شناختن امام زمان عجل الله فرجه الشریف واجب است

دلیل نقلی

روایات بسیاری که در حدّ تواتر است در این باره وارد شده که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آن‏ها که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی آورده است، اکتفا می‏کنیم:

1 - خبر صحیح از معاویة بن عمّار روایت است که: حضرت صادق‏علیه السلام درباره آیه مبارکه «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»؛ [1] و برای خداوند نیکوترین نام‏ها است، پس او را با آن‏ها بخوانید. فرمود: به خدا قسم، ما آن اسماء حسنی (نیکوترین نام‏ها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی‏پذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما. [2]


 روایات بسیاری که در حدّ تواتر است در این باره وارد شده که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آن‏ها که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی آورده است، اکتفا می‏کنیم:

1 - خبر صحیح از معاویة بن عمّار روایت است که: حضرت صادق‏علیه السلام درباره آیه مبارکه «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»؛ [1] و برای خداوند نیکوترین نام‏ها است، پس او را با آن‏ها بخوانید. فرمود: به خدا قسم، ما آن اسماء حسنی (نیکوترین نام‏ها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی‏پذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما. [2] .

می‏گویم: شاید تعبیر از امامان به «اسماء» به خاطر این باشد که آنان دلیل و راهنمای مردم به سوی خداوند هستند و نشانه‏های قدرت و جبروت الهی می‏باشند، همانطور که اسم نشانه‏ای است برای صاحب آن که بر او دلالت می‏کند؛ خدا داناست.

2 - خبر صحیح از عبد صالح حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام آمده است که فرمود: حجّت خداوند بر خلقش تمام نمی‏گردد مگر به وسیله امامی که شناخته شود. [3] .

می‏گویم: اشاره حضرت به وجوب برپا کردن دلیل و حجّت بر خداوند متعال است، و شناخت خداوند ممکن نیست مگر به وجود امام‏علیه السلام، پس شناخت امام بر مردم واجب است و تعیین او بر خداوند لازم.

3 - خبر صحیح خطبه‏ای از حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏علیه السلام روایت شده است که در آن، حال و صفات ائمه‏علیهم السلام را یاد می‏کند. در آن خطبه چنین آمده است: به راستی که خداوند- عزّوجلّ - به وسیله امامان بر حقّ از خاندان پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله از دین خویش پرده‏برداری کرده و به وجود آنان راه و روش خود را آشکار ساخته، و از درون چشمه دانش خویش به وسیله ایشان عطا فرموده است. از امّت محمّدصلی الله علیه وآله هر که مقام ولایت امامش را درک کند، مزّه شیرین ایمان را خواهد چشید، و برتری و زیبایی‏های اسلام را خواهد دانست؛ «لِأَنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وتَعالی نَصَبَ الإِمامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَجَعَلَهُ حُجَّةً عَلی أَهْلِ مَوادِّهِ وَعالَمِهِ»؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی امام را نشانه‏ای برای ره‏یابی خلق خود قرار داده و او را بر اهل طبیعت و جهان خویش حجّت ساخته، تاج وقار بر سر او نهاده است. چنان‏که نور جبروت او را فرا گرفته، با ارتباطی غیبیی تا آسمان پیوسته، و فیوضات الهی از او قطع نگشته است، و آنچه پیش اوست جز به وسائل کامله او درک نشود. خداوند جز به معرفت امام اعمال بندگان را نمی‏پذیرد. هر چه از امور مشتبه و مشکل و سنن پیچیده و نامعلوم و فتنه‏های غلطانداز بر امام عرضه شود، کاملاً بر آن‏ها آگاه و داناست. خداوند - تبارک و تعالی - برای همیشه امامان را از فرزندان حسین‏علیه السلام به خاطر هدایت خلق اختیار می‏کند و از نسل هر امام به منظور به عهده گرفتن منصب راهبری و امامت، یکی را برمی‏گزیند. آنان را پاک و معصوم ساخته و برای خلق خویش تعیین نموده و مورد پسند و رضای خویش قرار داده است. هرگاه یکی از امامان‏علیهم السلام وفات یابد، امام دیگری از نسل وی بر جای بگمارد، تا راهنمایی نشانگر راه راست آشکار، و نوربخش و هدایتگری درخشان، و حجّتی آگاه بوده باشد. این امامان از طرف خداوند به پیشوایی مردم نصب شده‏اند (آنان مردم را) به حقّ هدایت نموده، بدین‏سان عدالت را اجرا کنند. حجّت‏های الهی، راعیان و داعیان مردم به سوی اویند، که با راهنمایی‏های آنان، بندگان خدا دینداری کنند، و سرزمین‏ها به نورشان آباد گردد و از برکت آنان ثروت‏ها و ذخائر کهن فزونی گیرد. پروردگار، آنان را مایه حیات و زندگی مردم ساخته و به وسیله ایشان تاریکی‏ها را روشن نموده، و آنان را کلیدهای سخن و ستون‏های اسلام قرار داده است و بدین ترتیب تقدیر حتمی الهی در مورد ایشان جاری شده است.

پس امام همان شخصی است که خداوند او را پسندیده و برگزیده و رهبری مردم را به او تفویض نموده و محرم اسرار غیبی و امید بندگان خویش قرار داده است، که به فرمان او قیام نماید. باری پروردگار او را بدین امور برگزیده و در عالم ذرّ او را زیر نظر خود ساخته و پرداخته، و برای همین امور پرورش داده است. پیش از آفرینش موجودات، نور امام را همچون سایه‏ای در سمت راست عرش آفرید، و در علم غیب خویش حکمتش را به او عنایت فرمود. او را به علم خود برگزید و به خاطر پاکی‏اش انتخاب کرد.

امام یادگار است از آدم و بهترین فرزند است از نوح، برگزیده خاندان ابراهیم و سلاله اسماعیل و زبده از عترت محمدصلی الله علیه وآله، که همیشه در رعایت و عنایت مخصوص خداست؛ او را حفظ می‏کند و به حمایت خود نگه می‏دارد؛ دام‏های شیطان و لشکریانش را از او دور می‏سازد، و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران فاسق را از او دفع می‏نماید؛ بدی‏ها را از او برگردانده تا از بلاها دور و از آفت‏ها محفوظ بماند، و از لغزش‏ها معصوم و از هرگونه زشت‏کاری و هرزگی مصون باشد.

امام در آغاز کارش به خویشتن داری و نیکوکاری مشهور است و در انتهای امر به عفاف و علم و فضل موصوف. امر امامت پدرش به او می‏رسد ولی در زمان حیات پدر دم نمی‏زند. هنگامی که دوران امامت و حیات پدرش سپری گشت و مقدّرات الهی در حقّش تحقّق یافت و اراده خداوند او را به سرمنزل محبّت خود برد، یعنی عمر پدر پایان یافت، امر خداوند پس از او به وی می‏رسد، و خداوند دین خود را به او می‏سپرد و وی را بر بندگان حجّت، و در جهان قیّم و سرپرست، و به روح خود تأیید و از علم خود برخوردار و به حقّ‏گویی آگاهش می‏نماید؛ راز خود را به وی می‏سپرد و برای امر بزرگش بپا می‏دارد و از فضیلت علمش او را مطّلع می‏سازد؛ رهبر خلق و حجّت مطلق اهل عالمش می‏گرداند و روشنایی اهل دین و ولیّ بندگانش قرار می‏دهد و برای امامت خلق، او را می‏پسندد و سرّ خویش بدو می‏سپرد و وی را حافظ علم خود می‏نماید و حکمتش را در او نهاده، زمامداری اهل دینش را از او می‏خواهد، و برای امر بزرگش او را مخصوص می‏گرداند و روش‏های دین و فرائض و حدود خود را به وجود او احیا می‏نماید. امام هم با نور درخشنده و درمان‏های سودمند، هنگام حیرت‏های نادانان که به دام اهل جدل گرفتار آمده‏اند، به عدل اقدام و قیام کرده و با بیان روشن و راهنمایی‏های واضح از هر سوی مردم را ارشاد می‏فرماید، و در همان خطّ مشی که پدران راستگوی درستکارش رفته‏اند می‏رود.

پس هر که حقّ چنین عالمی را نادیده بگیرد، بدبخت و شقاوتمند و هر که او را انکار نماید گمراه است، و کسی علیه او کارشکنی نکند مگر این‏که بر خداوند - جلّ و علا - جرأت و جسارت کرده باشد. [4] .

یکی از شرح کنندگان گوید: عالم - یعنی مخلوق - در عبارت: «وَجَعَلَهُ حُجَّةً عَلی مَوادِّهِ وَعالَمِهِ...» عطف است بر اهل یا بر موادّ، و شاید منظور از این کلمه عقل‏ها باشد، زیرا که موادّ معرفت همان عقل است و این دو اضافه، یعنی موادّ و عالم به ضمیر خداوند، به تقدیر لام ملکیت و اختصاص است، یعنی خداوند امام را حجّت قرار داد بر اهل عقول و غیر اهل عقول، زیرا که امام‏علیه السلام بر همه مخلوقات حجّت است و هر چیزی باید که در تسبیح و تقدیس و عبادت و نحوه خضوعش به امام مراجعه کند.

احتمال دیگری نیز هست که منظور از موادّ عالم، زمانیات و جسمانیات باشد و منظور از عالم، عالم مجرّدات و روحانیات. امّا احتمال این‏که مراد از اهل موادّ، اهل محبّت باشد بعید است. چنان‏که عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل پنداریم.

می‏گویم: قول صحیح آن است که مجرّدی غیر از خداوند متعال نیست، و سخن فوق در این باره - که مجرّدی غیر خداوند فرض شود - دلیل محکمی ندارد، بلکه دلیل برخلاف آن هست که در جای خود ثابت شده است و این‏جا جای گستردن بحث نیست. و امّا عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل دانستن بعید نیست، هرچند که قاعده این است که با عطف، معنی دیگری ذکر شود.

4 - به سندی همچون صحیح از حضرت باقر یا حضرت صادق‏علیهما السلام روایت است که فرمود: بنده خدا مؤمن نخواهد بود مگر این‏که خدا و رسول و همه امامان‏علیهم السلام را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناسد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد. سپس فرمود: چگونه می‏شود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اوّلین امام را نشناخته باشد. [5] .

5 - به سند صحیح از زراره روایت است که گفت: به حضرت امام باقرعلیه السلام گفتم: مرا از شناخت امام از شما خاندان آگاه ساز، آیا شناخت او بر همه مردم واجب است؟ فرمود: خداوند - عزّوجلّ - حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را بر همه مردم جهان به عنوان رسول و حجّت الهی بر همه خلایق در زمین برانگیخت. پس هر آن‏که به خداوند و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله رسول خدا ایمان آورد و از او پیروی نمود و رسالتش را تصدیق کرد، واجب است بر او که امام از ما را بازشناسد و هر آن‏که ایمان به خدا و رسول او نیاورده، از وی تبعیّت نکرده، او را تصدیق ننموده و حقّ خدا و رسول او را نشناخته، چگونه بر او واجب باشد شناخت امام در حالی که هنوز ایمان به خدا و رسول او نیاورده و حقّ آن‏ها را نشناخته است؟ [6] .

می‏گویم: منظور این است که وجوب معرفت و شناخت خدا و رسول از نظر رتبه مقدّم است بر وجوب شناخت امام، نه این‏که نفی وجوب امام شده باشد از کسی که خدا و رسول را نمی‏شناسد. به عبارت دیگر بر هر کس در مرحله اوّل لازم و واجب است خدا و رسول او را بشناسد و در مرحله دوم نسبت به امام و پیشوایی که خداوند برای او تعیین فرموده شناخت و معرفت پیدا کند.

و در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که گفت: شنیدم حضرت باقرعلیه السلام می‏فرمود: هر که دینداری خدا کند در حالی که خود را در آن به رنج اندازد ولی امام منصوب از طرف خدا برای او نباشد، تلاش او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردان است، و خداوند کردار او را بد می‏شمارد. او به مانند گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز می‏جهد و می‏دود، و می‏رود و می‏آید و شب گله غریبی ببیند و بدان دل نهد و فریب آن بخورد و با آن در آغلش شب را بگذراند، و هنگامی که چوپان، گله خود را براند، آن چوپان و گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود را بطلبد، و گله‏ای با چوپانش ببیند و بدان دل نهد و فریفته گردد، و چوپان بر آن بانگ زند که: به چوپان و گله خودت پیوند، زیرا تو گم‏گشته و سرگردانی و از چوپان و گله‏ات برکناری، و آن گوسفند گم‏شده، هراسان و سرگردان و تنها بجهد و چوپانی ندارد که او را به چراگاه خودش رهبری کند و یا برگرداند. در همین اثنا که حیران است، بناگاه گرگ از گم شدنش فرصت‏جویی کند و او را بخورد. «وَاللَّهِ یا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ لا إِمامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ طاهِرٍ [ظاهِرٍ] عادِلٍ أَصْبَحَ ضالاًّ تائِهاً...»؛ به خدا قسم ای محمد! حال کسی که در این امّت به دامان امامی که طاهر [یا ظاهر] منصوب از طرف خداوند بوده باشد دست نزند، گم شده و سرگردان است و اگر بر این حال بمیرد در کفر یا نفاق مرده است. ای محمد! بدان که رهبران ستم و پیروانشان از دین خدا برکنارند، راستی که گمراهند و گمراه کننده و همه کارهایشان مانند خاکستری است در برابر گردباد روز طوفانی، به هیچ وجه بر آنچه کسب کرده‏اند دسترسی ندارند. این است همان گمراهی دور. [7] .

می‏گویم: این‏که می‏فرماید: «مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ لا إِمامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ طاهِرٍ [ظاهِرٍ] عادِلٍ...»؛ اگر در متن حدیث طاهر باشد، منظور عصمت امام است، یعنی هر که دست به دامن امام معصومی نزند... و اگر ظاهر باشد، یعنی وجود امامی که آشکار است برای مردم با دلایل واضح و نشانه‏های روشن، هر چند که امام از نظرهای کوتاه‏بین غایب باشد. [8] .

7 - و به سندی که مانند صحیح یا بنا به بعضی وجوه، صحیح است از حضرت باقرعلیه السلام روایت است که فرمود: البته کسی خدای را می‏شناسد و عبادت می‏کند که خداوند را و امام خود را که از خاندان ما است بشناسد، و هر آن‏که خدای - عزّوجلّ - را شناخته و امام از خاندان ما را نشناخته باشد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است. به خدا سوگند گمراهی همین است.

8 - و در خبر صحیح از حضرت باقرعلیه السلام آمده است که فرمود: قلّه و بلندی امر و کلید آن و راه اشیا و رضایت پروردگار اطاعت از امام است، بعد از معرفت و شناخت او که خداوند - عزّوجلّ - می‏فرماید: «وَمَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً...»؛ [9] هر آن‏که از فرستاده حقّ پیروی می‏کند به راستی که خدای را اطاعت کرده است و هر که سرباز زند پس تو مسؤول او نیستی. و اگر شخصی شب‏ها به عبادت برخیزد و روزهایش را روزه بدارد و تمام مالش را صدقه دهد و همه سال‏های عمرش حجّ خانه کعبه را انجام دهد، امّا ولایت ولیّ خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او انجام پذیرد، حقّ ثواب نزد خداوند برای او نیست و او از اهل ایمان نمی‏باشد. [10] .

9 - و در خبر صحیح از عیسی بن السری ابوالیسع روایت شده است که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه الصادق‏علیه السلام گفتم: پایه‏های اسلام را که هیچ کس نمی‏تواند در شناختن آن‏ها تقصیر کند و اگر در آن‏ها اخلال نماید دینش فاسد خواهد بود و اعمالش بر درگاه الهی پذیرفته نیست و هر که آن‏ها را بشناسد و به آن‏ها عمل کند دینش مورد پسند پروردگار بوده و به خاطر ندانستن امور دیگر در فشار واقع نخواهد شد برای من بیان فرمایید؟

فرمود: شهادت لا إله إلاّ اللَّه و ایمان به این‏که محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده و رسول خدا است و اقرار به آنچه به آن حضرت از جانب خدا آورده، و حقّ زکات که در اموال هست و ولایتی که خداوند امر فرمود - ولایت آل محمّدعلیهم السلام - می‏باشد. راوی پرسید: «هَلْ فِی الوِلایَةِ شَیْ‏ءٌ دُونَ شَیْ‏ءٍ فَضْلٌ یُعْرَفُ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ؟»؛ آیا در ولایت چیزی کم‏تر از چیز دیگر هست (مرتبه‏های مختلف هست) که اقلّ مراتب آن فهمیده شود؟ فرمود: آری، خداوند متعال می‏فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ [11] ای کسانی که ایمان آورده‏اید! خدا و رسول و اولیای امر خودتان را اطاعت کنید. و پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله فرموده: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً»؛ هر کس در حالی بمیرد که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

و این امام، پیامبرصلی الله علیه وآله بود و علی‏علیه السلام بود، ولی دیگران گفتند معاویه است. سپس حسن‏علیه السلام بود و بعد از او حسین‏علیه السلام و دیگران گفتند یزید بن معاویه!! نه! نه! این‏ها برابر نبودند. آن‏گاه ساکت شد و بعد فرمود: آیا برایت نیفزایم؟ حَکَم الأعور یکی از حضّار عرضه داشت: چرا، فدایت گردم. فرمود: سپس علیّ بن الحسین‏علیهما السلام بود، سپس ابوجعفر محمّد بن علی‏علیهما السلام، و شیعیان پیش از زمان امامت حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام مناسک حجّ خود را نمی‏دانستند تا این‏که آن حضرت درب علم را بر آنان گشود و مناسک حجّ و حلال و حرام را بیان فرمود تا این‏که مردم نیازشان به اهل بیت‏علیهم السلام شد، بعد از آن‏که به دیگران نیازمند بودند و بدین ترتیب خواهد گذشت و زمین جز با امام نخواهد بود. و هر کس بمیرد در حالی که امام خود را نشناخته باشد مانند آن است که در دوران جاهلیّت مرده باشد، و نیازمندترین وقت برای تو نسبت به آنچه بر آن هستی، هنگامی است که روحت به این‏جا برسد - به گلویش اشاره کرد - و دنیا از تو جدا شود، خواهی گفت: من بر وضع خوبی بودم و مذهب نیکی داشتم. [12] .

می‏گویم: این‏که راوی پرسید (آیا در ولایت چیزی کم‏تر از چیزی هست؟) دو احتمال دارد:

الف) آیا حدّ معیّنی برای ولایت وجود دارد که کم‏تر از آن حدّ جایز نباشد که سائل آن را اخذ کند؟ که امام‏علیه السلام با ذکر دو امر او را پاسخ گفت: اوّل معرفت امام و دوم اطاعت از او، و استدلال نمود به آیه کریمه اطاعت و به روایت پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله درباره معرفت امام‏علیه السلام، و این وجه را حدیث صحیحی که گذشت تأیید می‏کند.

ب) این‏که منظور بیان دلیل از قرآن یا سنّت پیغمبرصلی الله علیه وآله است که بر وجوب ولایت آل محمدعلیهم السلام دلالت کند تا بر مخالفین حجّت باشد، چون که وقتی حضرت فرمود: «ولایتی که خداوند به آن امر فرموده، ولایت آل محمّدعلیهم السلام است». راوی سؤال کرد: آیا در این باره چیزی هست یعنی دلیلی که معتبر باشد نزد مخالفین که نتوانند آن را ردّ یا انکار کنند؟ پس آن حضرت دو دلیل ذکر کرد، یکی از قرآن مجید و دیگری از سنّت که آن‏ها را مخالفین نمی‏توانند ردّ کنند.

توضیح: دلالت آیه و حدیثی که امام‏علیه السلام استدلال فرمود این‏که: هر کس کم‏ترین بینشی داشته باشد، اگر عقلش را قاضی قرار دهد اعتراف خواهد کرد که خداوند متعال به بندگان مؤمن خود امر نمی‏کند از یک نفر فاسق فاجر معصیت‏کار ستمگر پیروی نمایند، بلکه آن‏ها را امر می‏کند که از یک انسان عالم و زاهد و معصوم پیروی نمایند. همچنین پیغمبرصلی الله علیه وآله حکم نمی‏کند که هر کس بمیرد در حالی که یک ا نسان متجاهر به انواع گناه و معصیت مثل معاویه و یزید و امثال این‏ها را نشناخته باشد به مردن جاهلیت مرده است، بلکه واجب است به کسی رجوع شود که جز به وسیله او احکام را نتوان شناخت. و مؤیّد این احتمال آخر حدیث است که فرمود: «وَقالَ الآخَرُونَ یَزِیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ وَحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَلا سَواءَ وَلا سَواء».

روایت صحیح محمد مسلم که قبلاً گذشت نیز مؤیّد این معناست.

10 - در حدیث صحیح از حارث بن المغیرة آمده که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏علیه السلام گفتم: آیاپیغمبرصلی الله علیه وآله فرموده است: «مَنْ ماتَ وَلا یَعْرِفُ إِمامَهُ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً»؟ فرمود: آری. عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال. [13] .

می‏گویم: احادیث وارده در این باب بسیار زیاد است.

11 - و در کمال الدین آمده که: امام ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: هر کس در چهار چیز شک کند به همه اموری که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده کافر است، یکی از آن‏ها معرفت امام در هر زمان به شخص و صفتش می‏باشد. [14] .

12 - همچنین در آن کتاب از امام صادق‏علیه السلام از پدران بزرگوارش‏علیهم السلام آمده که رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله فرمود: هر کس قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش منکر شود به مرگ جاهلیت مرده است. [15] .

13 - و در همان کتاب از حضرت صادق‏علیه السلام از پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: هر کس منکر قائم از فرزندانم شود مرا منکر شده است. [16] .

14 - و در غیبت نعمانی به سند خود از حضرت صادق‏علیه السلام آورده که آن حضرت فرموده: هر کس شبی را به صبح آورد در حالی که امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت می‏میرد. [17] .

و اخبار بسیار دیگر که از ائمه اطهارعلیهم السلام‏روایت شده است.

و امّا منظور از معرفت و شناخت چیست؟ در اوّل باب هشتم خواهد آمد که آنچه واجب است در معرفت دو امر است: یکی شناختن شخص امام با اسم و نسب او. دوم: شناخت صفات و خصوصیات او که با آن‏ها از دیگران امتیاز می‏یابد. ان شاء اللَّه به تفصیل خواهد آمد. توجّه: متأخّرین از مجتهدین برآنند که: خبر صحیح آن است که راوی آن در هر طبقه عادل امامی باشد. ولی متقدّمین گفته‏اند: خبر صحیح خبری است که اطمینان حاصل شود که از معصوم صادر شده است. در این باب منظور من از صحیح همان معنی اوّل است و هر گاه تعبیر کرده‏ام که این خبر همچون صحیح است یا بنابر بعضی وجوه صحیح، که معنی دوم است.

 [1] سوره اعراف، آیه 180.

[2] اصول کافی: 249:2.

[3] اصول کافی: 143:1.

[4] اصول کافی: 203:1.

[5] اصول کافی: 180:1.

[6] اصول کافی: 180:1.

[7] اصول کافی: 374:1.

[8] مؤیّد این مطلب روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در کافی (336:2 حدیث 3) از مفضّل بن عمر نقل می‏کند که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه (امام صادق‏علیه السلام) شنیدم که می‏فرمود: مبادا فاش کنید، به خدا قسم امام شما سالیانی از روزگار غایب خواهد شد و شما در امتحان سخت واقع خواهید شد. تا اینکه درباره او سخنان مختلف گفته می‏شود: مرده، کشته شده، در کدام وادی رفته است؟ البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد بود و در امواج حوادث واژگون خواهند شد؛ همانطور که کشتی در امواج دریا واژگون می‏شود. پس کسی نجات نمی‏یابد مگر آنکه خداوند از او پیمان گرفته، و در دلش ایمان ثبت گردیده، و او را به وحی از جانب خود تأیید نموده باشد، و دوازده پرچم اشتباه‏انداز برپا خواهد شد که باید ردّ شود، که نمی‏دانند به کدام سو رو کنند. راوی گوید: آنگاه گریه کردم و گفتم: پس چه باید کرد؟ آن حضرت نگاهی به آفتاب افکند که به ایوان تابیده بود و فرمود: ای اباعبد اللَّه این آفتاب را می‏بینی؟ گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند امر ما از آفتاب روشن‏تر است. (مؤلف).

[9] سوره نساء، آیه 80.

[10] اصول کافی: 185:1.

[11] سوره نساء، آیه 59.

[12] اصول کافی: 19:2.

[13] اصول کافی: 377:2.

[14] کمال الدین: 413:2.

[15] کمال الدین: 412:2.

[16] کمال الدین: 412:2.

[17] الغیبة، شیخ نعمانی: 63.




:: برچسب‌ها: شناختن امام زمان عجل الله فرجه الشریف واجب است, امام زمان (عج), امام زمان, درد دل با امام زمان(عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/٢/٢۱