تشرفات7

امام زمان و سید بن طاووس

سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،نامش على‏ ملقب به رضى الدین‏از علما و بزرگان جهان اسلام بوده وچون یکى از اجداد بزرگوارش جناب‏محمد بن اسحاق، رحمة‏الله‏علیه،بسیار زیبا و نیکو صورت بوده به‏طاووس‏ نامیدند و فرزندانش به‏ابن طاووس‏ معروف گردیدند.


وخود او در مورد ولادتش مى‏فرماید: ولادتم قبل از ظهر روز پنجشنبه‏نیمه ماه محرم سال پانصد و هشتاددر حلة سیفیه‏ بوده.
سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،دوران کودکى را در زادگاهش شهرحله سپرى نمود و در دامان پر محبت‏و معنویت و روحانیت پدر رشد کرد،باید دانست که براى رشد معنوى وکسب کمال، هر شخصى خودش بایدقابلیت و آمادگى را ایجاد کند; ولى‏پدر و مادر و محیط خانواده وشرایطى که انسان در آن محیطزندگى مى‏کند نقش بسیار مهم وبسزایى در تربیت و رشد فرزندان‏دارند، خود او مى‏فرماید:
من از اوان طفولیت در دامن جدم‏ورام و پدرم که گرایش به سوى‏خداوند، جل جلاله، داشتند نشو و نمانموده و تربیت‏یافتم در حالیکه نزدایشان عزیز بودم. او با سیزده واسطه از طرف پدر بادومین پیشواى جهان اسلام، امام‏حسن مجتبى، علیه‏السلام، پیوندمى‏خورد از طرف مادر به سومین‏پیشواى جهان اسلام امام حسین،علیه‏السلام، مى‏رسد بدین جهت او راملقب به ذى الحسنین‏ نیز کرده‏اند وچون پدر سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، فرزند دخترى شیخ‏طوسى‏، رحمة‏الله‏علیه، نیز بوده درتالیفاتش از جناب شیخ طوسى،رحمة‏الله‏علیه، با کلمه جدى‏ یادمى‏کند.
براى شناخت و پى بردن به‏عظمت و شخصیت‏بزرگان، بعضى‏مى‏گویند بایستى اصل و نسب آنان‏وى را مورد مطالعه و جستجو قرارداد، شخصیتهاى بزرگ که در طول‏تاریخ اسلام به صحنه آمدند و تحولى‏عظیم در محیط اجتماع خویش به‏وجود آوردند و منشا خیر و برکت درجامعه شدند; اکثرا از چهره‏هایى‏هستند که وابسته به خاندان اصیل ومقدسى بوده‏اند. زیرا در تربیت‏انسان بیش از هر عاملى خانواده‏نقش مهم و اساسى دارد و موجب‏سعادت و یا بدبختى شخص مى‏شود.
سید بن طاووس، رحمة الله علیه،از شخصیتها و فقهاى نامدارى است‏که پدر و اجداد او همه از فرزانگان ودانشمندان بنام جهان اسلام بوده‏اندو همه اهل دین و دانش و فضیلت‏به‏شمار مى‏رفته‏اند. خود سید بن‏طاووس، رحمة‏الله‏علیه، در موردنسبت پاکش چنین مى‏فرماید:
خداوند متعال از اجداد طاهرین ماحضرت محمد، صلى‏الله‏علیه‏وآله، وعلى، علیه‏السلام، و فاطمه،علیهاالسلام، و حسن، علیه‏السلام، وحسین، علیه‏السلام، و زین العابدین،علیه‏السلام، گرفته تا سایر پدران‏ابرار ما، ما را به آبا و اجداد و مادرانى‏شرافت داده است که همه اهل علم ودیانت و امانت و مورد اعتماد کامل‏مردم بوده‏اند و همه ثناخوان آنان‏بوده و به جلالت و بزرگوارى ایشان‏اقرار و اعتراف داشتند و دارند که‏شمه‏اى از آن را در کتاب الاصطفاءذکر نموده‏ام.
همانا هر صاحب حسب و نسبى‏آرزومند است که حسب و نسب او ازحسب و نسب ما بوده باشد، ولکن ماهرگز حسب و نسبى بهتر از حسب ونسب پاکیزه خود سراغ نداریم که‏آرزو کنیم یا راضى شویم از ایشان‏بوده و فرعى از فروع آنان باشیم.
بدان آنچه که مى‏گویم نه آنست که‏از شرافت تقوى و پرهیزکارى غفلت‏داشته و در مقام خود ستایى باشم،بلکه از این باب است که سالم بودن‏اعقاب از طعن، و منزه بودن انساب ازلئامت و پستى، خود از بزرگترین‏نعمتهاى خداوند است که ما را به اقرارو اعتراف به قدر و منزلت آن امرنموده، و در قرآن شریف به حدیث‏کردن و اظهار آن ترغیب و تحریص‏فرموده است آنجا که مى‏فرماید:
و امابنعمة ربک فحدث. شهر حلة یکى از شهرهاى بزرگ‏جهان تشیع مى‏باشد و زمانى ازمهمترین حوزه‏ها و مراکز علمى وفقهى و ادبى جهان تشیع به شمارمى‏رفت که از آن علماءو فقهاى‏بزرگوارى به صحنه آمدند که نقش‏مهمى در گسترش و رشد علم و فقه واصول داشتند و تحول بزرگى درعلوم اسلامى ایجاد کردند همچنین‏عامل مهمى در تبلیغ و گسترش مکتب‏اهل بیت‏بودند که از جمله آنان سیدبن طاووس، رحمة‏الله‏علیه، بوده‏است.
در این قسمت روایتى از حضرت‏امیر المؤمنین، علیه‏السلام، را نقل‏مى‏کنیم که آن حضرت خبر از ظهورچنین علما و بزرگانى را داده‏اند. ابوحمزه ثمالى‏ از اصبغ بن نباته‏ نقل‏مى‏کند که:
حضرت امیرالمؤمنین،علیه‏السلام، در مسیر حرکت از کوفه‏به طرف صفین بر تپه‏هاى بابل‏رسیدند، بر روى تلى ایستادند و به‏بیشه و نیزارى که بین بابل و همان تل‏بود، اشاره کردند و فرمودند: شهرى‏است و شگفت‏شهرى است!
اصبغ بن نباته از یاران نزدیک آن‏حضرت بوده عرض مى‏کند: یاامیرالمؤمنین! مى‏بینم از وجود شهرى‏در اینجا سخن مى‏گویید، آیا در اینجاشهرى بوده که اکنون آثار آن از بین‏رفته است؟ فرمودند: نه! ولى در اینجا شهرى‏به وجود مى‏آید که آن را حلة سیفیه‏گویند و مردى از تیره بنى اسد آن رابنا خواهد کرد و از این شهر مردان پاک‏سرشت و مطهر پدید مى‏آیند که درپیشگاه خداوند مقرب‏ و مستجاب‏الدعوة‏ مى‏شوند.
لذا سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، زادگاهش در شهرحلة سیفیه‏ را مى‏ستوده و درموردش مى‏فرماید: از نعمتهاى الهى بر من این است که‏از شهرى هستم که محل و منشا فرقه‏ناجیه بوده و هست و نزدیک به‏مشاهده مشرفه واقع است که از طرفى‏به نجف اشرف و از جانبى به کربلاى‏معلا و از سمتى به کاظمین و سامرا،على مشرفهاالسلام، نزدیک و قرب‏دارد.
سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،در سال 645ق. به سوى نجف اشرف‏هجرت نمود و در سال 649ق. به‏کربلاى معلا منتقل شد و سپس عزم‏نمود که در سال 652ق. به شهرسامرا برود که در راه به بغداد رفت ودر آن مستقر گردید. تا اینکه‏هولاکو بغداد را به تصرف خوداو با سیزده واسطه از طرف‏پدر با دومین پیشواى جهان‏اسلام، امام حسن مجتبى،علیه‏السلام، پیوند مى‏خورداز طرف مادر به سومین‏پیشواى جهان اسلام امام‏حسین، علیه‏السلام، مى‏رسدبدین جهت او را ملقب به‏ذى‏الحسنین‏ نیز کرده‏اند. سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، از شخصیتهاو فقهاى نامدارى است که پدرو اجداد او همه از فرزانگان ودانشمندان بنام جهان اسلام‏بوده‏اند و همه اهل دین ودانش و فضیلت‏به شمارمى‏رفته‏اند.
سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، در اثرتحصیل مقامات علمى ومعنوى شهرت بسزایى پیداکرده بود بدین هت‏خلیفه براین بود که از وجه و موقعیت‏سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، براى تحکیم‏حکومت‏خویش استفاده کند. درآورد و درسال 656ق. هلاکو سیدبن طاووس، رحمة‏الله‏علیه، را احظارنموده و به او امان نامه مى‏دهد، سیداز فرصت استفاده کرده و به‏زادگاهش شهر حله بازگشت.
سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،در اثر تحصیل مقامات علمى ومعنوى شهرت بسزایى پیدا کرده بودبدین هت‏خلیفه بر این بود که از وجه‏و موقعیت‏سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، براى تحکیم حکومت‏خویش استفاده کند، لذا مستنصربالله‏ از سید درخواست کرد که که‏مقام شیخ الاسلامى‏ را بر عهده‏بگیرد.
سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،که از نقشه‏ها و هدفهاى خلیفه آگاه‏بود با تضرع و زارى در پیشگاه‏پروردگار و استمداد جستن از امام‏زمان، ارواحنا فداه، توانست‏خود رااز این دام برهاند گرچه سرپیچى ازامر خلیفه براى او بسیار گران تمام‏شد ولى در مقابل تهدیدهاى مستنصربالله ایستادگى نمود و خداوند او رایارى کرد و خلیفه پیشنهاد دیگرى به‏او کرد و آن این بود که مقام نقابت‏یعنى رسیدگى به امور سادات در آن‏زمان را به او پیشنهاد کرد، تا به این‏طریق با دستگاه حکومتى وقت مرتبطشود. سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،این پیشنهاد خلیفه را نیز نپذیرفت وهرچه اصرار کرد، سید پافشارى‏نمود. وزیر خلیفه به سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، گفت: این مقام ومنصب را قبول کن و به آنچه خداوندراضى است و مى‏پسندد عمل کن.
سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،فرمود: تو چرا در پست وزارتى که دارى‏به آنچه پروردگارت را خشنودمى‏سازد عمل نمى‏کنى؟! اگر در این‏دستگاه چنین شیوه‏اى ممکن بود، توبه آن عمل مى‏کردى! مستنصر بالله گفت: تو با ما همکارى نمى‏کنى در حالى‏که سید مرتضى علم الهدى‏ و سیدرضى‏ در حکومت وارد شدند ومنصب و مقام پذیرفتند، آیا تو آنها راستمگر مى‏دانى یا معذور مى‏شمارى؟حتما و بدون تردید آنها را معذورمى‏دانى، پس تو هم مانند آنان معذورخواهى‏بود، داخل‏کار شو و مقام بپذیر.
سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،گفت: آنان در روزگار آل بویه زندگى‏مى‏کردند که ملوکى شیعى بودند و دربرابر خلفایى که مخالف اعتقادشان‏بودند قرار داشتند. به این جهت ورودآنها در حکومت‏با خشنودى و رضاى‏پروردگارشان همراه بود. با این بحث و مناظره از دام خلیفه‏خود را نجات داد.
در زمانى که مغولان دست‏به‏شورش زدند خلیفه از اوضاع بسیارنگران شده بود و تصمیم گرفت ازوجود سید بن طاووس،رحمة‏الله‏علیه، استفاده کند و به‏عنوان سفیر او را نزد مغولها بفرستدو هنگامى که درخواست‏خلیفه را به‏سید رسانیدند، باز پاسخ منفى داد وفرمود: سفیرى خلیفه براى من نتیجه‏اى‏جز ندامت و پشیمانى نخواهد داشت،اگر در این ماموریت موفق شوم‏پشیمان خواهم شد و اگر پیروزنگردم باز پشیمان مى‏شوم.
فرستاده خلیفه با تعجب پرسید: چگونه چنین خواهد بود؟! سیدبن‏طاووس، رحمة‏الله‏علیه،فرمود: اگر توفیق رفیق را هم باشد وتلاشهایم به ثمر بنشیند، خلیفه دست‏از من نخواهد کشید و تا آخر عمر مرابراى سفارت خود انتخاب مى‏کند،بدین ترتیب از عبادت و بندگى‏پروردگارم باز خواهم ماند و اگرکامیاب و موفق نشوم، حرمتم از میان‏مى‏رود و راه آزار و اذیت‏به رویم‏گشوده خواهد شد تا جایى که مرا بى‏حرمت نموده و به رنجش خاطرم برمى‏آید و از پرداختن به دنیا و آخرتم‏باز مى‏دارد.
تازه اگر تن به این سفارت بدهم ‏ممکن است پس از رفتنم دشمنان وبدخواهانم چنان شایع کنند که سیدبن طاووس، رفته تا با پادشاه مغول‏بسازد و به یارى وى دودمان خلیفه‏سنى مذهب را از بین ببرد، در نتیجه‏شما نیز باور کرده و کمر به نابودى‏من مى‏بندید و مسمومم مى‏سازید.
بعضى که در آن مجلس حاضربودند گفتند: چاره چیست؟ فرمان‏خلیفه است! سید بن طاووس، رحمة‏الله‏علیه،براى فرار و آخرین جواب فرمود: استخاره مى‏کنم و من هرگز برخلاف استخاره عمل نمى‏کنم. آنگاه با همه وجود به قرآن کریم‏روى آورد و آن را گشود آیه‏اى که برذم این سفر دلالت مى‏کرد برآمد و آن‏را براى حضار خواند و خود راخلاص نمود.
در جاى دیگر خطاب به فرزندش ‏مى‏ فرماید:
روزى یکى از علما به من گفت:همانا ائمه، علیهم‏السلام، در مجالس‏خلفا و سلاطین حاضر مى‏شدند و باآنان خلط و آمیزش داشتند. در جوابش گفتم: ائمه، علیهم‏السلام، در مجالس آنان حاضرمى‏شدند در حالیکه در دل از ایشان‏اعراض کرده بودند و در باطن به‏طورى که خدا خواسته بود بر آنان‏غضبناک بودند، اما تو آیا خود راچنین مى‏دانى؟! خصوصا در حالى که حوایج تو رابرآورند و تو را نزد خود مقرب دارند وبه تو نیکى و احسان نمایند؟ در جوابم لا گفت و به تفاوت حال‏اعتراف نمود و تصدیق کرد که حضورو دخول ضعفا بر آنان مثل ورود وحضور اهل کمال نیست. و در جواب دعوت بعضى ازملوک نوشتم:
آیا این کاخى که در آن سکونت‏دارى، دیوار یا آجر، یا زمین، یا فرش ویا چیز دیگرى که در آن وجود دارد،براى خدا و در راه رضاى خدا به کاربرده شده؟! اگر چنین است من حاضرشده و بر آن مى‏نشینم و به آن نظرمى‏کنم و دیدن آن بر من آسان خواهدبود.
و نیز فرمود: اى فرزندم محمد! از جمله‏چیزهایى که من در اثر معاشرت بامردم به آن مبتلا شدم این بود که‏پادشاهان و ملوک مرا شناخته و با من‏اظهار دوستى و محبت نمودند تاجایى که نزدیک بود سعادت دنیا وآخرت من تباه گردد، و میان من و مالک‏حقیقى و صاحب نعمتهاى باطنى وظاهریم حایل و مانع شده و جدایى‏اندازند به طورى که اى فرزندم مرانمى‏دیدى مگر اینکه به سبب جاه ومقام این دار غرور، لباس ننگ و عار برتن کرده بودم و دلیل و راهنماى خود وتو به سوى هلاکت و عذاب جهنم‏مى‏شدم.
ومرا از این خطرها نجات نداد مگرفضل و کرم خداوند، جل جلاله، و دیگرتربیت و تادیب و نصایح جدم ورام‏و پدرم، قدسهما، که از طفولیت مراقب ‏و مواظب من بودند.




:: برچسب‌ها: تشرفات, امام زمان, امام مهدی(عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/۱٠/۱٠