تشرفات9

حجر الاسود

سنگى است سیاه رنگ که بر رکن جنوب شرقى کعبه منصوب است و بوسیدن و لمس آن مستحب، و واجب است که طواف از محازى آن آغازگردد و به همان جا ختم شود.
از امام صادق (ع) روایت شده که مابین رکن یمانى و حجر الاسود، هفتاد پیغمبر مدفون اند که همه از گرسنگى و سختى از دنیا رفته اند .(1)


امام باقر(ع) نیز فرمودند: سه سنگ از بهشت آمده: حجر الاسود، سنگ مقام ابراهیم و سنگ بنى اسرائیل. (2)
عبدالله بن صالح مى گوید: حضرت بقیة الله (ع) را در مقابل حجر الاسود دیدم که مردم به طرف حجر الاسود هجوم مى بردند و او مى فرمود: به این مأمور نیستند (3)
امام صادق (ع) فرمود: نخستین چیزى که از عدالت قائم (ع) ظاهر مى شود این است که منادى اعلام مى کند، آنان که طواف مستحبى مى کنند، مطاف و حجرالاسود را براى کسانى که طواف واجب مى کنند، خالى کنند. (4)
محمدبن قولویه، استاد شیخ مفید مى گوید: قرامطه که از پیروان محمدبن قرمط بودند و اعتقاد داشتند او امام زمان است- به مکه حمله کرده و حجرالاسود را ربوده بودند و پس از مدت ها در سال 307 ق. باز پس فرستادند و قصد داشتند در محل قبلى خود نصب نمایند. من این خبر را بیشتر در میان کتاب هاى خویش خوانده بودم و مى دانستم که آن را فقط امام زمان (ع) مى تواند در جاى خود نصب کند.
چنانکه در زمان امام زین العابدین (ع) نیز از جاى خود کنده شد و فقط امام (ع) توانست آن را در جاى خود نصب کند. به همین خاطر به شوق دیدار امام زمان (ع) قصد حج نمودم. اما هنگامى که به بغداد رسیدم به بیمارى سختى مبتلا شدم. ناچار شخصى به نام ابن هشام را نائب گرفتم تا علاوه بر اداى حج به نیت من نامه اى راکه خطاب به حضرت (ع) نوشته بودم، به دست ایشان برساند .
در آن نامه خطاب به ناحیه مقدسه معروض داشته بودم که آیا از این بیمارى نجات خواهم یافت؟ و مدت عمر من چند سال خواهد بود؟ به اوگفتم تمام تلاش من آن است که این نامه به دست کسى برسدکه حجرالاسود را در محل خود نصب مى کند .
وقتى نامه را به او دادى، پاسخش را نیز دریافت کن ابن هشام پس از این که با موفقیت ماموریت خود را انجام داد بازگشت وگفت: وقتى به مکه رسیدم، خبر نصب حجرالاسود به گوشم رسید، فورا خود را به حرم رساندم. مقدارى پول به شرطه ها دادم تا اجازه بدهندکسى که حجرالاسود را در جاى خود نصب مى کند، ببینم و عده اى از آن ها را نیز استخدام نمودم که مردم را از اطرافم کنار بزنند، تا بتوانم از نزدیک شاهد جریان باشم .
وقتى نزدیک حجرالاسود رسیدم، دیدم هرکس آن را بر مى داشت و در محل خود مى نهاد، کمى به خود مى لرزید و دوباره مى افتاد. همه متحیر مانده بودند و نمى دانستند چه باید بکنند تا اینکه جوانى گندمگون که چهره زیبایى داشت جلو آمد و سنگ را برداشت و در محل خود قرار داد و سنگ بدون هیچ لرزشى برجاى خود ایستاده گویى هیچگاه نیفتاده بود.
فریاد شوق از مرد و زن برخاست . او در مقابل چشمان جمعیت بازگشت و از در حرم خارج شد. من به دنبال او دویدم و مردم راکنار مى زدم. آن ها فکر مى کردندکه دیوانه شده ام و از مقابلم مى گریختند . چشم از او بر نمى گرفتم تا اینکه از جمعیت دور شدم. با اینکه او آرام قدم برمى داشت و من به سرعت مى دویدم به او نمى رسیدم . تا این که وقتى به جایى رسیدم که هیچ کس غیر از من او را نمى دید، ایستاد و رو به من نمود وگفت: آن چه با خود دارى بده وقتى نامه را به ایشان تقدیم نمودم، بدون این که آن را بخوانند، فرمودند:
به او بگو از این بیمارى هراسى نداشته باش و پس از این، سى سال دیگر زندگى مى کنى. آن گاه مرا چنان گریه اى فرا گرفت که توان هیچ گونه حرکتى نیافتم و او در مقابل دیدگانم مرا ترک نمود و بازگشت سال 360 ابن قولویه دوباره بیمار شد و به سرعت خود را آماده نمود و وصیت کرد .
به اوگفتند: چرا در هراسى ان شاء الله خداوند شفا عنایت خواهد کرد . اوگفت: این همان سال وعده است. و در همان سال و با همان بیمارى وفات یافت. (5)

  1- بحا رالانوار، ج 14ص 464.
2- معارف ومعاریف، ج 4 ص 405 .
3- اصول کافى، ج 1، ص331 غیبة طوسى، ص 162.
4- بحار الا نوار ج 52، ص 374 الزام النا صب ص 223.
5- بحارالانوار، ج 52 ص 58 و 59




:: برچسب‌ها: تشرفات, امام زمان, امام زمان (عج), امام مهدی(عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/۱٠/۱٥