عالم دینى در عصر غیبت

  بحث مفصل در این باره را مى‏گذارم براى کتاب‏ عالم در عینیت جامعه‏،یعنى اینکه در دوره غیبت امام،تکلیف عالم دینى چیست.و چون آگاهى از این تکلیف و تعهد در برابر آن است که هویت عالم دینى را تشکیل مى‏دهد،نه تنها دانستن اصطلاحات و داشتن محفوظات،در آن کتاب-اگر توفیق دست داد-روشن خواهم کرد،که هر فقه و اصول-دانى،در اصطلاح فرهنگ تشیع،عالم دینى نمى‏تواند بود،و مرجع تشیع نمى‏تواند شد....


به هر حال،اکنون،با جمال،اشاره مى‏کنم که پس از رسیدن دوره غیبت کبرى،عالمان آگاه و متعهد شیعى،خویشتن را با مسئولیتى سنگین روبرو دیدند.این مسئولیت‏سنگین،کارى بود از ردیف کار پیامبران و امامان.از این رو بسیار سنگین و خطیر بود.و آن کار حفظ دین خدا بود،هم در سطح عملکرد اجتماع و سیاستها و قدرتها،هم در سطح نشر و تعلیم و انتقال فرهنگ،هم در سطح حفظ آن در ذهن جامعه و دل و قلب توده‏ها و ملتها،و هم در سطح نگهبانى حقوق مردمان و جامعه ‏ها.
و الحق،عالمان بزرگ و ربانى شیعه این تکلیف را انجام دادند.و چون شیعه همواره در قلیت‏بود و از نفوذ و قدرت بهره چندانى نداشت،عالمان بزرگ،با نهایت آگاهى و حزم و شجاعت و فداکارى،به اداى وظایف خویش مى‏پرداختند،و عنصر اصلى مقاومت و حماسه،در روح آنان،همواره سرشار بود،و مکتب و تقوى و فضیلت همواره نصب العین آنان.
از دوره صفویان به بعد،چون قدرت و مرکزیت‏سیاسى و اجتماعى،در ایران،به دست‏شیعه افتاد،آن آگاهى و بیدارى و آن تقوى و تعهد،بمرور،در بیشترى از روحانیان-نه همه-رو به ضعف نهاد و همینگونه افتان و خیزان پیش آمد تا رسید به دوره امیر کبیر.در این دوره مى‏نگریم که وى-با همه علایق دینى که داشته است تا جایى که گفته‏اند زیارت عاشورایش ترک نمى‏شده است-در صدد برآمد تا نفوذ روحانیت را محدود سازد.
این رویداد،زمینه‏اى شد براى بیدارى.زیرا دین،بیگمان،به دست هیچ کس نمى‏تواند حفظ و ترویج‏شود،جز به دست عالم دینى،اما کدام عالم؟عالم متعهد و آگاه و دست از حب یاست‏شسته و در راه حراست دین خدا به پاى ایستاده.بیداران و بیدارگران،در آن روزگار پى بردند که خاطر جمعى روحانیت از استقلال و رسمیت‏یافتن دین،در عهد صفویه،باعث‏شده است تا اندک اندک متعهدان و مجاهدان و آگاهان و مسئولیت‏شناسان،در این رده مرزبان، کمتر تربیت‏شوند،و آگاهى و اقدام به صورتى چشمگیر رو به تحلیل رود.چرا،چون مى‏دیده‏اند که خود منابع قدرت،در حفظ و نشر تشیع مى‏کوشند-البته ظواهر تشیع.
این چگونگى در روحانیت‏شیعه،تکانى پدید آورد،و بویژه آگاهان و خردمندان را در اندیشه فرو برد.و آن اندیشه این بود که اگر روحانیت تکلیف خود را درباره نگهبانى دین و قرآن،به دوش منابع قدرت بگذارد،کارى مطمئن نخواهد بود.چرا؟
چون اولا،منابع قدرت،حقایق دین را نمى‏خواهند،زیرا این حقایق،نافى آنهاست،پس اگر ترویجى هم بکنند از برخى ظواهر است.
ثانیا،ممکن است روزى این منابع،علایق دینى خود را،یا نیاز خود را به حفظ و ترویج دین،از دست‏بدهند،یا عوامل خارجى و ایادى ضد اسلامى به آنان فشار آورند،تا اسلام را بکوبند،و امثال این امور.اینها خردمندان را بیدار کرد و اندک اندک زمینه پیدا شدن کسانى چون سید جمال الدین اسد آبادى،میرزاى شیرازى بزرگ،و دیگر عالمان مجاهد اجتماعى شیعى در ایران،در سده اخیر پدید آمد.
در دیگر سرزمینها و کشورهاى اسلامى نیز،زمینه‏ها و مسائلى مشابه پیش آمد،و متفکران آگاه مسلمان را به فکر واداشت.هر چه دخالت‏بیگانگان در کارها بیشتر مى‏شد،نگرانى در آگاهان فزونى مى‏یافت.اینها همه باعث‏شد تا،در این صد سال اخیر،مصلحان آگاه و مجاهدان روشن اندیش دشمن شناس،در سراسر مراکز اسلامى ظهور کنند:در مصر،در هند،در الجزایر، در عراق،در ایران و....مصلحانى مانند رفاعه رافع الطهطاوى،سید عبد الرحمان کواکبى،سید جمال الدین اسد آبادى،میرزاى شیرازى،شیخ محمد عبده،سید عبد الله ندیم،و...




:: برچسب‌ها: امام زمان (عج), امام زمان, مهدویت, درد دل با امام زمان (عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/٧/۸