غیبت صغری7

نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغرى

  از مهم‏ترین وظایف و مسؤولیت‏هاى نائبان چهارگانه در عصر غیبت صغرى، دریافت و تحویل نامه‏ هاى شیعیان، به امام عصرعلیه السلام و متقابلاً پاسخ آنها به شیعیان بود. البتّه در عصرهاى پیش از غیبت صغرى نیز یکى از مهم‏ترین راه‏ها براى ارتباط شیعیان با امامان معصوم ‏علیهم السلام، نامه ‏ها و مکتوبات بود.


به عنوان نمونه، عبدالرحمان بن حجّاج، وکیل امام صادق‏ علیه السلام و امام کاظم ‏علیه السلام در عراق، به علت رفت و آمدى که بین عراق و مدینه داشت، گاهى به عنوان رابط، بین برخى از وکیلان - همچون على بن یقطین - با امام کاظم ‏علیه السلام ایفاى نقش مى‏کرد.
در یک مورد، على بن یقطین ضمن دادن نامه ‏اى، از وى خواست که آن را به امام کاظم ‏علیه السلام در مدینه برساند.(1) در موردى دیگر، على بن یقطین از دوتن به نام‏هاى اسماعیل بن سلام و ابن حمید، براى رساندن نامه ‏هاى شیعیان عراق به امام کاظم ‏علیه السلام بَهره برد.(2) البته شیوه ارتباط مکاتبه‏ اى، در موارد بسیارى به عنوان ابزارى مطمئن، براى ارتباط ائمه‏ علیهم السلام با نمایندگان‏شان و بالعکس، پیش از عصر غیبت صغرى مورد بهره ‏بردارى بود. نمونه یادشده درباره على بن یقطین، نامه بدالله بن جندب، به امام رضاعلیه السلام و پاسخ ‏آن حضرت(3) و... از این مقوله است.(4) این روش ارتباطى، در مواقعى که ائمه هدى‏علیهم السلام در حبس یا تحت نظر بودند، بیشتر کارآیى داشت.
امام کاظم ‏علیه السلام از زندان، با یکى از وکیلانش به نام خالد بن نجیح به طریق مکاتبه، تماس گرفته، او را از نزدیکى تاریخ وفاتش مطّلع ساخت؛ هم چنین فرمود که امور خود را جمع بندى کرده و دیگر از کسى چیزى قبول نکند.(5) در موردى دیگر، شخصى به نام على بن سوید به امام کاظم‏ علیه السلام - که در حبس بود - نامه ‏اى نگاشته، مسائلى را پرسید و حضرت نیز پاسخ آن را به طور مخفى، از حبس به وى ارسال فرمود.(6)
البته حاصل بررسى تعداد مکاتبه ‏هاى امامان ‏علیهم السلام، این است که مکاتبات امام هادى و امام عسکرى‏علیهما السلام - که در پادگان نظامى، تحت نظارت و کنترل بودند - از تعداد بیشترى برخوردار است. در تأیید این مطلب مى‏توان به آمار نامه‏ ها و توقیعات ائمه ‏علیهم السلام، در کتاب معادن الحکمة فى مکاتیب الائمةعلیهم السلام اثر فرزند مرحوم فیض کاشانى محمد بن محسن، معروف به علم الهدى به ترتیب زیر توجه نمود:
نامه‏ هاى امام على‏علیه السلام، متعدد است؛ و جلد اول این کتاب بدان اختصاص دارد. این ناشى از وضعیت و شرایط خاصّ حضرت بود. اما نامه ‏هاى دیگر ائمه ‏علیهم السلام، به ترتیب 21- 19-5 15- 9- 18- 2 -3-8 7 و 22 است. بدین ترتیب تعداد نامه ‏هاى عسکریّین‏ علیهما السلام در این کتاب، 19 و 21 عدد است. البته موارد متعدد دیگرى نیز - غیر از آنچه در این کتاب آمده - در منابع مختلف به چشم مى‏خورد. گفتنى است تعداد نامه ‏هاى امام رضاعلیه السلام 15 عدد نیز ناشى از وضعیت خاص آن حضرت است که به تبع انتقال به مرو و مسأله ولایت عهدى پیش آمد. تعداد نامه ‏هاى امام کاظم ‏علیه السلام 9 عدد نیز به علت محبوس بودن آن حضرت و شرایط سخت زندان است. البته با این وجود، همان گونه که اشاره شد، آن حضرت مکاتباتى از زندان، با برخى از اصحاب و وکیلانش داشته است.
علاوه بر کتاب یاد شده، منابع دیگرى نیز به نقل و معرفى توقیعات پرداخته ‏اند؛ همچون: کمال الدین و تمام النعمة از شیخ صدوق؛ کتاب الغیبة از شیخ طوسى؛ الاحتجاج از طبرسى؛ کلمة الامام المهدى‏علیه السلام از شهید سید حسن شیرازى؛ الزام‏الناصب از على یزدى حائرى؛ توقیعات مقدسه از جعفر وجدانى؛ مجموعه سخنان و توقیعات و ادعیه حضرت بقیة اللّه، از خادمى شیرازى؛ توقیعات خارج شده از سوى ناحیه مقدّسه از مولى محمدباقر مجلسى و توقیع الامام العسکرى‏علیه السلام که همراه با وصایاى پیامبرصلى الله علیه وآله به امام على‏علیه السلام، به وسیله سید حسن نیاز طباطبایى منتشر شده است. گذشته از آن که، منابع و جوامع روایى همچون بحارالانوار، وسائل الشیعه، وافى و مستدرک الوسائل نیز مشتمل بر توقیعات و مکاتیب امامان معصوم ‏علیهم السلام مى‏باشند.
بیشترین تعداد مکاتبه‏ ها و توقیعات، مربوط به عصر، غیبت صغرى است. دلیل کثرت توقیعات و مکاتبه‏ ها در این عصر، آن است که به علّت غیبت امام‏ علیه السلام، روش ذکر شده، بهترین روش ارتباط شیعیان با امام ‏علیه السلام به واسطه وکیلان و سفیران آن جناب بود. عنوان رایجى که درباره مکاتبه‏ هاى امام دوازدهم ‏علیه السلام و همین طور، مواردى از مکاتبه ‏هاى امامان اخیر شیعه، در منابع روایى به کار رفته است؛ عنوان توقیع و توقیعات است. با توجّه به اهمیت مسأله توقیعات در عصر غیبت صغرى، و نقش مهم و اساسى نائبان چهارگانه و دیگر نمایندگان حضرت حجت ‏علیه السلام در انتقال توقیعات از ساحت قدس امام‏ علیه السلام به دست شیعیان، در این نوشتار به بررسى ابعاد مختلف این مقوله، خواهیم پرداخت.
تعریف لغوى و اصطلاحى واژه ( توقیع)
توقیع از ریشه وقع و به معناى اثر نهادن بر چیزى است؛ چنان‏که تعبیر وقّع الوَبَرُ ظهر البعیر؛ یعنى، اثر نهاد پشم شتر بر پشت او.(7) از این رو، به کتابت و نامه‏ نگارى نیز توقیع اطلاق شده است؛ زیرا که در نتیجه این عمل، قلم بر روى کاغذ اثر گذار مى‏شود. گاه این واژه توقیع، علاوه بر اصل کتابت نامه، به عمل کاتب در حذف زواید نامه نیز اطلاق مى‏شود؛ چرا که با این کار، هدف اصلى از کتابت، به شخص مکتوب الیه، انتقال داده شده و او تحت تأثیر واقع مى‏شود.(8) آنچه که بیشتر از موارد دیگر، از واژه توقیع، به اذهان متبادر مى‏شود و مورد استعمال بوده؛ الحاقاتى است که در پاسخ به یک نامه، از سوى شخصیت برترى - همچون امام یا حاکم و سلطان - ضمیمه یک نامه مى‏شود. این الحاقات ممکن است به چند صورت باشد:
1. امضا و مُهر وى در آن باشد؛
2. شخص کاتب به یک صاحب منصب، براى رسیدگى به کارش ارجاع داده باشد؛
3. عباراتى نظیر یُنظَر فى أمر هذا، در آن باشد که امروزه با جملاتى نظیر بررسى شود، پیگیرى شود، اقدام شود و... بیان مى‏گردد؛
4. یا پاسخ مجمل و کوتاه یا تفصیلى به سؤال یا درخواست موجود در نامه داده شود. معمولاً موارد یاد شده، در ذیل، حاشیه، لابه ‏لاى سطور و یا پشت نامه‏ ها نوشته مى‏شد.
مراجعه به منابع ادبى، مؤید موارد یاد شده است. در موارد زیر، توقیع به معناى امضاى سلطان بر یک نامه به کار رفته است. بنا به نقل لغت نامه دهخدا در تاریخ بیهقى چنین آمده است: و مواضعه نویسم تا فردا بر رأى عالى عرضه کنند و آن را جواب‏ها باشد به خطّ خداوند سلطان و به توقیع مؤکد گردد... و بونصر مشکان منشورش بنویسد و به توقیع آراسته گردد. چنان که در دو بیت زیر نیز همین معنا، از لفظ توقیع، اراده شده است:
توقیع باد نامت بر نامه ظفر
تاریخ یادگارت بر روزگار تیغ مسعود سعد
هر که از درگاه عزّت یافت توقیع قبول
پیش درگاهش کمربندد به خدمت روزگار سنایى
و در موارد متعددى، واژه توقیع به معنى آنچه سلطان و رئیس، بر سر نامه یا پشت آن، در جواب نویسنده نویسند، یا دهند؛ و یا جواب حکمت ‏آمیز حاکم یا پادشاه به پرسش یا جواب دادخواهى کسى، به کار رفته است؛ که از این جمله است توقیعات انوشیروان، که کتابى است شامل 173 بند، از مرقوع و توقیع یا پرسش و پاسخ که دستوران و مؤبدان در امور مهم کشورى و اجراى عدل بین مردم، از وى به امر خود او سؤال کرده اند و جواب داده است. فردوسى نیز اشاراتى به آن دارد:
چه بیمار زار است و ما چون پزشک
زدارو گریزان و ریزان سرشک
به توقیع پاسخ چنین داد باز
که هستیم از لشکرى بى نیاز
به توقیع گفت آنچه هستند خرد
زدست اسیران نباید شمرد
چه آن نامه نزدیک قیصر رسید
نگه کرد و توقیع پرویز دید.(9)
و نقل شده که کاتبى ضمن نامه ‏اى به صاحب بن عبّاد، نوشت: ان انساناً هلک و ترک یتیماً و اموالاً جلیلة لاتصلح للیتیم؛ و مقصود کاتب آن بود که صاحب بن عباد را بر تصرّف این اموال تحریک کند؛ ولى صاحب، در پاسخ چنین توقیع نمود: الهالکُ رَحمهُ الله والیتیم اصلحه الله والمال اثمره الله والساعى لعنه الله!(10)
چنان که در مقدمه گذشت، استعمال واژه توقیع، غالباً مربوط به مکاتبات ناحیه مقدسه در عصر غیبت صغرى است؛ ولى پیش از آن نیز - به خصوص در عصر امام عسکرى‏علیه السلام - این واژه درباره نامه ‏هاى امامان ‏علیهم السلام استعمال شده است.(11)
شیعیان معمولاً سؤالات فقهى، کلامى، دینى و یا مسائل و مشکلات شخصى را، در نامه ‏هایى نگاشته و به وکیلان و سفیران ائمه‏ علیهم السلام تحویل مى‏دادند. آنان نیز گاه خود این نامه ‏ها را به امام ‏علیه السلام تحویل مى‏دادند. و گاهى مجموع چند نامه و چندین سؤال و درخواست را یک جا نگاشته، به محضر امام ‏علیه السلام مى‏رساندند. امام ‏علیه السلام نیز پاسخ را در ذیل، حاشیه، پشت و یا لابه ‏لاى خطوط سؤال کتابت مى‏فرمود. از این رو، اصطلاح توقیع درباره این گونه مکتوبات ائمه ‏علیهم السلام رایج شده است. البته اطلاق این واژه، منحصر به مواردى نیست که امام ‏علیه السلام در پاسخ به سؤال یا درخواستى، چیزى بنگارد؛ بلکه چه بسا توقیعاتى - به خصوص از سوى ناحیه مقدسه - صادر شده و مسبوق به سؤال یا درخواستى نیز نبود؛ مثلاً امام دوازدهم ‏علیه السلام به عنوان تعزیت رحلت سفیر اوّل، توقیعى خطاب به فرزند وى سفیر دوّم صادر فرمود که مسبوق به سؤالى نیز نبود. همین طور، آخرین توقیعى که خطاب به سفیر چهارم صادر شد و ضمن آن، پایان دوره غیبت صغرى اعلام گردید، از این قبیل توقیعات است.(12)
چگونگى خطّ و کتابت نامه ‏ها و توقیعات
پس از بحث درباره معناى واژه توقیع، این سؤال تداعى مى‏شود که آیا توقیعات امام دوازدهم ‏علیه السلام و همین طور برخى از امامان پیشین ‏علیهم السلام، به قلم و خطّ مبارک خود ایشان، کتابت مى‏شده و یا آن که همچون روش معمول نزد حاکمان و سلاطین، اصل مطلب از آنان و کتابت از منشیان، سفیران و یا خادمان بوده است؟ بررسى روایات تاریخى، این معنا را به دست مى‏دهد که به طور یقین، در موارد متعددى، خود ائمه‏ علیهم السلام به قلم و خطّ شریفشان، نامه ‏ها و توقیعات را کتابت فرموده و گاه تصریح به این نکته نیز مى‏کردند. به عنوان نمونه، امام هادى‏علیه السلام در ذیل نامه ‏اش به على بن بلال - پس از پایان سخن درباره نصب ابوعلى بن راشد به وکالت - چنین مرقوم فرمود: وَکَتَبْتُ بخطّى.(13) چنان که در موارد دیگر، تعابیر کَتَبَ یا فَوّقع بخطٍّ أعرفه به کار رفته، که صراحت در مباشرت امامان‏ علیهم السلام در کتابت نامه‏ ها و توقیعات دارد.(14)
مؤید دیگر آن که، امام عسکرى‏علیه السلام، در پاسخ احمدبن اسحاق اشعرى - که دست‏ خطى از آن جناب طلب نمود تا بدان وسیله، معیارى براى تشخیص صحّت و اصالت نامه ‏هاى منسوب به حضرت داشته باشد - دست خطى نگاشت و به وى عطا فرمود. سپس قلم مبارک را پاک کرده و به احمد بن اسحاق داد؛ بدون آن که وى نیّت باطنى‏اش مبنى بر طلب قلم را اظهار کرده باشد!(15) این نقل، حکایت از آن دارد که نامه ‏ها و توقیعات آن حضرت، معمولاً به خطّ شریف خود ایشان بوده است؛ چنان که روایت ابوالادیان نیز نشانگر آن است که امام عسکرى‏علیه السلام به هنگام رحلت، نامه‏ هاى زیادى مرقوم فرموده و به وسیله وى، به مدائن ارسال نمود.(16)
با توجه به آنچه در بعضى از منابع کهن، درباره امام دوازدهم‏ علیه السلام مى‏خوانیم - که خط نامه‏ ها و توقیعات ایشان، عیناً شبیه خط پدر گرامى‏شان بوده است -(17) مى‏توان استنتاج کرد که توقیعات ناحیه مقدسه نیز غالباً به خط شریف امام‏ علیه السلام بوده است.(18) شباهت خطّ شریف امام دوازدهم ‏علیه السلام به خط پدر گرامى‏شان، موجب آن مى‏شد که تشکیکات مربوط به صحّت انتساب توقیعات به حضرت، کمتر به ذهن بیاید.(19)
گرچه گاهى، وجود زمینه ‏هایى، موجب بروز چنین تشکیکاتى مى‏شد؛ به عنوان نمونه، مى‏توان به جریان صدور توقیع ناحیه مقدسه در لعن احمد بن هلال وکیل امام عسکرى‏علیه السلام وصوفى معروف نزد شیعه، اشاره کرد. جایگاه وى موجب شده بود برخى از شیعیان، در این باره تشکیک روا دارند؛ لذا مکتوب مفصّل دیگرى، در تأیید مکتوب اوّل صادر شد که این تعبیر در آن وجود داشت: فانه لا عذر لأحد من موالینا فى التشکیک فیما رَوى عنّا ثقاتُنا.(20) پس شناخته بودن خطّ حضرت، شاید یکى از اسباب نفى معذوریت در تشکیک بوده است.
از دیگر زمینه ‏هاى تشکیک در صدور توقیعات ائمه ‏علیهم السلام، اقدام خائنانه برخى از وکیلان ائمه ‏علیهم السلام بود. این افراد پس از مدتى وکالت، راه خیانت پیشه کرده و گاه به دروغ، توقیعى را به امام ‏علیه السلام نسبت مى‏دادند! و یا خود را واسطه صدور توقیع امام ‏علیه السلام معرفى مى‏کردند! براى مورد اوّل، مى‏توان به توقیع دروغین فارس بن حاتم اشاره کرد که مشتمل بر اعلام دریافت وجوه شرعى شیعیان منطقه جبال از سوى امام هادى‏علیه السلام بود. امام‏ علیه السلام طى مکتوبى، به تکذیب این امر پرداخت.(21) براى مورد دوّم نیز مى‏توان به اقدام شلمغانى در انتساب توقیع صادر شده از سوى ناحیه مقدسه در جواب مسائل قمّى‏ها، به خودش اشاره کرد! این نیز طى مکتوبى، از سوى ناحیه ‏مقدّسه تکذیب شد.(22)
طبق شواهدى که گذشت، گرچه کتابت نامه ‏ها و توقیعات، غالباً به وسیله خود امامان‏ علیهم السلام صورت مى‏گرفت؛ ولى شواهدى نیز نشانگر آن است که این امر، گاهى به وسیله پیشکاران، خادمان و سفیران ائمه‏ علیهم السلام انجام مى‏گرفت. از شواهد دالّ بر این مدّعا، روایت شیخ طوسى از ابوغالب زرارى است. وى نامه ‏اى مشتمل بر درخواست دعا از ناحیه مقدسه، براى رفع مشکل خانوادگى‏اش، به واسطه شلمغانى به حسین بن رَوْح تحویل داد. او هنگامى که از تأخیر در پاسخ، به شلمغانى شکوه کرد؛ وى در جواب گفت: غم مخور که این تأخیر به نفع تو است؛ چرا که اگر پاسخ زودتر داده شود، از ناحیه حسین بن روح است و اگر با تأخیر همراه باشد، از ناحیه صاحب ‏علیه السلام است.
چگونگى صدور و تحویل توقیعات
چنان که در پیش اشاره شد، مکتوبات حاوى سؤالات و درخواست‏هاى شیعیان، از طریق وکیلان و سفراى امامان‏ علیهم السلام، به دست ائمه‏ علیهم السلام مى‏رسید. در زمان حضور امام معصوم‏ علیه السلام، پس از تحویل این مکتوبات، امام ‏علیه السلام اقدام به پاسخ گویى کرده، از طریق وکیلان یا پیک‏هایى مخصوص، آن را به شیعیان مى‏رساندند. در مواردى، امام ‏علیه السلام به طریق خرق عادت، عمل کرده و به جهت رعایت جهات امنیتى، یا مصالح دیگر - با توجه به علم امامت - پاسخ سؤالات را قبل از آن که به امام برسد، مکتوب فرموده و به محض تقدیم سؤال، پاسخ را تحویل مى‏دادند؛ نظیر آنچه که درباره امام کاظم ‏علیه السلام نقل شده است: آن حضرت، پاسخ‏هاى از قبل آماده شده براى نامه‏ هاى ارسالى از عراق توسط على بن یقطین را، به محض دریافت نامه ‏ها، به آورندگان آنها تحویل داد.(24) امام عسکرى‏علیه السلام نیز نامه‏ هاى دربسته اهالى نیشابور را، بدون رؤیت آنها پاسخ دادند.(25)
در عصر غیبت صغرى، مهم‏ترین واسطه تحویل نامه‏ هاى شیعیان به امام عصرعلیه السلام، سفیران ناحیه مقدسه بودند. البته در مواردى نیز نامه‏ هاى سؤال یا درخواست، به واسطه برخى از خادمان یا کسانى که به خانه حضرت رفت و آمد مى‏کردند، به محضرش رسانده مى‏شد. به عنوان نمونه، محمدبن یوسف شاشى، نامه‏اى را به وسیله زنى که به بیت امام ‏علیه السلام رفت و آمد مى‏کرد؛ به نزد آن حضرت فرستاد و پاسخ گرفت که بشارت به شفاى بیمارى‏اش بود.(26)
مدت زمان صدور توقیعات
پس از آن که سفیران، نامه‏ هاى شیعیان را به امام ‏علیه السلام تحویل مى‏دادند؛ به طور طبیعى، مدتى مى‏بایست سپرى شود تا سفیر این مکتوبات را بر امام ‏علیه السلام عرضه کرده، پاسخ آنها را دریافت دارد. این مدت، در برخى نقل‏ها چند ساعت مثلاً از صبح تا بعد از نماز ظهر(27) و در بعضى نقل‏ها سه روز،(28) و در برخى دیگر به طور مجمل، تعبیر بعد ایّامٍ(29) به کار رفته که حداقل آن، سه روز است. این مدت، مدت معقول و طبیعى براى عرضه سؤال به وسیله سفیر و دریافت جواب بوده است.(30)
خرق عادت در صدور توقیعات
البته در مواردى نیز، ابزار خرق عادت، به میان آمده و پاسخ‏ها در مدت بسیار کوتاهى عرضه مى‏شد. به عنوان نمونه، در جریان صدور توقیع در لعن شلمغانى، تعبیر روایت چنین است: خرج على یدالشیخ ابى القاسم الحسین بن روح رضى الله عنه فى ذى الحجة سنة اثنى عشرة و ثلاثمأة فى ابن‏ابى‏العزاقر والمداد رطبٌ لم یجف!(31) که حاکى از سرعت صدور توقیع و اعلام آن به شیعیان، حتى قبل از خشک شدن جوهر، و نیز حاکى از ارتباط وثیق و تنگاتنگ سفیر با ناحیه مقدسه است. در مواردى نیز به محض خطور پرسش به ذهن سؤال کننده، پاسخ متناسب با آن بر صفحه توقیع نقش مى‏بست! به عنوان نمونه، مى‏توان به روایت صدوق از ابوالحسین اسدى اشاره کرد که در توقیع صادر شده براى وى آمده بود: لعنة الله والملائکة والناس اجمعین على من استحلّ من مالنا درهماً. در این هنگام، وى با خود گفت: این لعن مربوط به هر کسى است که حرامى را حلال بشمارد؛ پس در این زمینه چه امتیازى براى حضرت حجّت‏ علیه السلام بر دیگران است؟! و وقتى مجدّداً به توقیع نظر کرد، عبارت توقیع را بدین صورت تغییر یافته دید: لعنة الله والملائکة والناس اجمعین على من اکل من ما لنا درهماً حراماً.(32)
در مواردى، برخى از وکیلان به امر امام ‏علیه السلام، سؤالات را در کاغذى نوشته و زیر سجّاده مى‏نهادند. پس از ساعتى، به ورقه سؤال مراجعه کرده، پاسخ‏ها را بر روى آن ثبت شده مى‏یافتند؛ نظیر آنچه درباره محمدبن فرج رخ داد. وى وکیل الوکلاى امام هادى‏علیه السلام بود و امام به وى فرموده بود: که براى اخذ پاسخ سؤالاتش، به طریق یاد شده عمل کند.(33)
رابطه توقیعات با اعجاز ناحیه مقدسه، گاه به نحو دیگرى بروز مى‏کرد. در یک مورد، حسن بن على وجناء، براى اثبات صدق دعوى سفارت حسین بن روح، به محمدبن فضل موصلى - که منکر این امر بود - پیشنهاد مى‏کند با قلم بى دوات، سؤالاتى را روى کاغذ نوشته و به ابن روح دهند تا پاسخ دهد. آنان این کار را انجام مى‏دهند، و تا پس از نماز ظهر صبر مى‏کنند. پس از این مدت جواب آماده مى‏شود؛ با کمال شگفتى جواب‏ها را دقیقاً مطابق آن سؤالاتى که در ذهن داشتند، مى‏یابند!(34)
در موردى دیگر، ابوغالب زرارى براى عرضه مشکلش به پیشگاه ناحیه مقدسه، به خانه ابن روح مراجعه مى‏کند و به امر دستیارش، نامش را روى کاغذى مى‏نویسد. پس از بازگشت، توقیعى بر وى عرضه مى‏شود که در آن، ضمن اشاره به مشکل او، بشارت به رفع آن آمده بود!(35)
نقش دستیاران امام عصرعلیه السلام در صدور توقیعات
شواهدى نیز دال بر آن است که گاهى پاسخ توقیعات، به وسیله برخى از وکیلان مبرّز ناحیه مقدسه داده مى‏شد؛ بدون آن که آنها را به محضر امام‏ علیه السلام عرضه کنند. البته این امر تحت اشراف سفیر و بالتبع خود امام ‏علیه السلام، انجام مى‏گرفت. به عنوان نمونه، نامه ‏اى در باره یکى از شیعیان قم - که منکر فرزندش شده و نسبت به همسرش بدبین شده بود - به وسیله برخى از بزرگان این شهر به ناحیه مقدسه نوشته و ارسال شد. پس از آن که این نامه بر سفیر سوم عرضه شد، وى بدون نظر به آن، حامل نامه را به نزد ابوعبدالله بزوفرى فرستاد. او نیز در پاسخ گفت: فرزند، فرزند او است؛ و در تاریخ فلان و روز فلان و مکان فلان مواقعه صورت گرفته و به او بگو که نامش را محمّد بگذارد. آن شخص، پس از بازگشت به قم، جریان را باز گفت.(36)
در صورتى که پاسخ به توقیعات، از سوى سفیر انجام مى‏گرفت، معمولاً فاصله عرضه سؤال تا صدور جواب، کمتر از زمانى بود که جواب از سوى ناحیه مقدسه باشد. روایت مربوط به ابوغالب زرارى صریح در این معنا است.(37)
شواهدى، نشانگر آن است که گاهى سفیر یا دستیار او، مجموعه سؤالات و درخواست‏ه ها را یک جا نوشته، به ناحیه مقدسه عرضه مى‏کرد و پاسخ‏ها نیز در همان برگه و گاه در لابه ‏لاى سطرهاى سؤالات، نوشته مى‏شد. در روایت شیخ طوسى از ابوغالب زرارى آمده است که در دوران مخفى شدن و استتار حسین بن روح - که وى شلمغانى را براى تماس با شیعه به جاى خود نصب کرده بود - ابوغالب به همراه دوستش، به ملاقات شلمغانى رفته، از وى طلب کردند که با ناحیه مقدسه مکاتبه و براى آنان طلب دعا کند. شلمغانى نیز در برگه ‏اى این درخواست را درج مى‏کند. پس از چند روز که آن دو براى دریافت پاسخ، به نزد او مى‏روند؛ وى آن برگه را خارج مى‏کند؛ در حالى که مسائل بسیارى در آن ثبت و در لابه ‏لاى خطوط سؤال، پاسخ‏ ها نوشته شده بود. از جمله آنها، پاسخ خواسته زرارى و دوستش بود. این در حالى بود که زرارى ، از بیان دقیق خواسته ‏اش اجتناب کرده بود؛ ولى در پاسخ ناحیه، اشاره به خواسته وى شده بود که اصلاح بین وى و همسرش بود.(38) بنا به نقل نجاشى، توقیعات صادره براى محمد بن عبدالله حمیرى نیز در لابه ‏لاى سطرهاى سؤالات نگاشته شده بود.(39)
چگونگى دریافت توقیعات از امام عصرعلیه السلام
یکى از مباحث اساسى درباره کیفیت صدور توقیعات، نحوه تماس سفیر با ناحیه مقدسه و تحویل نامه‏ ها و نحوه دریافت پاسخ آنها است. البته اسلوب و کیفیت عرضه سؤالات و نامه ‏ها به وسیله سفیران بر امام عصرعلیه السلام، مجمل است و روایات نیز افق روشنى در این زمینه، باز نمى‏کند.(40)
شواهدى حاکى از آن است که سفیران عصر غیبت صغرى، ملاقات‏هاى حضورى با امام عصرعلیه السلام داشته ‏اند؛ مثلاً هنگامى که از سفیر اوّل، درباره ملاقاتش با حضرت حُجّت‏ علیه السلام سؤال مى‏شود، وى در سخنانى همراه با گریه، مى‏گوید: بله او را دیده ‏ام؛ در حالى که وصف وى چنین است... .(41) شبیه این سؤال از سفیر دوّم مى‏شود، و او نیز به همین شکل پاسخ مى‏گوید.(42) در موردى دیگر، پاسخ مى‏دهد: بله، آخرین عهد من با وى، در کنار بیت الله الحرام بود؛ در حالى که به خداوند عرضه مى‏داشت: خداوندا! آنچه که به من وعده داده‏اى، منجّز فرما.(43)
به طور قطع، سفیر سوم و چهارم نیز توفیق ملاقات با شخص حضرت حجّت‏ علیه السلام را به کرّات د اشته‏اند. به عنوان مؤیدى بر این سخن، مى‏توان به روایت شیخ طوسى اشاره کرد که نشانگر صدور توقیع مربوط به لعن شلمغانىبه وسیله ابن روحاست؛ در حالى که وى در زندان مقتدر عباسى به سر مى‏برد!(44) محتمل ‏ترین وجه آن است که امام، شخصاً و به اعجاز، این توقیع را در زندان به وى رسانده باشد.
بدین ترتیب، شیوه طبیعى آن است که خود سفیران به طور سرّى و مخفیانه، با امام ‏علیه السلام ملاقات و نامه‏ هاى حاوى سؤالات را بر حضرتش عرضه کرده باشند. برخى از محققان،(45) براى این سخن، به دو مرجّح تمسّک کرده‏ اند:
1. غالباً پاسخ سؤالات، با قدرى تأخیر عرضه مى‏شد، که نشان از حرکتى طبیعى در عرضه سؤال بر امام ‏علیه السلام و اخذ جواب دارد؛ و اگر در تمام موارد، صدور توقیعات همراه با اعجاز بود، تأخیر حاصل نمى‏شد.
2. برخى شواهد، حاکى از آن است که سفیران، بعضى مسائل عقیدتى و دینى را از خود امام ‏علیه السلام شنیده و به دیگران عرضه مى‏کردند. به عنوان نمونه، مى‏توان به سخن حسین بن روح به یکى از شیعیان اشاره کرد - که درباره سخنان ابن روح و این که از جانب خود او است یا از جانب حضرت حجت علیه السلام، تردید داشت - ابن روح در پاسخ فرمود: اگر از آسمان سقوط کنم و پرندگان مرا بدرند و یا باد مرا به مکان دوردستى پرتاب کند، نزد من محبوب ‏تر از آن است که از جانب خود سخن گویم. این که گفتم، از اصل، و شنیده شده از حجّت‏ علیه السلام است.(46)
پاسخ‏هاى شفاهى
در بیشتر موارد، نامه‏ هاى حاوى سؤالات و یا درخواست‏هاى شفاهى شیعیان، به طور معمول از طریق صدور توقیعات، پاسخ داده مى‏شد؛ ولى در مواردى، طبق مصالح، پاسخ به صورت شفاهى، از سوى سفیر یا خادم حضرت به سؤال کننده عرضه مى‏شد.(47) در مواردى، به طریق معجزه ‏آسا شخص سؤال کننده، صدایى مى‏شنید؛ بدون آن که صاحب صدا را ببیند و پاسخ مشکل خود را بدین گونه اخذ مى‏کرد.(48) در مواردى نیز، به جهت مصالحى، اصلاً پاسخى صادر نمى‏شد.(49)
چگونگى تحویل توقیعات به وکلا و شیعیان
پرسشى که در این‏جا مطر وى در عصر امام عسکرى‏علیه السلام، و در عصر نیابت پدرش مى‏باشد. در روایت مربوط به قاسم بن علاء نیزآمده ح است آن که، پس از صدور توقیعات، چگونگى تحویل آنها به وکیلان و سپس شیعیان مقیم در ناحیه‏ هاى دوردست، چگونه بوده است؟ گرچه در برخى از روایات، تصریح شده که پیک‏هاى مخصوصى، حامل پیام‏ها و توقیعات ناحیه مقدسه به نواحى دور دست بوده ‏اند؛ ولى روایات دیگر در این‏ باره سکوت کرده و به اجمال گذشته ‏اند. به عنوان نمونه، توقیعات بسیارى به دست ابوالحسین اسدى - که از باب‏هاى معروف عصر غیبت صغرى و وکیل‏الوکلاى منطقه رى و نواحى شرقى ایران بود - صادر شده است.(50)
با توجّه به بعد مسافت بین رى، بغداد و سامراء، این سؤال مطرح مى‏شود که آیا پیک‏ها و وسایطى، حامل توقیعات براى وى بوده ‏اند و یا آن که خرق عادت و اعجازى، در میان بوده است؟ البته تا زمانى که دلیلى براى اعجاز نبود، باید اصل را بر روال طبیعى امور نهاد؛ ولى در مورد قاسم بن علاء- که وکیل ناحیه آذربایجان بوده و توقیعات متعددى نیز به دست وى صادر شده - روایت شیخ طوسى نشانگر وجود پیک مخصوصى است که واسطه و رابط بین عراق و مناطقى از ایران همچون آذربایجان بوده است.(51)
بنابراین، مى‏توان این نقل را قرینه و شاهدى، دالّ بر وجود پیک‏ها و وسایط در ایصال و تحویل توقیعات به سایر نواحى دوردست دانست؛ چنان که روایت ابوالادیان - که حاکى از ارسال وى به مدائن از سوى امام عسکرى‏علیه السلام براى تحویل نامه ‏هایى به شیعیان این منطقه، در اواخر عمر شریف حضرت است - از دیگر مؤیدات این سخن مى‏باشد.(52)
البته در مواردى که شیعیان یا وکیلان، مستقیماً سؤالات خود را در بغداد، بر سفیر عرضه مى‏نمودند، توقیعات را مستقیماً از سفیر و یا با یک واسطه، از دستیار او دریافت مى‏کردند. توقیعات، گاهى به طور خصوصى، صادر و خطاب به اشخاص معینى بود که سؤال یا درخواستى عرضه مى‏کردند؛(53)
و گاه شکل عمومى داشت، که در این موارد، سفیر و دستیاران وى موظف بودند آن را بر شیعیان نواحى مختلف عرضه کنند. در این موارد بود که توقیع به وسیله افراد مختلف استنساخ مى‏شد. البته در مورد اوّل نیز گاه از سوى افراد علاقه ‏مند، استنساخ صورت مى‏گرفت؛ از نمونه ‏هاى توقیعات عمومى، مى‏توان به توقیعات صادر شده در لعن و طرد برخى از وکیلان خائن و مدّعیان دروغین بابیّت همچون شلمغانى و غیر او اشاره کرد.(54)
استمرار صدور توقیعات و انقطاع آن
توقیعات ناحیه مقدسه در تمامى دوره غیبت صغرى - به استثناى بره ه‏اى کوتاه - به دست سفیران، باب‏ها و وکیلان امام دوازدهم ‏علیه السلام صادر مى‏شده است. روایت شیخ طوسى، حاکى از استمرار صدور توقیعات در طول این دوره است. شیخ طوسى درباره سفیر اول و دوّم گوید: توقیعات صاحب الامرعلیه السلام‏به دست عثمان بن سعید و پسرش محمد، براى شیعیان و خواص اصحاب امام عسکرى‏علیه السلام خارج مى‏شد؛(55)
و درباره سفیر دوّم گوید: وى به مدت حدود پنجاه سال، متولّى امر سفارت بود و مردم اموال خود را براى وى حمل مى‏کردند. او نیز توقیعات را براى مردم خارج مى‏ساخت؛ به همان خطّى که در دوره زندگانى امام عسکرى‏علیه السلام خارج مى‏شد.(56) البته تعبیر پنجاه سال، با عنایت به دوره فعالیتکه: توقیعات صاحب الزمان‏ علیه السلام به طور مستمرّ به دست ابوجعفر محمدبن عثمان عمرى و پس از وى به دست ابوالقاسم حسین بن روح - قدس الله روحهما - براى وى صادر مى‏شد.(57)
این نقل‏ها حاکى از استمرار صدور توقیعات، در عصر سفیر دوّم و سوّم است؛ در عین حال، ابوسهل نوبختى در کتاب التنبیه فى الامامة،(58) مدعى است که پس از شهادت امام عسکرى‏علیه السلام، براى مدتى بیش از بیست سال، توقیعات حضرت مهدى‏علیه السلام براى شیعیان خارج مى‏شد و سپس انقطاعى در صدور این توقیعات حاصل گردید. بر این اساس، برخى از محققان، دوره انقطاع در صدور توقیعات را بین 280 تا 290 ه . ق، و حتى تا پایان دوره سفارت سفیر دوّم( 305 ه . ق) برآورد کرده ‏اند؛(59)
ولى با توجّه به شواهدى که ارائه شد، این سخن قابل پذیرش نیست. کلام ابوسهل نوبختى نیز قابل حمل بر انقطاع موقّت توقیعات، به علت بروز شرایط حادّ و سخت براى شیعیان در عصر معتمد عباسى است که اقتضا مى‏کرد شیعیان، کمتر با سفیر مرتبط شوند و سفیر نیز به جهت عرضه توقیعات، مجبور به ملاقات با شیعیان نباشد.
روایت شیخ طوسى درباره شرایط عصر معتمد چنین است: در زمان معتمد امر بر شیعیان، جدّاً دشوار و سخت بود و از شمشیرها خون مى‏چکید! کمتر کسى نسبت به آنچه براى ابوجعفر عمرى حمل مى‏شد، اطلاع مى‏یافت! و به حامل اموال، تنها گفته مى‏شد: به فلان موضع برو و آنچه آورده‏اى تحویل بده؛ بدون آن که به وى رسیدى داده شود و یا بر چیزى اطلاع حاص کند.(60)
پس از مدتى، صدور توقیعات ادامه یافت و در عصر سفیر سوّم نیز توقیعات متعددى از جانب ناحیه مقدّسهبراى شیعیان خارج شد. در عصر سفیر چهارم - با توجّه به کوتاهى دوران سفارتش - توقیعات زیادى گزارش نشده است؛ ولى معروف‏ترین توقیع ‏ها در این عصر، آخرین آنها است که اعلام‏گرِ پایان عصر غیبت‏ صغرى بود.(61)
شایان ذکر است که در عصرغیبت کبرى نیز توقیعاتى از سوى ناحیه مقدسه، خطاب به برخى از بزرگان شیعه، صادر شده که به عنوان نمونه، مى‏توان به توقیعات صادر شده براى شیخ مفید اشاره کرد.(62) البته برخى از محققان، پیام صادر شده از سوى حضرت حجت‏ علیه السلام براى آیت الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى را نیز از مقوله توقیعات ناحیه مقدسه قلمداد کرده ‏اند.(63)
مضامین نامه ‏ها و توقیعات امامان شیعه ‏علیهم السلام
چنان که در مباحث پیشین یادآور شدیم، نامه ‏ها و توقیعات ائمه ‏علیهم السلام در زمینه ‏ هاى مختلف، به طور مستمر به وسیله دستیاران و وکیلان آنان، به دست شیعیان مى‏رسید. این نوشته ‏ها، یا پاسخ به سؤال و درخواستى بود، و یا ابتدائاً براى بیان مطلب و راهنمایى و دستورِ عمل، براى شیعیان صادر مى‏شد، و یا پاسخ به نامه برخى از خلفا و صاحب منصبان عباسى بود.
بررسى مضامین تعداد بسیارى از این مکتوبات، این معنا را ثابت مى‏کند که امامان شیعه ‏علیهم السلام در هر زمینه ممکنى، مورد مراجعه، مشورت و یارى‏طلبى از سوى شیعیان بودند؛ و این، حتى شامل امور بسیار جزئى و شخصىِ زندگى؛ همچون خرید و فروش کنیز یا غلام یا دکّان و اقدام براى فرزند دار شدن و امثال آن مى‏شد. با بررسى محتوا و مضامین این مکتوبات، مى‏توان آنها را تحت بیست عنوانِ نسبتاً کلى گنجاند، که ذیلاً بدان مى‏پردازیم و فهرستى از نمونه ‏هاى متعدد مربوط به هر عنوان را در پى‏نوشت ارائه خواهیم نمود. عناوین یاد شده عبارت است از:
اعلام تعیین و نصب وکیلان و توثیق و مدح برخى از آنان، و بیان شخصیت ایشان به شیعیان؛(64) انجام دادن راهنمایى‏هاى لازم نسبت به وکیلان و کارگزاران ائمه ‏علیهم السلام؛(65) پاسخ به سؤالات مختلف دینى، در زمینه ‏هاى فقهى، کلامى، تفسیرى، حدیثى، تاریخى و ارائه مواعظ اخلاقى؛(66)
اعلام رسید وجوه شرعى و اموال تحویل شده به وکیلان ائمه‏ علیهم السلام، و یا طلب وجوه شرعى؛(67)
معرفى امام معصوم‏ علیه السلام به شیعیان؛(68)
دفاع از مظلوم، و بشارت رفع ظلم به شیعیان؛(69)
اعلام خیانت خائنان، غلوّ غالیان، انحراف منحرفان و ردّ بر آنان؛(70)
نامه یک امام به امام بعدى یا به برخى از خلفاى عباسى؛(71)
نهى از امور غیر امنیتى و غیر شرعى؛(72)
اعلام نفرین امام ‏علیه السلام بر ضدّ مخالفان و افراد منحرف و فاسد؛(73)
حسابرسى و انتقاد از عملکرد برخى افراد؛(74)
پاسخ به درخواست‏هاى مختلف جزئى، همچون درخواست وجه یا کفن یا دست خط یا تقسیط وجوه شرعى؛(75)
پاسخ به استیذان شیعیان براى امور مختلف شخصى؛ همچون انجام حج، سفر، فرزند دار شدن، خرید و فروش و...؛(76)
پاسخ به طلب دعا از سوى شیعیان در زمینه ‏هاى مختلف؛(77)
اِخبار و پیش‏گویى از امور مخفى و مافى الضمیر افراد، و حوادث جزئى یا کلى آینده؛(78)
اعلام وفات یا تاریخ وفات افراد؛(79)
اعلام نیازهاى شخصى و روزمره امامان‏ علیهم السلام به خادمان؛(80)
پاسخ به بعضى از انتقادات بر ائمه‏ علیهم السلام؛(81)
اعلام عفو و قبول عذر برخى شیعیان؛(82)
پیام تعزیت در رحلت سفیر و نماینده امام ‏علیه السلام یا افراد دیگر.(83)

  1. رجال کشى، تصحیح حسن مصطفوى، مشهد، 1348 ش، ص 431، ح 807 و 808.
2. همان، ص 436، ح 821.
3. معادن الحکمة، محمدبن محسن فیض کاشانى، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج 2، صص 147-145، ح135 و ص172، ح141.
4. همچون نامه امام رضاعلیه السلام به محمدبن سنان در پاسخ به نامه وى؛ همان، ج 2، ص 150، ح 136 از علل الشرایع، ص 279، ص طبع قم؛
و نامه امام جوادعلیه السلام به ابوعلى احمدبن حمّاد مروزى در پاسخ به نامه مفصّل وى؛ همان، ج 2، ص 199، ح 152
و نامه امام جوادعلیه السلام به على بن مهزیار اهوازى و مدح او؛ همان، ج 2، ص 200، ح 156، از کتاب الغیبة، شیخ طوسى، بیروت، دارالکتاب الاسلامى، 1412 ق، ص 211؛
و نامه امام هادى‏علیه السلام به على بن بلال؛ معادن الحکمة، ج 2، ص 235، ح 158 از توحید صدوق، ص 459؛
و نامه امام هادى‏علیه السلام به على بن عمرو قزوینى درباره فارس بن حاتم قزوینى؛ همان، ج 2، ص 230، ح 162؛
و نامه امام هادى‏علیه السلام به محمدبن فرج و هشدار به وى به جهت خطر دستگیرى؛ همان، ج 2، ص 244، ح 170-168 از کافى، ج 1، ص 500؛
و نامه امام عسکرى‏علیه السلام به اسحاق بن اسماعیل نیشابورى و جمعى دیگر از وکیلان؛ معادن الحکمة، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال کشى، ص 575، ح 1088؛
و نامه‏هاى امام عسکرى‏علیه السلام به عثمان بن سعید عمرى؛ مناقب آل ابى طالب، محمد بن شهر آشوب سروى مازندرانى، بیروت، دارالاضواء، 1405 ق، ج 4، صص 427 و 428.
5. الخرائج و الجرائح، ابوالحسن سعید بن هبةالله، قطب الدین راوندى، به تحقیق مؤسسة الامام المهدى‏علیه السلام، قم، 1409 ق، ج 2، ص 715.
6. معادن الحکمة، ج 2، صص 140 - 137 از رجال کشى، ص 283 و روضه کافى، صص 126 - 124. 7. ر.ک. فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد ج 2، ص 2215.
8. ر.ک. تاج العروس، محمد مرتضى زبیدى، بیروت، دار مکتبة الحیاة، بى تا، ج 5 ، ص 549 .
9. درباره موارد یاد شده ر.ک: لغت نامه دهخدا، واژه توقیع.
10. تاج العروس، ج 5، ص 549.
11. ر.ک: معادن الحکمة فى مکاتیب الائمه‏علیهم السلام، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال کشى، ص 575، ح 1088؛ حکى بعض الثقات بنیشابور انّه خرج لاسحاق بن اسماعیل من ابى محمدعلیه السلام توقیع....
12. ر.ک. تاریخ الغیبة الصغرى، محمد صدر، بیروت، دارالمعارف، 1400 ق، ص 434؛ و دائرةالمعارف تشیّع، زیر نظر حاج سید جوادى، فانى و خرمشاهى، بنیاد فرهنگى شط، تهران، 1369 ش، ج 5، ص 150-153.
13. رجال کشى، ص 513، ح 991.
14. کلمة الامام المهدى‏علیه السلام، شهید سید حسن شیرازى، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 1، ص 399.
15. الکافى، ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینى، به تصحیح على اکبر غفارى، تهران، 1377 ش، ج 1، ص 513، ح 27.
16. کمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمدبن على بن بابویه قمى، به تصحیح على اکبر غفارى، قم انتشارات جامعه مدرسین، 1416 ق، ص 475، ح 25.
17. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 216.
18. در این‏باره، ر.ک: تاریخ الغیبة الصغرى، صص 432 - 430.
19. ر.ک. دائرةالمعارف تشیّع، ج 5، صص 153 - 150.
20. رجال کشى، ص 536، ح 1020.
21. همان، ص 525، ح 1007.
22. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 228.
23. همان، ص 185.
24. رجال کشى، ص 436، ح 821.
25. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 291.
26. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 695، ح 9.
27. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 193 -192.
28. همان، ص 195.
29. همان، ص 184.
30. ر.ک. تاریخ الغیبة الصغرى، صص 437 -435.
31. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 252.
32. کمال الدین و تمام النعمة، ص 522، ح 51؛ الاحتجاج، ابومنصور طبرسى، با تصحیح و تعلیق سید محمد باقر موسوى خرسان، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ه ، ص 480.
33. کشف الغمه، على بن عیسى اربَلى، قم، نشر ادب الحوزه، 1364 ش، ج 3، ص 261.
34. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 193 - 192.
35. همان، ص 184؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 480 -479، ح 20.
36. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 187.
37. ر.ک: همان، ص 185.
38. همان، 184.
39. نجاشى در رجال خود، در ذیل عنوان محمد بن عبدالله حمیرى چنین آورده: کان ثقة وجهاً کاتَبَ صاحبَ الامرعلیه السلام و ساله مسائل فى ابواب الشریعة، قال لنا احمد بن الحسین: وقعت هذه المسائل الىّ فى اصلها والتوقیعات بین السطور...؛ ر.ک. رجال نجاشى، قم، مکتبةالداورى، بى‏تا، ص 251.
40. ر.ک: تاریخ الغیبة الصغرى، ص 440.
41. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 215.
42. همان، ص 219.
43. همان، ص 221.
44. همان، ص 187.
45. تاریخ الغیبة الصغرى، ص 443.
46. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 199.
47. به عنوان نمونه، در جریان شفا یافتن سرور اهوازى به دعاى ناحیه مقدسه، آمده که پس از درخواست پدر و عموى وى از حسین بن روح مبنى بر طلب دعا از حضرت حجت‏علیه السلام براى باز شدن زبان وى، ابن روح بدون تأمل گفت: شما مأمور شده‏اید که به حائر حسینى بروید! ؛ و پس از رفتن به حائر، وى شفا مى‏یابد؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 188؛
و همچنین اعلام شفاهى نصب حسین بن روح به عنوان جانشین سفیر، توسط محمد بن عثمان عمرى به گروهى از بزرگان شیعه؛ کمال الدین و تمام النعمة، 503، ح 33؛ همین طور ارسال شفاهى پیام حضرت حجت‏علیه السلام به شخصى به نام عقیقى؛ همان، ص 505، ح 36 از دیگر نمونه‏ها هستند.
48. به عنوان نمونه، مى‏توان به نقل صدوق از عاصمى درباره فردى اشاره کرد که در مورد واسطه‏اى که بتواند وجوه شرعى را از طریق او به حضرت حجت‏علیه السلام برساند در حیرت و تردید بود، که ناگاه صداى هاتفى را شنید که مى‏گفت: آنچه همراه دارى را به حاجز تحویل ده؛ ولى در مورد فردى دیگر به نام ابومحمد سروى، همین پاسخ به صورت مکتوب خارج شد: کمال الدین وتمام النعمة، ص 498، ح 23؛
و نمونه دیگر مربوط به ابو رجاء مصرى است که پس از شهادت امام عسکرى‏علیه السلام در طلب جانشین حضرت از مصر خارج شد و پس از سه سال در منطقه صریاء در نزدیکى مدینه، صداى هاتفى را بدون آن‏که شخصى را ببیند شنید که به وى گفت: اى نصر بن عبد ربّه! به اهل مصر بگو: آیا ایمان شما به رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پس از دیدن او بود؟!؛ کنایه از این که غیبت مهدى‏علیه السلام نباید مانع ایمانتان به وى باشد، چنان‏که بدون دیدن رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به وى ایمان آورده‏اید! و ابو رجاء گوید: نام پدرم را تا آن لحظه نمى‏دانستم! چرا که پس از ولادتم، پدرم رحلت کرده و نوفلى مرا از محل ولادتم در مدائن به مصر برده بود؛ و پس از شنیدن این ندا، به سمت مصر حرکت کردم؛ همان، ص 491، ح 15.
49. به عنوان نمونه، در یک مورد، هنگامى که فضل همدانى مکاتبه‏اى به خطّ یکى از فقیهان براى ناحیه مقدسه ارسال مى‏دارد، پاسخى براى آن صادر نمى‏شود! و پس از مدتى، معلوم مى‏شود که آن فرد به مذهب قرامطه گردیده است؛ الارشاد، شیخ مفید، بیروت، اعلمى، 1399 ه، ص 353؛
و در موردى دیگر، هنگامى که ابوجعفر محمد بن على اسود به توصیه على بن بابویه از حسین بن روح مى‏خواهد که براى فرزند دار شدن ابن بابویه از ناحیه مقدسه طلب دعا کند، پس از سه روز، بشارت اولادى براى ابن بابویه ابلاغ مى‏شود! ولى در قبال شبیه همین درخواست از سوى محمد بن على اسود براى خودش، پاسخى نمى‏آید! و حسین بن روح به وى مى‏گوید: راهى براى اجابت درخواست تو وجود ندارد؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 195.
50. ر.ک: کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 257؛ تعبیر شیخ طوسى درباره ابوالحسین اسدى و برخى دیگر، همچون احمد بن اسحاق و ابراهیم بن محمد همدانى و احمد بن حمزة بن یسع چنین است: و قد کان فى زمان السفراء المحمودین أقوام ثقات تردُ علیهم التوقیعات من قبل المنصوبین للسفارة من الاصل....
51. همان، ص 189؛ در نقل شیخ طوسى درباره قاسم بن علاء آمده که: توقیعات ناحیه مقدسه به طور مستمر در عصر سفیر دوّم و سوّم براى وى ارسال مى‏شد؛ ولى هنگامى که به مدت دو ماه ارسال توقیعات قطع شد، این امر موجب بروز نگرانى در قاسم بن علاء گشت که ناگاه خبر آوردند فیج العراق رسید! و این واژه، اصطلاحى بود که بر پیک اعزامى از سوى ناحیه مقدسه اطلاق مى‏شد؛ و به گفته علامه مجلسى، فیج معرّب پیک است و به معنى قاصد و برید؛ بحارالانوار، ج 51، ص 303.
52. کمال الدین و تمام النعمة: ص 475، ح 25.
53. نمونه‏هاى متعددى از این نوع توقیعات در دست است که در ضمن بحث از مضامین توقیعات، به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
54. به عنوان نمونه، ر.ک: کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 187؛ اصرار ناحیه مقدسه بر اظهار توقیع مشتمل بر لعن شلمغانى، به حدّى بود که على رغم درخواست ابن روح مبنى بر تأخیر در اظهار آن به خاطر محبوس بودن ابن روح، ناحیه مقدسه همچنان به اظهار آن تأکید ورزیده، و از جهت خطرات احتمالى نیز به ابن روح اطمینان خاطر داده بود! و همین طور مى‏توان به توقیع عمومى صادر شده از ناحیه امام هادى‏علیه السلام در لعن و طرد فارس بن حاتم قزوینى اشاره نمود؛ رجال کشى، ص 526، ح 1007 و 1008.
55. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 216.
56. همان، ص 223.
57. همان، ص 189.
58. کمال الدین و تمام النعمة، ص 93؛ فقرات انتهایى کتاب التنبیه فى الامامة از ابوسهل نوبختى توسط شیخ‏صدوق در کمال الدین و تمام النعمة، صص 94 - 88 آمده است.
59. ر.ک: مکتب در فرایند تکامل، دکتر سید حسین مدرسى طباطبائى، ترجمه هاشم ایزدپناه، ایالات‏متحده، نیوجرسى، نشر داروین، 1374 ش، ص 131.
60. کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 179.
61. همان، ص 243 - 242.
62. الاحتجاج، ص 498 – 497.
63. ر.ک: دائرةالمعارف تشیع، ج 5، صص 153 - 150.
64. به عنوان نمونه، نامه امام هادى‏علیه السلام به شیعیان بغداد و مدائن و قراى سواد در معرفى ابوعلى بن راشد به عنوان وکیل امام‏علیه السلام در این نواحى به جاى على بن حسین بن عبد ربّه؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 212؛ رجال کشى، ص 513، ح 992؛ و نامه امام عسکرى‏علیه السلام به سران شیعه در نیشابور در معرفى ابراهیم بن عبده به عنوان وکیل امام‏علیه السلام در این منطقه؛ رجال کشى، ص 509، ح 983 و صص 580 - 575، ح 1088؛
و نامه امام جوادعلیه السلام به ابراهیم بن محمد همدانى مبنى بر جانشینى پس از وفات یحیى بن ابى عمران به وکالت قم؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 397؛
و نامه امام جوادعلیه السلام در مدح و تمجید از زکریابن آدم پس از وفات وى؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 211؛
و همین‏طور، نامه آن حضرت در تمجید از عبدالعزیز بن مهتدى؛ همان؛ و مدح و توثیق ابوجعفر عمرى و پدرش و شاذان بن نعیم در توقیع ناحیه مقدسه به اسحاق بن یعقوب و محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازى؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 220؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 485، ح 4؛
و توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به ابوطاهر بن بلال در دفاع از شخصیت و عملکرد وکیل مبرّزش، على بن جعفر و ردّ انتقاد بلالى از عملکرد وى در سفر حجّ؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 212؛
و توقیع مربوط به نصب محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازى به جاى پدرش توسط ناحیه مقدسه؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 8؛ و توثیق و معرفى حاجز بن یزید وشّاء و اسدى، به عنوان وکلاى مورد اعتماد، به برخى از شیعیان؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 695، ح 10؛ الکافى، ج 1، ص 521، ح 4؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 498، ح 23.
65. به عنوان نمونه، توقیع صادر شده از سوى ناحیه مقدسه در نهى وکیلان از اخذ هرگونه وجهى تا اطلاع ثانوى به خاطر اعزام جاسوسان از سوى وزیر عباسى؛ الکافى، ج 1، ص 525، ح 30؛ بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30؛ اعلام الورى، ج 2، ص 266؛
و توقیع ناحیه مقدسه در نهى از ذکر نام حضرت؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 482، ح 1 و 3؛ و توقیع امام هادى‏علیه السلام به وکیل مبرزش، محمد بن فرج، مبنى بر وجود خطر دستگیرى براى وى؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 414؛
و توقیع ناحیه مقدسه به حاجز بن یزید و دستور ارسال ده دینارى که حاجز فراموش کرده بود؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 493، ح 18؛
و توقیع ناحیه به حسن بن نضرو راهنمایى وى براى تحویل وجوه شرعى به امام‏علیه السلام؛ الکافى، ج 1، ص 517، ح 4؛
و توقیع ناحیه به محمد بن صالح و دستور اخذ اموال متعلق به ناحیه از بدهکاران؛ همان 1، ص 521، ح 15.
66. در زمینه مسائل فقهى، به عنوان نمونه بنگرید به: توقیع صادر شده از سوى ناحیه مقدسه در پاسخ به سؤالات فقهى ابوالحسین اسدى؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 520، ح 49؛
و توقیع دیگر مبنى بر نهى از اکل اموال امامت؛ همان، ص 522، ح 51 و احتجاج، ص 480؛
و توقیع صادر شده در پاسخ سؤالات فقهى عبدالله بن جعفر حمیرى؛ کتاب الغیبة، شیخ‏طوسى، ص 229 و رجال نجاشى، ص 251 و احتجاج، ص 481؛
و توقیع صادر شده براى جعفر بن حمدان؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 500، ح 25؛
و توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به محمد بن صالح خثعمى و پاسخ از سؤال ذهنى وى درباره اکل بطّیخ، بدون آنکه وى سؤال کرده باشد؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 428؛
و پاسخ‏هاى امام رضاعلیه السلام به سؤالات فقهى؛ همان، ج 4، ص 355 و 357؛ و پاسخ امام کاظم‏علیه السلام و امام هادى‏علیه السلام از سؤال از جواز سجده بر شیشه؛ همان، ج 4، ص 304 و کشف الغمة، ج 3، ص 245 و پاسخ سؤالات احمد بن ابى روح درباره لباس نماز گزار در توقیع ناحیه مقدسه؛ الخرائج والجرائح، ج 2، صص 703 - 702، ح 18؛ بحارالانوار، ج 53، ص 197، ح 23 و ج 66، ص 26 و ج 83، ص 227، ح 16؛
و توقیع صادر شده براى اسحاق بن یعقوب از سوى ناحیه مقدسه؛ کمال‏الدین و تمام النعمة، ص 483، ح 4؛ و پاسخ امام عسکرى‏علیه السلام به محمد بن ریان بن صلت درباره خمس؛ الکافى، ج 1، ص 409، ح 6؛ و سؤال از امام کاظم‏علیه السلام و امام جوادعلیه السلام در این باره؛ همان، ج 1، ص 545، ح 12 و 13؛ و سؤال على بن مهزیار از امام رضاعلیه السلام در این باره؛ همان، ج 1، ص 547، ح 22؛ و توقیع امام جوادعلیه السلام به على بن مهزیار درباره خمس و برخى مسائل مربوط به آن؛ همان، ج 1، ص 547، ح 24 ؛ وسائل الشیعه، ج 4، ص 349، ح 5؛ و نامه امام رضاعلیه السلام به یکى از تجار فارس و نفى تحلیل خمس؛ همان، ج 1، ص 547، ح 25؛
و در زمینه مسایل کلامى، به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع صادر شده براى اسحاق بن یعقوب؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص483، ح 4 و الخرائج والجرائح، ج3، ص 1113؛
و توقیع ناحیه مقدسه در پاسخ به سؤال قمیّین از عقیده به تفویض خلق و رزق درباره ائمه‏علیهم السلام که توسط على بن احمد دلاّل قمى نقل شده؛ الاحتجاج، ص 471؛ و جریان نامه جعفر کذاب به برخى از قمیّین و دعوت به سوى خود، و اعلام این مسأله توسط احمد بن اسحاق به ناحیه مقدسه،
و توقیع ناحیه براى احمد بن اسحاق در این باره؛ الاحتجاج، ص 468؛ و سؤال شخصى از ابن روح درباره امام حسین‏علیه السلام و علت شهادتش، و پاسخ شفاهى وى که به تصریح خودش از اصل حضرت حجت‏علیه السلام شنیده شده بود؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 196 و 189؛ الاحتجاج، ص472؛ و سؤال محمد بن اقرع از امام عسکرى‏علیه السلام درباره احتلام ائمه‏علیهم السلام و پاسخ آن؛ کشف الغمّه، ج 3، ص 302، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 446؛ اثبات الوصیة، على بن حسین مسعودى، نجف 1955 م، ص 244؛ الکافى، ج 1، ص 509، ح 12.
و سؤال از امام عسکرى‏علیه السلام درباره ولایت یا تبرّى از واقفه و پاسخ حضرت؛ کشف الغمة، ج 3، ص 312؛ و سؤال از کیفیت قضاوت حضرت مهدى‏علیه السلام پس از ظهور و پاسخ امام عسکرى‏علیه السلام به آن؛ الکافى، ج 1، ص 509، ح 13؛ و سؤال على بن مهزیار درباره فرج و پاسخ امام هادى‏علیه السلام؛ اثبات الوصیه، ص 259.
و در زمینه مسائل تفسیرى و حدیثى و سایر زمینه‏هاى دینى، به عنوان نمونه بنگرید به: پاسخ امام عسکرى‏علیه السلام به سؤال محمد بن دریاب رقاسى از معناى مشکوة؛ کشف الغمة، ج 3، ص 301؛ اثبات‏الوصیة، ص 243؛ و سؤال از تفسیر ولیجة، و سؤال ذهنى درباره مراد از مؤمنین در آیه ولم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لاالمؤمنین ولیجة توبه: 15 و پاسخ هر دو سؤال توسط امام عسکرى‏علیه السلام؛ الکافى، ج 1، ص 508، ح 9؛
و توضیح معناى حدیث حدیثنا لا یحتمله الا ملک مقرّب در توقیع امام هادى‏علیه السلام؛ الکافى، ج 1، ص 401، ح 4؛ و توضیح حدیث خُدّامنا و قوّامنا شرار خلق الله در توقیع ناحیه مقدسه به محمد بن صالح همدانى؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 483، ح2؛ بحارالانوار، ج 51، ص 343؛
و تعلیم دعاى مناسب براى غیبت حضرت مهدى‏علیه السلام توسط ابوجعفر عمرى به ابوعلى بن همّام که به تصریح خود سفراء آنچه مى‏گفتند مسموع از حضرت بود؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 512، ح 43؛ و مواعظ اخلاقى و کلمات انتقادى امام عسکرى‏علیه السلام در توقیع به اهالى نیشابور؛ رجال کشى، ص 575، ح 1088؛ و نامه آن جناب به اهالى قم و آبه در فضل ولایت اهل بیت‏علیهم السلام؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 425؛ و توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به ابوالقاسم هروى؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 449، ح 35؛ اثبات الوصیة، ج 239.
67. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع حضرت حجت‏علیه السلام به محمد بن شاذان نیشابورى و اعلام رسیدن پانصد درهمى که وى فرستاده بود؛ و اخبار از این که بیست درهم آن از مال خودش بوده؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 5؛ الکافى، ج 1، ص523، ح 23 ؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 697، ح 14؛
و توقیع ناحیه مقدسه درباره خصوصیات مالى که یکى از شیعیان بلخ ارسال کرده بود؛ و پاسخ حضرت از نامه بى مداد؛ کمال الدین، ص 488، ح 11؛ و توقیع ناحیه به حاجز و امر به ارسال دینارهاى ابورمیس که حاجزفراموش کرده بود؛ همان، ص 493، ح 18؛
و توقیع مربوط به ابوالقاسم بن حلیس مبنى بر رسید وجوه شرعى؛ همان، ص 494، ح 18؛
و توقیع امام جوادعلیه السلام به ابن اورمه مبنى بر رسید اموال ارسال و خصوصیات آن؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 386، ح 15؛ بحارالانوار، ج 50، ص 52، ح 26؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 185، ح 28؛
و توقیع ناحیه مقدّسه به محمد بن حصین کاتب و اعلام رسید دویست دینار از هزار دینار بدهى وى به ناحیه؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 696، ح 10؛ بحارالانوار، ج 51، ص 294، ح 5 ؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 344؛
و توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به على بن محمد بن زیاد صمیرى مبنى بر رسید اموال ارسالى توسط وى و پسر عمّش بدون آنکه در نامه‏اش به حضرت اشاره به اموال او کرده باشد؛ اثبات الوصیّه، ص 247؛ و توقیعات امام عسکرى‏علیه السلام به حسین بن مختار از حبس، مبنى بر معرفى جانشین و دستورات مالى؛ الکافى، ج 1، ص 312، ح 8 و 9؛
و توقیع ناحیه به ابن عجمى درباره مالى که براى فرزندش کنار نهاده و فراموش کرده بود و ثلث کل اموال را براى ناحیه قرار داده بود؛ الکافى، ج 1، ص 524، ح 26؛
و توقیع ناحیه درباره دستور پرداخت مستمرّى به دو تن از شیعیان که احتمالاً از وکلاى ناحیه بودند؛ همان، ج 1، ص 524، ح 24؛ و دستور اخذ اموال متعلق به ناحیه مقدسه در توقیع به محمد بن صالح؛ همان، ج 1، ص 521، ح 15؛
و توقیع ناحیه مقدسه به بدر، غلام احمد بن حسن، و دستور ارسال هفتصد دینارى که یزید بن عبدالله براى ناحیه وصیت کرده بود؛ همان، ج 1، ص 522، ح 16؛
و توقیع ناحیه به محمد بن جعفر اسدى و امر به قبض دکان‏هاى متعلق به ناحیه مقدسه از محمد بن هارون همدانى؛ کشف الغمة، ج 3، ص 348؛
و توقیع ناحیه مقدسه به یکى از شیعیان اهل قُراى سواد و ردّ وجوه شرعى ارسالى به خاطر آمیختگى آن با اموال پسر عمویش؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 6.
68. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به ابوطاهر بلالى در معرفى جانشین خود؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 499، ح 24؛ الکافى، ج 1، ص328، ح 1؛
و توقیع ناحیه مقدسه به احمد بن خضرکه در طلب حُجّت زمانش بود؛ در این توقیع آمده است: من بحث فقد طلب و من طلب فقد دُلَّ، و من دُلّ فقط اشاط، و من اشاط فقد اشرک؛ لذا وى منصرف از طلب شد و بازگشت؛ چرا که عصر، عصر غیبت بود و بروز حضرت براى شیعیان، خطر آفرین؛ همان، ص 509، ح 39؛
و توقیع امام هادى‏علیه السلام به على بن عمرو و ابوبکر فهفکى و شاهویه بن عبدالله جلاب در معرفى فرزند بزرگترش به عنوان جانشین؛ الارشاد، ص 336؛ اثبات الوصیة، ص 237؛ الکافى، ج 1، ص 326؛ ج 5 و 1، ص 328؛
و توقیع امام هادى‏علیه السلام که حاوى وصیت آن جناب درباره جانشینى امام عسکرى‏علیه السلام بود و آنرا هنگام رحلت به خادمش سپرد؛ و او نیز ده نسخه استنساخ نمود و به سران شیعه داد؛ کشف الغمة، ج 3، ص 234؛ الکافى، ج 1، ص 324، ح 2؛ و پاسخ مکتوب امام رضاعلیه السلام به ابن قیاما واسطى و اخبار از تولّد امام جوادعلیه السلام در آینده به عنوان جانشین آن جناب؛ کشف الغمة، ج 3، ص 199؛
و توقیعات امام کاظم‏علیه السلام از حبس به حسین بن مختار و على بن یقطین در معرفى امام رضاعلیه السلام به عنوان جانشین؛ الکافى، ج 1، ص312، ح 8 و 9 و 10.
69. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به شفیع خادم، وکیل حضرت در مصر، و امر به استرداد زمین غصب شده متعلق به سیف بن لیث؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 433؛ الکافى، ج 1، ص 511، ح 18؛
و نامه شکایت‏آمیز محمد بن حجر به امام عسکرى‏علیه السلام درباره دو نفر که وى را مورد اذیت قرار مى‏دادند؛ و پاسخ آن جناب و بشارت به مرگ آن دو؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 433؛ الکافى، ج 1، ص 513، ح 25؛
و نامه ایوب بن نوح به امام هادى‏علیه السلام در مورد اذیّت جعفر بن عبدالواحد قاضى و پاسخ حضرت مبنى بر رفع اذیت وى ظرف دو ماه؛ که نهایتاً با عزل وى از کوفه، وعده حضرت محقق شد؛ کشف‏الغمة، ج 3، ص 247؛
و نامه محمد بن ریّان به آن حضرت و شکوه از اذیت یک دشمن و پاسخ حضرت که مشتمل بر بشارت به رفع ظلم از وى بود! و سرانجام شخص مزبور به بدترین وضع و با ذلّت و فقر از دنیا رفت؛ همان، ج 3، ص 251؛ و بشارت امام عسکرى‏علیه السلام به سمیع مسمعى درباره نزدیکى خلاصى از اذیت همسایه‏اش؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 447، ح 33؛
و توقیع امام هادى‏علیه السلام در تبرئه محمد بن اورمه قمى از اتهام غلوّ؛ رجال علامه حلّى، نجف، مطبعة الحیدریة، 1381 ق، ص 253.
70. به عنوان نمونه، توقیعات امام هادى‏علیه السلام درباره غلاتى همچون نمیرى و ابن حسکة و ابن بابا و یقطینى و فارس بن حاتم در رجال کشى، صص 519 - 516، ح 997 - 994، و ص 520، ح 999 و 1000؛
و توقیع امام جوادعلیه السلام درباره احمد بن محمد سیّارى؛ رجال کشى، ص 606، ح 1128؛
و توقیع ناحیه مقدسه در اعلام لعن و انحراف هلالى و شریعى و نمیرى و بلالى و شلمغانى؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 214؛ بحارالانوار، ج 50، ص 307؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 489، ح 12؛ الاحتجاج، ص474؛
و توقیع ناحیه مقدّسه به سفیر اوّل و دوّم در ردّ دعاوى عمویش، جعفر کذاب؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 510، ح 42؛ و همین‏طور، توقیع دیگرى از ناحیه مقدسه به احمد بن اسحاق قمى در ردّ دعاوى جعفر؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 174 و 218؛ و ردّ صاحب زنج در توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به محمد بن صالح خثعمى؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 428.
71. به عنوان نمونه، بنگرید به: نامه امام رضاعلیه السلام به امام جوادعلیه السلام که از مکه توسط محمد بن میمون به مدینه فرستاده شد، و این در دوران صباوت و کودکى امام جوادعلیه السلام بود؛ به نحوى که موفّق خادم، حضرت را در گهواره حمل مى‏نمود! الخرائج والجرائح، ج 1، ص 372، ح 1؛
و نامه‏اى دیگر در عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 83 و تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 131؛ و سؤال کتبى مأمون از امام رضاعلیه السلام درباره حقیقت اسلام و پاسخ مفصل حضرت؛ معادن‏الحکمة، ج 2، ص 152، ح137.
72. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به محمد بن على سمرى و هشدار نسبت به خطر قریب الوقوع؛ کشف الغمة، ج 3، ص 295 و تصمیم احمد بن عمر حلال بر قتل اخرس به خاطر بدگویى وى نسبت به امام کاظم‏علیه السلام و توقیع امام کاظم‏علیه السلام مبنى بر نهى وى از انجام تصمیم مذکور؛ و سرانجام پس از مدت کوتاهى، اخرس، خود به هلاکت رسید؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 651، ح 3؛ بحارالانوار، ج 48، ص 59، ح 69؛
و توقیع ناحیه مقدسه در منع وکیلان از اخذ وجوه شرعى تا اطلاع ثانوى به خاطر توطئه وزیر عباسى بر ضد آنان با ارسال تعدادى جاسوس نزد وکیلان؛ بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30؛ الکافى، ج 1، ص 525، ح 30.
73. به عنوان نمونه، بنگرید به: نفرین امام عسکرى‏علیه السلام بر ضد مستعین و اعلام آن به ابى عبدالله بن طاهر؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، صص 430 - 429، ح 8 ؛ کشف الغمة، ج 2، ص 428؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 318، ح 66؛ بحارالانوار، ج 50، ص 248، ح 2.
74. ر.ک: به کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 6 و ص 490، ح 13.
75. به عنوان نمونه، بنگرید به: سؤال على بن محمد بن اسحاق اشعرى از ناحیه درباره حملى که همسرش مدعى بود از او نیست. و همینطور درخواست تقسیط پرداخت قیمت خانه‏اى که وى براى ناحیه مقدسه فروخته بود؛ و پاسخ مثبت ناحیه درباره درخواست تقسیط و سکوت درباره سؤال از حمل، چرا که اصلاً حملى در میان نبود؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 497، ح 19؛ و درخواست ابراهیم بن فرج از ناحیه درباره نام فرزندش؛ همان، ص 498، ح 22 و درخواست مشابه از امام عسکرى‏علیه السلام و پاسخ حضرت که: سمِّه جعفراً و کَنِّه بأبى عبدالله؛ کشف الغمة، ج 3، ص 293؛
و توقیع امام هادى‏علیه السلام به ایوب بن نوح: اذا وُلد لک فسَمِّه محمّداً؛ همان، ج 3، ص 246؛ و درخواست احمد بن اسحاق قمى از امام عسکرى‏علیه السلام نمونه‏اى از دست خط شریف حضرت را، و پاسخ مثبت آن جناب؛ الکافى، ج 1، ص 513، ح 27؛
و توقیع ناحیه در پاسخ به درخواست کفن توسط على بن محمد صیمرى بدین مضمون که: انه یحتاج الیه سنة ثمانین أو احدى و ثمانین تردید از راوى است؛ و در همان سال، یک ماه قبل از مرگش، ناحیه مقدس کفنش را ارسال نمود؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 501، ح 26؛ الارشاد، ص 356.
76. به عنوان نمونه، بنگرید به: استیذان یکى از شیعیان با کنیه ابوجعفر، از ناحیه مقدسه درباره تطهیر فرزند تازه متولد شده‏اش در روز هفتم ولادت، و پاسخ منفى ناحیه، و مردن طفل در روز هفتم یا هشتم، و توقیع مجدّد ناحیه و بشارت به دو فرزند دیگر، و امر به نام نهادن یکى به احمد و دیگرى به جعفر؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 704، ح 21؛ الکافى، ج 1، ص 522، ح 17؛ الارشاد، ص 355؛ و استیذان وى خروج براى حجّ را، و پاسخ منفى ناحیه؛
و توقیع دیگر و بشارت به انجام حجّ در سال بعد؛ کشف الغمة، ج 3، ص 348؛ و استیذان محمد بن صالح از ناحیه مقدسه در مورد استیلاد یکى از کنیزانش، و پاسخ مثبت ناحیه به ضمیمه این جمله: ویفعل الله ما یشاء! پس از حامل شدن، کنیز مزبور سقط کرده و خود نیز مى‏میرد؛ الکافى، ج 1، ص 524، ح 25؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 489، ح 12؛ واستیذان على بن محمد شمشاطى از ناحیه مقدسه براى سفر با قافله یمینى‏ها و نهى ناحیه از آن، و حمله راه‏زنان به آن قافله؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 491، ح 14؛ و شبیه آن در مورد على بن حسین یمانى؛ الارشاد، ص 352؛ کشف الغمة، ج 3، ص 344.
نهى امام عسکرى‏علیه السلام از خرید کنیزى به خاطر جنون او و کوتاهى عمرش؛ اثبات الوصیة، ص 242. 77. به عنوان نمونه، بنگرید به: درخواست قاسم بن علاء از ناحیه مقدّسه، دعا براى فرزندانش را، و عدم پاسخ، و مردن همه آنها، و درخواست مجدّد براى فرزندش، حسین، و پاسخ مثبت ناحیه؛ الارشاد، ص 352؛ و دعاى ناحیه براى شفاى زخم ناسور محمد بن یوسف شاشى؛ الکافى، ج 1، ص 519، ح 11؛ کشف‏الغمة ج 3، ص 344 ؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 695؛
و توقیع امام عسکرى‏علیه السلام‏به محمد بن حسن، و دعا براى شفاى چشم وى؛ مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 435؛ الکافى، ج 1، ص 510، ح 17؛ و آموختن طریق مداواى حکم بن یسار مروزى که بصورت مذبوح رها شده بود، توسط امام جوادعلیه السلام؛ همان، ج 4، ص 397؛
و توقیع امام عسکرى‏علیه السلام درباره مداواى تب با آویختن آیه یا نارُکونى برداً و سلاماً على ابراهیم؛ کشف الغمة، ج 3، ص 288.
78. به عنوان نمونه، بنگرید به: اِخبار امام عصرعلیه السلام به محمد بن ابراهیم بن مهزیار درباره ماوقع آنچه وى و پدرش درباره اموال ناحیه گفته و کرده بودند؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 487، ح 8؛
و توقیع ناحیه مقدسه و اخبار از بقاء یا موت حمل در موارد متعدد؛ همان، ص 489، ح 12 و ص 492، ح 15؛ و شرح آنچه در یکى از مجالس شیعیان گذشته بود در توقیعى از ناحیه مقدّسه؛ همان، ص 498، ح 22؛ و اخبار ناحیه مقدسه از میزان دقیق وجوه شرعى به محمد بن شاذان بن نعیم؛ همان، ص 509، ح 38؛ طلب کردن ناحیه مقدّسه 700 دینار متعلق به ناحیه را، از بدر، غلام احمد بن حسن؛ الارشاد، ص 354؛ و اخبار امام عسکرى‏علیه السلام از عدم بروز کم آبى و عطش در سفر حج، در توقیع به ابوعلى طهرى؛ همان، ص 342؛ کشف الغمة، ج 3، ص 286؛ و اخبار ناحیه مقدسه از فراموشى تحویل شمشیر متعلق به ناحیه توسط مرد آوجى؛ الارشاد، ص 355؛ کشف الغمة، ج 3، ص 350؛ الکافى، ج 1، ص 523، ح 20؛ و اخبار امام عسکرى‏علیه السلام از مسأله فراموش شده توسط سائل؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 431، ح 10؛ و اعلام انتهاى عصر غیبت صغرى در توقیع به سفیر چهارم؛ اعلام الورى، ج 2، ص 260.
79. به عنوان نمونه، بنگرید به: اخبار امام هادى‏علیه السلام از شهادت ابو على بن راشد وابن بندو عاصمى در توقیع به محمد بن فرج؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 213 - 212؛ و اخبار ناحیه مقدسه از موت حاجز؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 696؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 488، ح 9؛
و توقیع ناحیه مقدسه به سفیر چهارم و اعلام تاریخ وفات او؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 516، ح 44؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 242؛ اعلام الورى، ج 2، ص 260؛
و توقیع مشابه ناحیه به قاسم بن علاء، وکیل آذربایجان؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 189؛ و اخبار امام عسکرى‏علیه السلام از قتل معتز و مهتدى و مستعین؛ الارشاد، صص 340 و 344؛ مناقب آل ابى طالب، صص 432 و 436؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 451؛ اثبات الوصیة، صص 240 و 242؛ الکافى، ج 1، 506، ح 2 و 1؛ ص 510، ح 16.
80. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام جوادعلیه السلام به محمد بن فضل صیرفى و اعلام حوائج شخصى؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 387، ح 16؛ و کتابت حوائج شخصى براى على بن یقطین توسط امام کاظم‏علیه السلام؛ رجال کشى، ص 434، ح 819؛ ص 269، ح 484.
81. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکرى‏علیه السلام به نعمانى، و نکوهش از غلطگیرى وى از نامه حضرت؛ وى مدعى شده بود که در نامه حضرت غلط نحوى وجود دارد و حضرت در پاسخ نوشت: ما بالُ قوم یلحنوننا، وان الکلمة تتکلّم بها ننصرف على سبیعین وجها فیها کلّها المخرج منها والحجة؛ اثبات الوصیة، ص 244.
82. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع ناحیه مقدسه در قبول استغفار و اعتذار حسن بن فضل همدانى به خاطر ردّ هدیه حضرت؛ الارشاد، ص 353؛ الکافى، ج 1، ص 520، ح 13.
83. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع ناحیه مقدسه به سفیر دوم در تعزیت رحلت سفیر اوّل؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 510، ح 41 ؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 219؛ الاحتجاج، ص 481؛ و توقیع ناحیه مقدسه در تعزیت فوت وکیل مصر که براى فرستاده وى ارسال شد؛ و ضمن اخبار از وفات او، از نحوه برخورد وى با وجوه شرعى موجود در نزدش خبر داده شده بود؛ الکافى، ج 1، ص 523، ح 19.




:: برچسب‌ها: غیبت صغری, امام زمان (عج), امام زمان, مهدویت

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/٧/٢٢