کتاب صلاة بحار از کتاب الاختیار, سید ابن الباقى نقل شده، (16) که ما آن روایت و دعا را در اول بخش ششم از این کتاب آوردیم
. دعاى عهد
و از جمله دعاهاى رسیده که مشتمل بر تجدید بیعت براى حضرت صاحب الامرعلیه السلام است، روایتى است که سید بن طاووس و غیر او به سندهایشان از مولایمان حضرت امام صادق‏علیه السلام آورده‏اند که فرمود: هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم‏علیه السلام خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خداى تعالى او از زنده خواهد کرد تا در رکاب آن جناب جهاد نماید و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته مى‏شود و هزار کار بد از او محو مى‏گردد، آن دعا چنین است
: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. اَللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ العَظِیمِ، وَرَبَّ الکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ، وَرَبَّ البَحْرِ المَسْجُورِ وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالإِنْجِیلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالحَرُورِ وَمَنْزِلَ القُرْآنِ العَظِیمِ، وَرَبَّ المَلآئِکَةِ المُقَرَّبِینَ وَالأَنْبِیآءِ وَالمُرْسَلِینَ. اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِوَجْهِکَ الکَرِیمِ وَبِنُورِ وَجْهِکَ المُنِیرِ وَمُلْکِکَ القَدِیمِ، یا حَیُّ یا قَیُّومُ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالأَرَضُونَ وَبِاسْمِکَ الَّذِی یُصْلَحُ بِهِ الأَوَّلُونَ وَالآخِرُونَ، یا حَیُّ قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ یا حَیُّ بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ یا حَیُّ حِینَ لا حَیُّ یا مُحْیِیَ المَوْتى وَمُمِیتَ الأَحْیآءِ یا حَیُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ. اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الإِمامَ الهادِیَ المَهْدِیَّ القآئِمَ بِأَمْرِکَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَعَلى آبآئِهِ الطّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ فِی مَشارِقِ الأَرْضِ وَمَغارِبِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنِّی وَوالِدَیَّ وَوُلْدِی وَإِخْوانِی مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَمِدادَ کَلِماتِهِ وَما أَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ کِتابُهُ. اَللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِى صَبِیحَةُ یَوْمِی هذا وَما عِشْتُ مِنْ أَیّامِ حَیاتِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لا أَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أَبَداً، اِجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَالذّابِّینَ عَنْهُ وَالمُسارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضآءِ حَوآئِجِهِ وَالمُمْتَثِلِینَ لِأَوامِرِهِ وَنَواهِیهِ وَالُمحامِینَ عَنْهُ وَالسّابِقِینَ إِلى إِرادَتِهِ وَالمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ. اَللَّهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ المَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَناتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعِی فِی الحاضِرِ وَالبادِی. اَللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَالغُرَّةَ الحَمِیدَةَ وَاکْحُلْ ناظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَاعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ وَأَحْیِ بِهِ عِبادَکَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الحَقُّ: »ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَالبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ« فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنا وَلِیَّکَ وَابْنَ وَلِیِّکَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ المُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتّى لا یَظْفَرَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ وَیُحِقَّ الحَقَّ وَیُحَقِّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ وَناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْکامِ کِتابِکَ وَمُشَیَّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِکَ وَسُنَنِ نَبِیِّکَ مُحَمّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمْ اِسْتِکانَتَنا بَعْدَهَ. اَللَّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الغُمَّةَ عَنِ الأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَریهُ قَرِیباً بِرَحْمَتِکُ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ
و در بعضى از روایات است که: سپس سه مرتبه دستت را بر ران راستت مى‏زنى و سه بار مى‏گویى: العَجَلَ العَجَلَ یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ؛ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، بار خدایا، اى پروردگار نور با عظمت، و اى پروردگار کرسى با رفعت، و اى پروردگار دریاى خروشان، و نازل کننده تورات بر موسى‏علیه السلام و إنجیل بر عیسى‏علیه السلام و زبور بر داوودعلیه السلام و اى پروردگار سایه و آفتاب، و اى نازل کننده قرآن با عظمت، و اى پروردگار فرشتگان مقرَّب و پیغمبران و رسولان، بار خدایا از تو درخواست دارم به ذات بزرگوارت و به نور جمالت که فروزنده همه عالم است، و به ملک ازلى و قدیمت اى زنده پاینده ابدى از تو مسئلت مى‏نمایم به آن اسم تو که آسمان‏ها و زمین‏ها به آن روشنى یافت، و به آن اسم تو که اولین و آخرین به آن اصلاح و سامان یابد، اى زنده (ازلى) پیش از هر زنده، اى زنده (ابدى) پس از هر زنده (فانى)، اى زنده هنگامى که هیچ زنده‏اى نباشد، اى زنده کننده مردگان و میراننده زندگان، اى زنده‏اى که هیچ معبود حقى جز تو نیست.
بار خدایا مولایمان امام هادى امت، مهدى آل محمدعلیهم السلام، قیام کننده به امرت - که درودهاى خداوند بر او و بر پدران پاک او باد - را از سوى تمام مؤمنین و مؤمنات که در مشرق‏ها و مغرب‏هاى زمین، صحرا و کوه، خشکى و دریا هستند، و از جانب من و پدر و مادرم و فرزندان و برادرانم درودها و تحیّت‏ها فرست به وزن عرش خداوند و به مقدار مداد کلمات او و آنچه علم او احصا کرده و کتاب (آفرینش) او بر آن إحاطه نموده است،
بار خدایا من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانى‏ام عهد و عقد و بیعتى که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید مى‏نمایم، که هرگز از آن عهد و بیعت برنگردم و بر آن پایدار بمانم،
بار خدایا مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او، و شتابندگان در پى انجام مقاصدش، و سبقت جویان به سوى خواسته‏اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده،
خداوندا اگر میان من و ظهور او مرگ که بر بندگانت قضاى حتمى قرار داده‏اى، جدایى انداخت، پس مرا از قبرم برانگیز در حالى که کفنم را بر کمر بسته شمشیرم را از نیام برکشیده، دعوتِ دعوت کننده در هر شهر و دیار را اجابت نموده باشم، بار خدایا آن طلعت زیباى کامل و روى درخشان پسندیده را به من بنمایان و دیده‏ام را یک نظر بر آن چهره تابناک با سرمه نور روشن ساز، و فَرَجش را تعجیل و خروجش را آسان و راه‏ها را در پیش رویش باز کن، و مرا در مسیر آن جناب سلوک ده، و فرمایش را نافذ و پشتوانه‏اش را محکم و بلادت را اى خدا به دست او معمور و بندگانت را زنده بگردان، که تو خود فرمودى و گفته تو حق است که:
فساد و تباهى در خشکى و دریا آشکار شد به سبب آنچه دست‏هاى مردم کسب کرد پس خداوندا اکنون که زمین پر از فساد گردیده براى ما ظاهر کن ولىّ خود و زاده ولىّ تو، و فرزند دختر پیغمبرت را که همنام رسول توصلى الله علیه وآله مى‏باشد، تا به هیچ باطلى دست نیابد مگر این‏که آن را از هم بپاشد و حق را بر پا و محقَّق سازد، و اى خدا، آن جناب را پناهگاه ستمدیدگان از بندگانت قرار ده، و یاور کسانى که جز تو یار و ناصرى ندارند، و تجدید کننده آنچه از احکام کتاب تو تعطیل گردیده، و استحکام بخش آنچه از شعائر دینت و سنت‏هاى پیغمبرت محمدصلى الله علیه وآله وارد شده،
بار خدایا و او را از کسانى قرار ده که از آسیب تجاوزگران حفظ فرموده‏اى، و پیغمبرت‏صلى الله علیه وآله را به دیدار او شاد و مسرور و پیروان آن حضرت را در دعوت به حق خوشحال گردان، و به بیچارگى ما پس ازغیبت او رحم کن،
بار خدایا این غم بزرگ دورى و هجران و پرده غیبت او را با ظهورش از این امت برطرف ساز، و ظهورش را بر ما تعجیل فرماى که آنان مخالفان فَرَج آن بزرگوار را دور مى‏پندارند و ما آن را نزدیک مى‏دانیم، به رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان این دعا را اجابت فرماى. تجدید بیعت در هر جمعه
و مستحب است عهد و بیعت با آن حضرت‏علیه السلام در هر جمعه تجدید و تازه گردد، نظر به روایتى که پیش‏تر آوردیم این‏که فرشتگان هر جمعه در بیت المعمور جمع مى‏شوند، و عهد ولایت امامان‏علیهم السلام را تجدید مى‏نمایند، اضافه بر دعایى که از حضرت سیّد العابدین‏علیه السلام روایت آمده و بر این مطلب مشتمل است.
این دعا را در کتاب ابواب الجنّات فى آداب الجمعات یاد کرده‏ایم، اضافه بر این‏که روز جمعه روزى است که خداوند بر ولایت آنان‏علیهم السلام از جهانیان پیمان گرفته است، - چنان‏که روایت آن را در همان کتاب آورده‏ایم - و اضافه بر این‏که روز جمعه به آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - اختصاص بیشترى دارد، از چند جهت که در بخش ششم همین کتاب قبلاً یادآور شدیم. و نیز شایسته است در روز جمعه بیشتر به این امر اهتمام شود، به سبب آنچه از روایات وارد آمده که در آن روز ثواب کارهاى نیک، مضاعف مى‏شود، و بدون تردید این بیعت از بهترین و مهم‏ترین حسنات و کامل‏ترین و تمام‏ترین عبادات است، چنان‏که بر پویندگان راه ایمان و کمال و یقین پوشیده نیست
. حکم بیعت به معنى دوم
و امّا حکم بیعت به معنى دوم: یعنى دست دادن، اوّل سخن درباره حکم آن در زمان حضور امام‏علیه السلام است و دوم درباره زمان غیبت آن حضرت.
در زمان حضور معصوم بدون تردید بیعت به معنى یاد شده واجب است، البته در صورتى که امام‏علیه السلام آن را بخواهد و طلب کند، که از هر کس این بیعت را بخواهد و او را به آن فرا خواند بر او واجب است امتثال نماید، چون امر اوعلیه السلام مقتضى وجوب است، و اگر کسى را امر فرماید تا با خود آن حضرت، یا با دیگرى که آن جناب او را نایب خاص خود قرار داده، بیعت کند، واجب است که فرمان آن جناب را اطاعت نماید، از همین روى وقتى پیغمبرصلى الله علیه وآله در روز غدیر و غیر آن مسلمانان را به بیعت کردن با امام‏علیه السلام به معنى یاد شده فرا مى‏خواند، به اجابت فرمان آن حضرت مبادرت مى‏ورزیدند و به آن سبقت مى‏جستند، و در این شبهه‏اى نیست.
امّا اگر در زمان حضور معصوم‏علیه السلام شخص غیر معصومى به بیعت خودش را خواند آیا جایز است دعوتش اجابت گردد یا نه؟ در اینجا مى‏گویم: اگر آن شخص به طور خاص از سوى امام‏علیه السلام نصب شده باشد، و امام فرمان دهد که با او بیعت شود، واجب است اجابت گردد و با او بیعت شود، چون بیعت با او در واقع بیعت با امام‏علیه السلام است، و امر آن حضرت مقتضى وجوب مى‏باشد.
ولى اگر به طور خاص نصب نشده، و امام‏علیه السلام به بیعت کردن با او امر نفرموده باشد، بیعت کردن با او جایز نیست، خواه مردم را به بیعت با خودش - و براى خودش - فرا خواند، یا به عنوان نیابت از امام‏علیه السلام از مردم بیعت بخواهد و مدّعى شود که بیعت با او بیعت با امام‏علیه السلام است.
دلیل بر جایز نبودن آن - اضافه بر این‏که امور شرع متوقف بر دریافت از شارع است، و این‏که در زمان امامان‏علیهم السلام چنین چیزى نبوده که مؤمنین با غیر امامان‏علیهم السلام به عنوان نیابت از ایشان بیعت کنند و این‏که نهى شده از پیروى کردن از غیر امامان‏علیهم السلام به عنوان نیابت از ایشان بیعت کنند و این‏که نهى شده از پیروى کردن از غیر امامان‏علیهم السلام که مردم را به بیعت کردن با خود فرا مى‏خواندند - این است که:
آن بیعت از لوازم ریاست عامّه، و از آثار سلطنت مطلقه و کلّیه بر مردم مى‏باشد، چون دانستى که ریشه معنى آن: تعهّد و التزام به ریاست او است، و بیعت با او لازم مى‏باشد، و بیعت کننده تحت تسلّط حکومت و ریاست او قرار مى‏گیرد، و مى‏بایست مطیع دستورات آن رئیس گردد، و مال و جان خود را در راه یارى او نثار کند، و نزد ما هیچ شبهه‏اى نیست در این‏که ریاست عامّه و ولایت مطلقه و حکومت کامله کلیّه از سوى خداى - عزّوجلّ - به حضرت محمد رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله و امامان دوازده گانه، جانشینان بر حقّ آن جناب - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - اختصاص یافته است.
خداى - عزّوجلّ - فرموده: اَلنَّبِیُّ أَوْلى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ (17) پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است.
و خداى تعالى فرموده: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ؛ (18) همانا فقط ولىّ شما خداوند و رسول او و مؤمنانى هستند که نماز را بپا مى‏دارند و در حال رکوع به مستمندان زکات مى‏دهند.
و نیز فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ؛ (19) اى کسانى که ایمان آورده‏اید اطاعت کنید خداى را و اطاعت کنید رسول خدا و اولوالامر ثغاوئن/.ه‏خودتان را.
و روایاتى که بر این معنى دلالت دارد بیش از آن است که به شمار آید، قسمتى از آن‏ها در اصول کافى و بصائر الدرجات ذکر گردیده است.
و در دعاى حضرت سیّد الساجدین‏علیه السلام براى روز جمعه و دو عید فطر و قربان آمده: اَللَّهُمَّ إِنَّ هذَا المَقامُ لِخُلَفآئِکَ وَأَصْفِیآئِکَ وَمَواضِعِ أُمَنآئِکَ فِی الدَّرَجَةِ الرَّفِیعَةِ الَّتِی اخْتَصَصْتَهُمْ بِها قَدْ ابْتَزُّوها؛ (20) خدایا! این جایگاه و مقام رهبرى خلق و امامت جمعه و عید مخصوص خلفا و جانشینان و برگزیدگان تو است، و جایگاه‏هاى امناى تو ضمن درجه و پایه بلندى است که به آنان اختصاص داده‏اى، دشمنان آن را از ایشان ربودند... . (21)
و بنابر آنچه بیان کردیم ظاهر شد که بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام جایز نیست، چون اگر با غیر ایشان‏علیهم السلام بیعت نماید در منصبى که خداى تعالى به آنان اختصاص داده شریک قائل شده، و به مخالفت با برگزیده خداوند و حکومت او برخاسته است.
خداى - عزّوجلّ - فرموده است: وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً؛ (22) هیچ مرد و زن مؤمنى را نشاید که اگر خدا و رسول او حکمى کنند خلاف آن را اختیار کند، و هر کس خدا و رسول او را معصیت نماید، همانا دانسته به گمراهى سختى افتاده است.
و در تفسیر فرموده خداى تعالى: وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ؛ (23) و همانا به تو و به پیغمبرانى که پیش از تو بودند وحى شده که اگر شرک آورى عملت محو و نابود مى‏گردد و سخت از خواهى بود.
روایاتى آمده که منظور این است: اگر در ولایت، غیر از على‏علیه السلام را با او شریک سازى... این روایات در البرهان (24) غیر آن ذکر شده‏اند.
و از آنچه یاد آوردیم روشن شد که بیعت کردن با هیچ کس از مردم جایز نیست، از علما باشند یا از غیر علما، خواه به طور استقلال و خواه به عنوان نیابت آنان از امام، در زمان غیبت آن حضرت، به جهت آنچه پیش‏تر گفتیم که این از لوازم و ویژگى‏هاى ریاست عامّه و ولایت مطلقه و حکومت کلّیه آن جناب مى‏باشد، زیرا که بیعت با او بیعت با خداوند است، همچنان که در خطبه غدیر و غیر آن آمده، پس‏هر که با او بیعت کند با خداى تعالى بیعت کرده و هر کس از او روى گردانید، از خداوند روى گردانیده است
. و بر جایز نبون بیعت با غیر آن حضرت دلالت مى‏کند - اضافه بر آنچه دانستى که این از ویژگى‏هاى امام است و این‏که امور شرع توقیفى است متوقف بر دریافت از شارع مى‏باشد - روایتى که در بحار و مرآة الانوار از مفضّل بن عمر از امام صادق‏علیه السلام آمده که فرود: اى مفضّل! هرگونه بیعتى پیش از ظهور حضرت قائم‏علیه السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است، خداوند کسى را که این بیعت را انجام دهد و کسى که با او بیعت شود را لعنت کند... . (25)
و این حدیث چنان‏که مى‏بینید صریح است در این‏که بیعت کردن با غیر امام‏علیه السلام جایز نیست، بدون تفاوت بین این‏که بیعت شونده فقیه باشد یا غیر فقیه، و بدون تفاوت بین این‏که بیعت براى خودش باشد یا به عنوان نیابت از امام‏علیه السلام. و مؤیّد آنچه یاد آوردیم که بیعت به معنى مذکور از ویژگى‏هاى امام و لوازم ریاست عامّه و ولایت مطلقه آن بزرگوار است و براى غیر آن حضرت جایز نیست چند امر مى‏باشد، از جمله
: 1- این‏که معهود نبوده و نقل نشده که در زمان یکى از امامان‏علیهم السلام بیعت کردن در بین اصحابشان متداول بوده باشد، و نیز در بین سایر مؤمنانى که در زمان آنان بوده‏اند به هیچ وجه متعارف نبوده است
. 2- این‏که از امامان‏علیهم السلام روایتى نرسیده که به بیعت کردن با غیر خودشان از اصحاب به عنوان نیابت از آنان اجازه داده باشند
. 3- این بیعت در گفتار و نوشته‏ها و کتاب‏هاى علما دیده نشده، و از آداب و احوال و کارهاى ایشان نقل نگردیده، بلکه در بین سایر مؤمنین نیز از زمان امامان‏علیهم السلام تا زمان ما چنین چیزى معهود نبوده که با کسى به عنوان این‏که بیعت با او بیعت با امام‏علیه السلام است بیعت کنند
. 4- رسول خداصلى الله علیه وآله وقتى خواستند براى امیرالمؤمنین‏علیه السلام بیعت بگیرند، و دیدند که دشوار است همه مؤمنین به آن حضرت دست بدهند، امر فرمودند که مؤمنین با ، عهد و بیعت خود را اظهار کنند و به آنان امر نکردند که به شخص دیگرى از اصحاب صالح و خواص ایشان دست بدهند به عنوان نیابت از امیرالمؤمنین‏علیه السلام، با این‏که این کار امکان داشت، و حدیث آن در کتاب الاحتجاج شیخ طوسى یاد گردیده است، (26) کس مایل است به آنجا مراجعه کند
. 5- وقتى رسول خداصلى الله علیه وآله مکّه را فتح کردند، و با مردها بیعت فرمودند، هنگامى که زنان مؤمنه آمدند که با آن حضرت بیعت کنند، فرمودند: من با زنان مصافحه نمى‏کنم، و امر فرمود ظرف آبى آوردند، و دست خود را در آن فرو برده سپس آن را بیرون آوردند، آن‏گاه به زنان فرمودند: دست‏هایتان را در این آب فرو برید که همین بیعت است.
این حدیث و احادیث دیگرى به مضمون آن در کافى و برهان و کتاب‏هاى دیگر آمده، و وجه استناد و استشهاد به آن این‏که پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله به زنان رخصت نداد که با یکى از بانوان مؤمنه صالحه دست بدهند به عنوان این‏که دست دادن به آن‏ها به نیابت از رسول خداصلى الله علیه وآله، دست دادن به خود آن حضرت است
. 6- آنچه از مجلسى‏رحمه الله گذشت که در بحار پس از ذکر دعاى تجدید عهد و بیعت در زمان غیبت گوید: در بعضى از کتب قدیمه دیده‏ام که بعد از این دعا دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن در بیعت. (27) چگونه جایز دانسته‏اند که یک دست خود را بر دست دیگر بزند، ولى جایز ندانسته‏اند که به دیگرى دست بدهد
. 7- در احتجاج از مولایمان حضرت باقرعلیه السلام آمده که پس از یاد آوردن ماجراى غدیر و خطبه پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و بیعت گرفتن براى امیرالمؤمنین‏علیه السلام فرمود: و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت و هرگاه گروهى بیعت مى‏کردند رسول خداصلى الله علیه وآله مى‏فرمود: اَلحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی فَضَّلْنا عَلى جَمِیعِ العالَمِینَ؛ حمد خداى را که ما را بر همه عالمیان برترى داد. امام باقرعلیه السلام فرمود: و دست دادن هنگام بیعت سنّت و مرسوم شد، و بسا کسى که استحقاق این مقام را ندارد و آن را به کار برد. (28)
مى‏گویم: از تمامى آنچه یاد آوردیم و غیر این‏ها، یقین حاصل مى‏شود که بیعت بدان صورت که میان پیامبر و اصحابش واقع شد یعنى دست به دست رسول خدا دادن، از ویژگى‏هاى پیغمبر و امام معصوم است، و براى هیچ کس جایز نیست متصدّى آن شود، مگر کسى که پیغمبر یا امام او را در این کار نایب خود قرار داده باشند، که در این امر وکیل شود مانند وکالت در سایر امور
. اگر بگویید: بنابر قول به این‏که ولایت عامّه براى فقیه ثابت است مى‏توان گفت فقها، جانشینان و نایبان امام‏علیه السلام هستند، پس جایز است از مردم بیعت بگیرند به عنوان نیابت از امام‏علیه السلام، و جایز است مردم با آنان بیعت نمایند و دست به دست آن‏ها بفشارند. مى‏گویم:
اوّلاً: ولایت عامّه براى فقیه ثابت نیست، (29)
ثانیاً: بر فرض که ولایت عامّه براى فقیه ثابت باشد در امورى که اختصاص به پیغمبر و امام نداشته باشند، در صورتى که از دلایل و شواهدى که از روایات ظاهر است - چنان‏که یاد کردیم - بیعت با آن شکل و طرز خاص، به پیغمبر و امام اختصاص دارد، و نایب عام را نشاید که در این امر از ایشان نیابت کند، و این نظیر جهاد است که جز در زمان حضور امام‏علیه السلام و به اجازه او جایز نیست، و نظیر برپا کردن نماز عید فطر و قربان است که بر امام واجب است، و نظیر این‏که روش امامان‏علیهم السلام در غذا خوردن و معاشرت و لباس، هنگامى که تسلّط یابند و حکومت به دستشان رسد، همان روش امیرالمؤمنین‏علیه السلام خواهد بود - چنان‏که در چندین روایت آمده که آوردن آن‏ها مایه طولانى شدن مطلب است - و نظیر جایز بودن ایثار در حالى که زن و فرزند در حال احتیاج و اضطرار باشند، و مانند مکروه نبودن غذا خوردن با دست چپ و مانند این‏ها که به پیغمبرصلى الله علیه وآله و امام‏علیه السلام اختصاص دارند
. ثالثاً: بر فرض که اختصاص داشتن بیعت به پیغمبر و امام ثابت نباشد، در صورتى جایز است فقیه متصدّى کارى گردد که مشروع بودن آن ثابت شود و مشروع بودن بیعت با غیر معصوم یا نایب خاص او که مأمور است براى معصوم از مردم بیعت بگیرد، ثابت نیست.
اگر بگویید: مشروع بودن آن را با آیاتى که بر رجحان پیروى کردن و تأسّى جستن به پیغمبرصلى الله علیه وآله دلالت دارند، مى‏توان اثبات کرد، مانند فرموده خداى تعالى: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی؛ (30) اى پیامبر! : اگر خداوند را دوست مى‏دارید پس از من پیروى کنید. و فرموده است: لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالیَوْمَ الآخِرَ؛ (31) درستى که شما را در پیروى از رسول خدا الگوى خوبى هست براى کسى که به خداوند و روز بازپسین امیدوار باشد. و مانند این آیات
. وجه استدلال این‏که: آیات دلالت دارند بر خوبى و پسندیده بودن پیروى از افعال و کارهاى پیغمبرصلى الله علیه وآله و از جمله کارهاى آن حضرت که به شهادت آیات و روایات از او صادر گشته: بیعت گرفتن از مؤمنین و مؤمنات مى‏باشد، پس براى آنان مستحب است که در بیعت و دست دادن به آن حضرت‏صلى الله علیه وآله تأسّى جویند و اقتدا نمایند
. مى‏گویم، نخست: دلالت داشتن آیات یاد شده بر وجوب یا استحباب تأسّى و پیروى در تمام افعالى که از آن جناب صادر شده معلوم نیست، چنان‏که در جاى خود تحقیق کرده‏ایم، بلکه ظهور دارند در وجوب ایمان به آن حضرت و به کار بستن امر و نهى آن بزرگوار. و اگر تفصیل مطلب را در اینجا بازگو کنیم از مقصود و منظور اصلى خود دور مى‏افتیم
. دوم: بر فرض که دلالت آن آیات را بر پسندیده بودن متابعت و پیروى از آن حضرت به طور مطلق ثابت بدانیم، مى‏گوییم: در صورتى دلالت مى‏کند کارى که از آن جناب صادر گردیده، به همان نحو انجام دهیم، و در موضوع مورد بحث ما این کار نشدنى است، چون بیعتى که در زمان آن حضرت‏صلى الله علیه وآله صادر گشت مقیَّد بود به این‏که دست در دست آن جناب نهاده شود، یا به فرمان ایشان بیعت انجام مى‏شد، همچنان که بیعت با مسلم بن عقیل‏علیه السلام به دستور مولایمان امام حسین‏علیه السلام بود.
ولى در زمان ما و مانند آن، دلیلى بر جایز بودن بیعت به گونه دست به دست دیگرى زدن، وجود ندارد، پس این کار از بدعت‏هاى حرامى است که مایه لعنت و پشیمانى است، و با این بیان وجه فرمایش مولایمان حضرت صادق‏علیه السلام در حدیثى که پیش‏تر از مفضّل آوردیم این‏که: هر بیعتى پیش از ظهور حضرت قائم‏علیه السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است... معلوم مى‏شود.
و از آنچه یاد کردیم فساد پندار یکى از علماى زنجانى ظاهر مى‏شود که در کتاب صیغ العقود خود استحباب بیعت کردن با فقها را حتمى دانسته، و صیغه‏اى براى عقد بیعت درست کرده، و در این‏که بیعت از عقدهاى جایز است یا لازم بحث نموده است!.
و از دلایل مردود بودن پندار او این‏که در آغاز سخن خودش اعتراف کرده که عقد بیعت و صیغه آن در کتب هیچ یک از متقدمین و متأخرین یاد نشده است
. مى‏گویم: اى خواننده هوشمند دانا ببین آیا مى‏توان تصور کرد که همه علما از زمان معصومین‏علیهم السلام تا زمان ما از چنین مطلبى که نام آن در قرآن مجید و اخبار متعددى آمده، غفلت کنند، با این‏که آن مطلب چیزى باشد که عموم نسبت به آن - به طور واجب یا مستحب - وظیفه و تکلیف داشته باشند؟ و هیچ کدام از آنان (علما) از آن یادى به میان نیاورند، و در گفتگوها و مباحث آن‏ها سخنى درباره آن شنیده نشود، و در مجالس و محافل خود آن را عنوان ننمایند؟ آیا جز به خاطر این است که دست به دست دیگرى دادن به عنوان بیعت جایز نیست، مگر این‏که معصوم باشد یا نایب خاص او؟ و آیا جز به خاطر این است که همگى در این رأى متّفقند به طورى که هیچ یک از آنان به صورت احتمال هم آن را ذکر ننموده، چنان‏که در بسیارى از مسائل فقهى شیوه آن‏ها است.
از خداى تعالى خواستاریم که ما را از خطا و لغزش در گفتار و کردار محفوظ بدارد
. و چون کتاب این شخص فارسى است چنین دیدیم که حاصل سخنش را در اینجا به زبان عربى بیاوریم، پس مى‏گوییم:
براى استحباب بیعت در این زمان و مانند آن استدلال نموده به فرموده خداى تعالى: إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّه یَدُ اللَّه فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّه فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً؛ (32)
کسانى که با تو بیعت مى‏کنند در حقیقت با خداوند بیعت مى‏کنند، دست خدا بر روى دست آنان است، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش إقدام کرده و هر آن‏که بر آنچه با خداند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگى خواهد داد.
وى گوید: و معلوم است که چیزى که اجر داشته باشد و به منزله وفاء به عهد خدا و دست دادن به دست خدا باشد، البته اگر واجب نباشد لامحاله مستحب مؤکَّد خواهد بود. (33)
سپس گفته: اصل در فعل و ترک پیغمبرصلى الله علیه وآله که مقدمه اطاعت وى در رسالت باشد رُجحان است. (34)
آن‏گاه پس از سخنانى چنین گوید: و چون که رُجحان وى دانسته شد پس به دلیل اصالت اشتراک از براى امام‏علیه السلام و نوّاب او نیز راجح است. این بود حاصل سخن او، و تو مى‏دانى که چنین سخنى شایسته نیست از علماى اعلام صادر شود، چون آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب وفاء به آن بیعتى که با رسول خداصلى الله علیه وآله انجام شود، و این‏که هر کس آن را وفا کرد پاداش بزرگى برایش هست، و هر که آن را شکست به خودش ضرر زده و بدى کردار و فساد نیّت و پلیدى باطن دامن‏گیر خودش خواهد شد، و دلالت ندارد بر رُجحان بیعت کردن با غیر پیغمبرصلى الله علیه وآله ،و دست‏چین کردن بوته‏هاى خار از اثبات مقصود استدلال کننده به وسیله این آیه آسان‏تر است.
و امّا اصلى که از آن یاد کرده، اولین اشکالش این است که: رُجحان داشتن چیزى که اطاعت پیغمبرصلى الله علیه وآله بر آن متوقف است، امرى است عقلى، به استحباب شرعى که اجر و ثوابى اضافه بر اصل عملى که پیغمبرصلى الله علیه وآله به آن امر فرموده، داشته باشد وصف نمى‏گردد، و از قبیل جستجوى آب براى تحصیل طهارت است، که لزوم عقلى دارد پس اثبات کردن استحباب شرعى را با اصل یاد شده، طلبه‏هاى کوچک هم نمى‏پذیرند تا چه رسد به علماى بزرگ
. اشکال دوم این‏که: اطاعت کردن از پیغمبرصلى الله علیه وآله در رسالت و احکام به هیچ وجه بر بیعت نمودن به معنى یاد شده متوقف نیست، بلکه این نیز مانند سایر کارهایى است که واجب است حکم آن‏ها را از پیغمبرصلى الله علیه وآله گرفت، پس در هر جا که امر و نهى آن حضرت ثابت شود، امتثال و اطاعت با انجام یا ترک آن کار واجب است، و هرجا که امر و نهیى از آن جناب ثابت نگردد، چنان‏که از امور عادى - مانند خوردن و آشامیدن و امثال آن‏ها از کارها و عادت‏هاى مختلف - باشد، اگر مکلّف آن را به غیر عنوان تشریع و بدعت انجام دهد، کار مباحى کرده، و اگر آن را به عنوان این‏که از شرع رسیده و واجب یا مستحب است انجام دهد، بدعت و حرامى مرتکب گردیده است، و موضوع مورد بحث ما از این قبیل مى‏باشد، چون بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام به گونه دست دادن از امورى است که از ایشان‏علیهم السلام درباره آن اصلاً امرى نرسیده، بلکه از آنان نهى از آن روایت آمده - چنان‏که دانستى - پس این گونه بیعت، بدعت و کار حرامى است
. اگر بگویید: مى‏توان به امید مطلوب بودن بیعت کرد تا از حرمت تشریع و بدعت رهایى یابیم
. مى‏گویم: اول، این‏که: پس از آن‏که ثابت کردیم این از ویژگى‏هاى پیغمبر و امام است، و بیان داشتیم که نهى از این فعل از امامان‏علیهم السلام رسیده، دیگر براى امید مطلوب بودن و احتمال محبوب بودن آن جایى نمى‏ماند. دوم این‏که: اگر از همه این‏ها چشم بپوشیم، و فرض کنیم که این گونه بیعت از ویژگى‏هاى پیغمبر و امام نیست، و نهیى درباره آن نیامده،
مى‏گویم: موضوع اخبار هرکس ثوابى براى انجام کارى بشنود و آن را به رجاء آن ثواب انجام دهد جایى است که درباره فضیلت و ثواب یکى از کارها و افعال، حدیثى بر حسب راه‏هاى معمولى از معصومین‏علیهم السلام برسد، و مؤمن به امید آن ثواب آن عمل را انجام دهد، نظر به این‏که خبرى از معصومین‏علیهم السلام رسیده، پس اگر در واقع آن از ایشان صادر نشده بود و مؤمن آن را به امید ثواب انجام داد، خداى تعالى از راه فضل و احسان خود آن ثواب را به او عنایت مى‏کند.
اکنون به آن شخص مى‏گویم: کدام خبر ضعیف بر رجحان بیعت کردن با غیر امام‏علیه السلام دلالت نموده، و کدام فقیه مستحب بودنش را فتوا داده، یا کدام عالِم رجحان آن را به امید ثواب محتمل دانسته است؟ با این‏که خود این شخص - چنان‏که دانستى - در اوّل سخنش اعتراف کرده که هیچ یک از علما از متقدّمین و متأخّرین را ندیده که این را یاد کرده باشد. از خداى تعالى خواستاریم که ما را از لغزش محفوظ بدارد، بمنّه وکرمه
. و امّا در مسأله اصالت اشتراک در تکلیف؛ به یارى و تأیید خداى تعالى مى‏گویم: مقتضاى ادلّه بلکه از ضروریاتى که امّت حضرت محمدصلى الله علیه وآله مى‏شناسند، آن است که شریعت و آیین آن حضرت تا روز قیامت باقى است و همه مردم از زمان بعثت آن جناب تا روز قیامت وظیفه دارند از شریعت او پیروى کنند و اوامر و نواهى و احکام او را به کار بندند و این مقتضاى خاتمیت آن حضرت و صریح آیات چندى است که در کتاب عزیز خداوند (قرآن) آمده است، ولى تردید و پوشیدگى‏اى در این نیست که موضوع‏ها و شرایط احکام متفاوت مى‏باشد و در هر پدیده، حکمى از سوى خداى - عزّوجلّ - مقرّر شده است و خلاصه سخن در این باره این‏که احکام و افعالى که از پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله صدور یافته چهارگونه است
: اوّل: آنچه دلیل بر اختصاص داشتن به وجود شریف آن حضرت دلالت دارد، مانند: وجوب نماز وتر و خصایصى که فقها در کتاب نکاح براى آن جناب یاد کرده‏اند
. دوم: آنچه بر مشترک بودن وظیفه حاضران و غائبان؛ آن‏هایى که در زمان آن حضرت بوده‏اند و کسانى که پس از آن جناب مى‏آیند، نسبت به آن‏ها دلالت دارد، مانند: واجب بودن نمازهاى واجب و مستحب بودن نمازهاى مستحب، و وجوب زکات و حج و غیر این‏ها از واجبات و مستحبات، و حرمت محرّمات، و بسیارى از احکام که براساس دلیل ثابت است که همه در آن‏ها مساوى هستند
. سوم: آنچه دلیل دلالت دارد بر اختصاص داشتن آن‏ها به کسانى که در زمان معصومین‏علیهم السلام حاضر بوده‏اند، مانند: وجوب جهاد، و وجوب نماز عید فطر و عید قربان، و وجوب نماز جمعه به طور عینى، و غیر این‏ها .
چهارم: آنچه در مورد واقعه یا مورد معیّنى حکم فرموده که احتمال مى‏رود آن حکم مخصوص به همان مورد بوده و تکلیف به همان کسانى که در آن زمان حاضر بوده‏اند اختصاص داشته است، چون این‏که آن حکم شامل غائبین باشد، و در غیر آن مورد نیز جارى گردد؛ دلیلى بر آن نیست، مانند:
قسمتى از احکامى که براى مردها وارد شده، دلیلى ندارد که آن را شامل غیر آن‏ها بدانیم، و همچنان که در مسأله بیعت کردن است که رسول خداصلى الله علیه وآله حاضران را به انجام آن امر فرمود، بر فرض که اختصاص داشتن آن به حاضران دلیلى نداشته باشد، و از دلایلى که بر اختصاص یاد کردیم چشم بپوشیم، در این مسئله و امثال آن باید به اصل برائت رجوع کرد، نه اصل إشتراک در تکلیف، چون تکلیف مشکوک - عقلاً و شرعاً - با اصل برائت نفى مى‏گردد. بنابراین تمسُّک به اصالت اشتراک در تکلیف چنان‏که این شخص گفته، دلیلى بر آن نیست، و این مطلب بر اهل تحقیق پوشیده نمى‏باشد، بلکه مى‏توان گفت:
اگر در مثل چنین موردى هم اصالت اشتراک را بپذیریم، باز نمى‏تواند بر استحباب بیعت کردن به گونه دست دادن در زمان غیبت دلالت کند، چون تمام آنچه در متوجه شدن خطاب مدخلیّت دارد باید در کسى که هنگام خطاب نبوده موجود باشد، تا متوجّه شدن خطاب به او نیز با اصالت اشتراک - به مذاق این قائل - ثابت گردد، و این در مطلب مورد بحث ما ممکن نیست، چون فرض آن است که بیعت حاضران با پیغمبر و امام واجب بوده است.
و این در مورد غائبین - مانند اهل این زمان - سالبه به انتفاى موضوع است، یعنى موضوع وجوب منتفى مى‏باشد پس تکلیف کردن این‏ها به آن ممکن نیست .
و نیز از جهت دیگرى تکلیف کردن اهل این زمان به آن بیعت ثابت نیست، این‏که: پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله حاضرین در زمان خود را در وقایع و زمان‏هاى خاصى امر فرمود که بیعت کنند، پس تکلیف کردن همان حاضران به آن امر پس از تمام شدن آن وقت، و گذشتن مدّت آن واقعه ثابت نمى‏باشد، تا چه رسد به کسانى که در آن زمان نبوده‏اند.
چون در جاى خود ثابت کرده‏ایم که حکم باید امر جدیدى داشته باشد، و امر کردن به چیزى در وقت معیّنى مقتضى وجوب آن پس از پایان یافتن آن وقت نیست، مگر این‏که دلیل دیگرى بر آن دلالت نماید، و در این مورد فرض این است که دلیلى وجود ندارد
. و بر این شخص نقض دیگرى نیز - بنا به نظر خودش - وارد مى‏شود این‏که: مقتضاى دلیلى که براى نظر خودش آورده - اگر تمام باشد - آن است که به وجوب بیعت کردن با دست بر همه مردم در تمام زمان‏ها ملتزم گردد، چون امر پیغمبرصلى الله علیه وآله به صورت وجوب بر حاضرین بود، پس مقتضاى اصالت اشتراک در تکلیف - به گمان او - مایه قائل شدن به وجوب بر غائبین و معدومین در زمان آن حضرت صلى الله علیه وآله مى‏شود و حال آن‏که این شخص به این مطلب ملتزم نمى‏گردد، چنان‏که از گفتارش دانستید
.

  1- مجمع البحرین، 345/2، ماده (بیع(.
2- مرآة الانوار، 99
. 3- بحار الانوار، 111/102.
4- احتجاج، 66/1.
5- سوره توبه، آیه 111.
6- سوره فتح، آیه 10.
7- احتجاج، 115/1
. 8- اصول کافى، 405/1
. 9- سوره احزاب، آیه 6.
10- سوره نساء، آیه 65.
11- احتجاج، 74/1، حدیث غدیر.
12- سوره توبه، آیه 24.
13- صحیح مسلم، 1478/3، صحیح بخارى، 13/2، ربیع الأبرار، 221/4.
14- بحارالانوار، 111/102
. 15- بحارالانوار، 110/102 باب 7.
16- بحارالانوار، 61/86، باب 38، ح 69.
17- سوره احزاب، آیه 6.
18- سوره مائده، آیه 58.
19- سوره نساء، آیه 59.
20- صحیفه سجادیه، دعاى 48.
21- صحیفه سحادیه، دعاى 48.
22- سوره احزاب، آیه 36.
23- سوره زمر، آیه 65.
24- تفسیر البرهان، 83/4.
25- بحارالانوار، 8/53.
26- الاحتجاج، 66/1، حدیث الغدیر.
27- بحارالانوار، 111/102، باب 7.
28- الاحتجاج، 84/1، خطبه غدیر
. 29 - براى آشنایى با آراء فقها در موضوع ولایت فقیه به کتاب حاکمیت در اسلام: نوشته؛ سید محمد مهدى موسوى خلخالى رجوع نمایید
. 30- سوره آل عمران، آیه 31.
31- سوره احزاب، آیه 21.
32- سوره فتح، آیه 10.
33- صبغ العقود، 146.
34- صبغ العقود، 147.




:: برچسب‌ها: تجدید بیعت با آن حضرت‏ بعد از فرایض همه روزه و هر

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢٤