منزلت منتظران1

فضیلت انتظار و ثواب منتظِر و انتظار پیغمبران و امامان نسبت به این امر

در این باره همین بس، که حضرت سید الساجدین‏علیه السلام در دعاى عرفه بر منتظران درود فرستاده و براى آنان دعا کرده، بعد از دعا کردن براى مولایشان امام زمان - صلوات اللَّه علیه - و اضافه بر آن روایات بسیارى بر این مقصود دلالت دارد، از جمله؛
1- در کمال الدین از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام آمده که فرمود: هر کس از شما بر این امر در حال انتظار آن بمیرد، همچون کسى است که در خیمه قائم‏علیه السلام بوده باشد. (1)


- از حضرت ابوالحسن الرضاعلیه السلام آمده که فرمود: چقدر خوب است صبر و انتظار فرج! آیا نشینیده‏اى فرموده خداى - عزّوجلّ - را که: وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ؛ (2)
و چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم. فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ؛ (3)
پس انتظار بکشید که من با شما از منتظرانم. بنابراین بر شما باد صبر، به درستى که گشایش پس از ناامیدى مى‏آید، البته آنان که پیش از شما بودند صبورتر از شما بودند. (4)
3- در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت امام ابوعبد اللَّه صادق‏علیه السلام آورده که فرمود: امیر مؤمنان‏علیه السلام به سوى صفین مى‏رفت، تا این‏که از رود فرات عبور کرد و به نزدیکى کوه سرزمین صفین رسید که هنگام نماز مغرب شد، مدتى در اندیشه فرو رفت، سپس وضو گرفت و اذان گفت و چون از اذان گفتن فراغت یافت، کوه شکافته شد و سر و صورتى سپید نمودار گردید و گفت: سلام بر تو اى امیر المؤمنین و رحمت و برکات خداوند بر تو باد. خوش آمدى اى جانشین پیغمبران و پیشواى روسفیدان و عزیرترین چیزى که به مردم رسیده! و اى نایل آمده به ثواب صدّیقین! و اى سید اوصیا! امیر المؤمنین‏علیه السلام به او فرمود: بر تو نیز سلام باد، اى برادرم شمعون! جانشین عیسى بن مریم روح القدس، حال تو چگونه است؟ گفت: خیر است، خداى بر تو رحمت آرد. من منتظر حضرت روح اللَّه هستم که از آسمان فرود آید، پس هیچ کس را نمى‏شناسم که در راه خدا بیشتر از تو دچار بلا گشته و فرداى قیامت ثوابش فزون‏تر و مقامش برتر از تو باشد... . (5)
مى‏گویم: جهت شاهد آوردن این حدیث، آن است که دلالت دارد بر منتظر بودن جناب شمعون نسبت به این ظهور مبارک و بامیمنت. و البته شباهت یافتن به اولیاى خدا و پیروى کردن از ایشان چیزى است که نزد خداوند - عزّوجلّ - پسندیده است، اضافه بر سایر آنچه در فضیلت انتظار رسیده است
. 4- در کتاب کمال الدین از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق، از پدرانش‏علیهم السلام آمده که فرمود: منتظر امر حکومت ما بسان آن است که در راه خدا به خون غلتیده باشد. (6)
5- نیز از امام صادق‏علیه السلام آمده که فرمود: خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیاى خدا هستند نه ترسى برایشان هست و نه اندوهگین شوند. (7)
6- از حضرت سیّد العابدین‏علیه السلام است که فرمود: انتظار فرج از عظیم‏ترین فرج است. (8)
7- از ابوخالد کابلى آمده که گفت: بر سرورم حضرت على بن الحسین زین العابدین‏علیه السلام وارد شدم و به او عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! مرا خبر ده از کسانى که خداى - عزّوجلّ - طاعت و دوستى آنان را فرض دانسته و پیروى از ایشان را پس از رسول خداصلى الله علیه وآله بر بندگانش واجب کرده است. به من فرمود: اى کابلى! به درستى که اولى الامرى که خداى - عزّوجلّ - آنان را امامانى براى مردم قرار داده و طاعتشان را بر آن‏ها واجب نموده؛ امیر المؤمنین على بن ابى‏طالب، سپس حسن، سپس حسین دو فرزند على بن ابى‏طالب بوده‏اند آن‏گاه امر امامت به ما رسیده است، آن‏گاه ساکت شد.
من گفتم: اى سرور من! براى ما روایت شده که امیر المؤمنین‏علیه السلام فرموده: البته زمین را حجّتى براى خداى - عزّوجلّ - بر بندگانش خالى نمى‏ماند، پس حجّت و امام بعد از تو کیست؟ آن حضرت‏علیه السلام فرمود: پسرم محمّد است و اسم او در تورات باقر مى‏باشد، علم او مى‏شکافد شکافتنى، او حجّت و امام بعد از من است و پس از محمد، پسرش جعفر مى‏باشد که نامش نزد اهل آسمان صادق است.
عرضه داشتم: اى سرور من! چگونه اسم او صادق شده و حال آن‏که همه شما صادق راستین هستید؟ فرمود: پدرم از پدرش، مرا حدیث گفت که رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: هرگاه فرزندم جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى‏طالب متولد شد، او را صادق بنامید که پنجمین از فرزندانش، کسى که اسمش جعفر خواهد بود، که با دروغ بستن بر خداى - عزّوجلّ - جرأت کند و مدّعى امامت گردد، پس او نزد خداوند، جعفر کذّاب و افترا زننده بر خداى - عزّوجلّ - است، و ادّعا کننده منصبى که شایستگى آن را ندارد، مخالفت کننده با پدر و حسادت ورزنده بر برادرش خواهد بود، آن کسى است که مى‏خواهد هنگام غیبت ولىّ خداى - عزّوجلّ - پرده غیبت خداوندى را کنار زند.
سپس حضرت على بن الحسین‏علیهما السلام به شدّت گریست، آن‏گاه فرمود: گویا جعفر کذّاب را مى‏بینم که ستمگر زمان خویش را بر بازرسى امر ولىّ خداوند و آن‏که در حفظ الهى غایب است، برانگیخته و حرمت پدرش را هتک نموده باشد، به خاطر جهل و ندانستن ولادت او و از روى حرص بر کشتن او، اگر بر وى دست یابد، به جهت طمع کردن در میراثش تا آن را بدون این‏که حقّى در آن داشته باشد، بگیرد.
ابوخالد گوید: عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! آیا آن کار شدنى است؟! فرمود: آرى. به پروردگارم سوگند! به درستى که این مطلب نزد ما نوشته شده است، در طومارى که محنت‏هایى که بعد از رسول خداصلى الله علیه وآله بر ما وارد مى‏شود، در آن ضبط گردیده است.
ابوخالد گوید: عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! سپس چه خواهد شد؟ آن حضرت‏علیه السلام فرمود: سپس غایب ماندن ولىّ خداى - عزّوجلّ - دوازدهمین جانشین رسول خداصلى الله علیه وآله و امامان پس از او طولانى خواهد گشت.
اى ابوخالد! به درستى که اهل زمان غیبت او، که امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اویند، از مردم همه زمان‏ها بهترند، زیرا که خداى - تبارک وتعالى - آن چنان عقل‏ها و فهم‏ها و شناختى به آن‏ها عنایت کرده که غیبت نزد آنان، همچون دیدن باشد و آنان را در آن زمان به منزله کسانى قرار داده است، که در پیشگاه رسول خداصلى الله علیه وآله با شمشیر جهاد کرده‏اند، آنان به حق مخلصانند و راستى که شیعیان ما هستند و دعوت کنندگان به دین خداى - عزّوجلّ - در پنهان و آشکار مى‏باشند. (9)
8- در کتاب غیبت شیخ طوسى، به نقل از کتاب غیبت فضل بن شاذان، به سند خود از مفضّل بن عمر آورده که گفت: حضرت قائم‏علیه السلام را یاد کردیم و کسانى که از هم‏کیشانمان در حال انتظار او مردند، پس حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام به ما فرمود: هرگاه قیام کند، نزد مؤمن داخل قبر خواهند آمد و به او گفته مى‏شود: اى فلان! همانا که صاحب تو ظهور کرد، پس اگر مى‏خواهى به او ملحق شوى ملحق شو و اگر بخواهى در گرامیداشت پروردگارت بمانى بمان. (10)
9 - در »کمال الدین« به سند خود، از جعفر بن ابى دلف آورده که گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر محمد بن على الرضاعلیهما السلام مى‏فرمود: همانا امام بعد از من پسرم على است، امر او امر من و گفته‏اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته او گفته پدرش و اطاعت او اطاعت از پدرش مى‏باشد.
سپس ساکت شد، عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! امام بعد از حسن کیست؟ پس آن حضرت به شدّت گریست، آن‏گاه فرمود: البته بعد از حسن، پسرش آن‏که قائم به حق و مورد انتظار است، مى‏باشد. گفتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! چرا قائم نامیده شده؟ فرمود: زیرا که او پس از آن‏که یادش مرده باشد و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته باشند، قیام کند و بپاخیزد. گفتم: چرا منتَظَر نامیده شده؟ فرمود: چون که او را غیبتى است که روزهاى بسیار و مدّتى طولانى دارد، پس مخلصان منتظر خروجش باشند و اهل تردید انکارش کنند و جاحدان یاد او را به استهزا گیرند و وقت‏گذاران در آن دروغگو شوند و عجله‏کنندگان در آن هلاکت گردند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند.(11)
10- از على بن مهزیار آمده که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر، امام هادى‏علیه السلام نامه‏اى نوشتم و درباره فرج از آن جناب پرسیدم، به من نوشت: هرگاه صاحب شما از منزلگاه ستمگران غایب گشت، در انتظار فرج باشید
. 11- در اصول کافى (12) از ابوبصیر آمده که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام عرضه داشتم: فدایت شوم فرج کى خواهد بود؟ فرمود: اى ابوبصیر! تو هم از کسانى هستى که دنیا مى‏خواهند. هر کس این امر را بشناسد، براى او به جهت انتظار کشیدنش فرج شده است
. مى‏گویم: ظاهراً چون مقصود از فرج، یارى کردن امام‏علیه السلام و جهاد در رکاب او است، امام صادق‏علیه السلام بیان فرمود که این مقصود براى شیعیان حاصل است، چون منتظر فرج هستند و توجّه داد که لازم و شایسته است که غرض آن‏ها از انتظار این مقصود بزرگ باشد نه رسیدن به شهوت‏هاى نفسانى و لذّت‏هاى جسمانى - چنان‏که شیوه بیشتر افراد چنین است - و مؤیّد این مطلب در مبحث چهارم خواهد آمد
. 12- در بحار از حضرت امیر المؤمنین‏علیه السلام آمده که فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید، به درستى که خوشایندترین اعمال نزد خداوند - عزّوجلّ - انتظار فرج است. (13)
13- از آن حضرت‏علیه السلام است که فرمود: عمل کننده به امر ما، فرداى قیامت در حضیرة القدس درجه عالیه بهشت با ما خواهد بود و منتظر امر حکومت ما، همچون غوطه‏ور شده به خونش در راه خدا مى‏باشد. (14)
14 - از فیض بن المختار، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام روایت آمده که فرمود: هر کس از شما بمیرد در حالى که منتظر این امر باشد، همانند کسى است که با حضرت قائم‏علیه السلام در خیمه‏اش بوده باشد. سپس چند لحظه‏اى درنگ کرد، آن‏گاه فرمود: نه. بلکه مانند کسى است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه. سوگند به خدا! همچون کسى است که در رکاب رسول خداصلى الله علیه وآله شهید شده باشد. (15)
15- از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق، از پدرانش، از امیرالمؤمنین - علیهم السلام - روایت است که فرمود: برترین عبادت مؤمن، انتظار فرج از خداوند داشتن است
. 16- در کافى به سند صحیحى، از عبداللَّه بن المغیره آمده که گفت: محمد بن عبد اللَّه به حضرت امام رضاعلیه السلام عرضه مى‏داشت و من مى‏شنیدم که مى‏گفت: پدرم مرا حدیث آورد از خاندانش، از پدرانش، که به یکى از امامان گفته بود: در منطقه ما جاى رباط (16)
هست که آن را قزوین مى‏نامند و دشمنى هست که آن را دیلم مى‏گویند، آیا جهاد یا رباطى بر ما هست؟ آن حضرت‏علیه السلام در جواب او فرمود: بر شما باد! که این خانه بیت اللَّه الحرام را حج کنید. سؤال کننده بار دیگر سؤالش را تکرار کرد.
باز حضرت‏علیه السلام فرمود: بر شما باد! این بیت که آن را حج کنید. آیا یک فرد از شما راضى نیست که در خانه خود باشد و بر خانواده‏اش از دسترنج خود خرج ننماید و انتظار امر ما را بکشد، پس اگر آن زمان را درک کند، همچون کسى است که با رسول خداصلى الله علیه وآله در جنگ بدر شرکت کرده باشد و اگر در حالى که منتظر امر ما است بمیرد، همچون کسى خواهد بود که با قائم - صلوات اللَّه علیه - در خیمه‏اش باشد این چنین - و دو انگشت سبّابه‏اش را کنار هم نشان داد - و نمى‏گویم این چنین - و انگشت وسط و سبّابه را نشان داد - زیرا که این بزرگ‏تر از آن است. در اینجا حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام فرمود: راست گفته است. (17)
مى‏گویم: این روایت با آنچه در اخبار آمده که مرابطه مرزبانى حتى در زمان غیبت هم مستحبّ است، منافاتى ندارد؛ زیرا که ظاهراً منظور سؤال کننده، نایل شدن به ثواب مرابطه و جهاد بوده، پس امام‏علیه السلام او را به حج و انتظار دلالت فرمود، که ثواب جهاد و رباط و حج همگى برایش حاصل گردد، امّا با انجام مرابطه، ثواب حج را نخواهد یافت. و مؤیّد آنچه یاد کردیم این‏که امام‏علیه السلام به او فرمود: بر شما باد! این بیت که آن را حج کنید و نفرمود: مرابطه نکنید، یا جایز نیست، یا حلال نیست و مانند این‏ها و خدا دانا است. (18)
17- در تفسیر نعمانى از امیر المؤمنین‏علیه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: اى ابوالحسن! بر خداوند شایسته است که اهل ضلال گم‏شدگان را به بهشت داخل کند و منظورش از این، مؤمنانى هستند که در زمان فتنه بر پیروى از امامى که جایگاهش مخفى است و از چشم مردم غایب است، بپاخیزند، پس آنان به امامت او اقرار مى‏کنند و به دامان او چنگ مى‏زنند و منتظر خروج او مى‏مانند، آنان یقین دارند که هیچ تردیدى به خود راه ندهند، صبر کنندگان و تسلیم شدگان و فقط از شناختن جان امامشان و از شناختن شخص او گم شده‏اند.
بر این دلالت مى‏کند آن‏که خداى تعالى هرگاه چشمه خورشید را که نشانه براى اوقات نماز قرار داده از بندگانش بپوشاند، بر آنان فرصت را توسعه داده که نماز را تأخیر بیندازند، تا با آشکار شدن خورشید، وقت براى آنان معلوم گردد و یقین کنند که زوال انجام شده است.
و همین‏طور است کسى که منتظر خروج امام‏علیه السلام است، که به امامتش دست یازیده، تمام فرایض خداوند که بر او واجب است با حدودشان از او قبول مى‏شود، از معنى فریضه بودن خارج نمى‏باشند، پس او صبر کننده شکیباگر است، غیبت امامش به دین او ضررى نمى‏رساند. (19)
18- و در کتاب کمال الدین از محمد بن النعمان، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام روایت آمده که: نزدیک‏ترین حالت بندگان به خداى - عزّوجلّ - و خشنودترین هنگام او از آنان، زمانى است که حجّت خداوند را نیابند و برایشان آشکار نشود و از آنان پوشیده بماند که جاى او را ندانند و در عین حال مى‏دانند که دلایل و نشانه‏هاى الهى از بین نرفته است، در آن هنگام باید که هر صبح و شام منتظر فرج باشند.
و همانا شدیدترین موقع غضب خداوند بر دشمنانش زمانى است که حجّتش را از آنان پوشانیده باشد، که برایشان ظاهر نگردد و البته خداوند مى‏داند که دوستانش به تردید نمى‏افتند و اگر چنین مى‏دانست که آنان به تردید دچار مى‏شوند، حجّت خویش را یک چشم برهم زدن هم از آنان مخفى نمى‏کرد. (20)
19- از امام صادق‏علیه السلام است درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : الم , ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلمُتَّقِینَ , الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالغَیْبِ؛ (21) الم از رموز قرآن است.
این کتاب بدون تردید هدایتگر تقواپیشگان است، آنان که به غیب ایمان مى‏آورند. فرمود: تقواپیشگان، شیعیان على‏علیه السلام هستند و غیب، همان حجّت غایب است و گواه بر این، فرموده خداى - عزّوجلّ - است که: وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الغَیْبُ للَّهِِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ؛ (22) و مى‏گویند: چرا از سوى پروردگارش آیتى بر او نیامد، پس بگو: به درستى که غیب مخصوص خدا است، شما منتظر باشید من نیز با شما منتظرانم
. 20- در اصول کافى به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آورده که فرمود: زیان ندیده است کسى که در حال انتظار امر ما بمیرد، آن‏که در خیمه حضرت مهدى‏علیه السلام با سپاهیان او نمرده است. (23)
21- در روایت عمّار ساباطى که ان شاء اللَّه تعالى خواهد آمد، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام آمده که فرمود: همانا به خدا سوگند! اى عمّار! کسى از شما بر این حالى که در آن هستند نمیرد، مگر آن‏که نزد خداوند از بسیارى از کشته شدگان در بدر و احُد برتر باشد، پس شما را مژده باد. (24)
22- در همان کتاب از حضرت امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که ضمن حدیثى فرمود: و بدانید که منتظر این امر همچون ثواب روزه‏دار شب زنده‏دار را دارد و هر کس دوران قائم ما را دریابد، پس با او خروج نماید و دشمن ما را به قتل رساند، براى او همچون پاداش بیست شهید خواهد بود و هر کس در رکاب قائم ما کشته شود، همچون پاداش بیست و پنج شهید را خواهد یافت. (25)
23- در مجمع البیان از حارث بن المغیره آمده که گفت: در محضر ابوجعفر باقرعلیه السلام بودیم، فرمود: آن‏که از شما این امر را شناخته و منتظر آن باشد و خیر را در آن بداند، مانند کسى است که به خدا قسم! در رکاب قائم آل محمدعلیهم السلام با شمشیر خود جهاد کرده باشد. سپس فرمود: بلکه واللَّه! مثل کسى است که در خدمت رسول خداصلى الله علیه وآله با شمشیر جهاد کرده باشد. سپس بار سوم فرمود: بلکه به خدا قسم! همچون کسى است که در خیمه رسول خداصلى الله علیه وآله شهید شده باشد. (26)
24- در تفسیر البرهان، از حسن بن ابى حمزه، از پدرش ابوحمزه ثمالى است که گفت: به حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! سنّم بالا رفته و استخوانم سست گشته و مرگم نزدیک شده و مى‏ترسم پیش از آن‏که این امر حکومت شما را دریابم، مرگم فرا رسد. فرمود: اى ابوحمزه! هرکه به ما ایمان آورد و حدیث ما را تصدیق کرد و به انتظار دوران ما نشست، مانند کسى است که زیر پرچم قائم‏علیه السلام کشته شود، بلکه به خدا سوگند! زیر پرچم رسول خداصلى الله علیه وآله کشته گردد. (27)
25- در کتاب کمال الدین، از مفضّل بن عمر آمده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق‏علیه السلام مى‏فرمود: هر کس در حالى که منتظر این امر باشد بمیرد، همچون کسى خواهد بود که از خواصّ حضرت قائم‏علیه السلام بوده باشد، نه؛ بلکه مانند کسى باشد که در پیشگاه رسول خداصلى الله علیه وآله شمشیر زده است. (28)
26- در تفسیر البرهان به سند خود، از مسعدة آمده که گفت: خدمت حضرت امام صادق‏علیه السلام بودم که پیرمرد قد خمیده‏اى که بر عصایش تکیه زده بود آمد، سلام کرد و امام صادق‏علیه السلام جواب سلامش را داد. پیرمرد عرضه داشت: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! دستت را به من بده که آن را ببوسم، پس آن حضرت دستش را پیش آورد و او دست آن جناب را بوسید و سپس گریست.
حضرت صادق‏علیه السلام به او فرمود: اى پیرمرد! چرا گریه مى‏کنى؟ عرضه داشت: فدایت شوم، یابن رسول اللَّه! صد سال است که به پاى قائم شما مانده‏ام، مى‏گویم این ماه است، این سال است، و هم‏اکنون سنّم بالا رفته و استخوانم سست گردیده و مرگم نزدیک شده و به آنچه که براى شما آرزو مى‏کنم نرسیده‏ام، شما را مى‏بینم کشته شده و آواره‏اید و دشمنانتان را مى‏بینم که با بال‏ها پرواز مى‏کنند، چگونه گریه نکنم!؟
دیدگان حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏علیه السلام در اشک نشست، آن‏گاه فرمود: اى پیرمرد! اگر خداوند تو را باقى گذاشت تا این‏که قائم ما را ببینى، در مرتبه اعلى خواهى بود و اگر مرگ تو فرا رسد، روز قیامت با سپرده گرانبهاى محمدصلى الله علیه وآله محشور خواهى شد و ما سپرده گرانبهاى او هستیم، که همانا آن حضرت فرمود: من در میان شما دو گوهر گرانبها را بر جاى مى‏گذارم، پس به آن دو، دست بیازید که هیچ‏گاه گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت و خاندانم را. پیرمرد گفت: پس از این‏که این خبر را شنیدم، دیگر آسوده‏خاطر شدم.
سپس امام صادق‏علیه السلام فرمود: اى پیرمرد! بدان که قائم ماعلیه السلام از صُلبِ حسن عسکرى بیرون مى‏آید و حسن از على متولد مى‏شود و على از محمد و محمد از على و على از موسى پسرم و این پسرم از من متولد گردیده، ما دوازده تن هستیم، همگى‏مان معصوم و پاکیزه مى‏باشیم... . (29)
27- در روضه کافى به سند خود، از اسحاق بن عمّار آورده که گفت: حدیث آورد مرا مردى از اصحابمان، از حکیم بن عتیبه که گفت: هنگامى که در محضر امام ابوجعفر باقرعلیه السلام بودم، خانه پر از جمعیت بود، پیرمردى آمد که بر چوبدستى خود تکیه مى‏زد، تا این‏که بر درب اتاق ایستاد و گفت: سلام بر تو اى فرزند رسول خدا! و رحمت و برکات خداوند بر تو باد! آن‏گاه ساکت شد.
حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام فرمود: و بر تو باد سلام و رحمت و برکات خداوند! سپس پیرمرد رو به سوى اهل مجلس کرد و گفت: السلام علیکم! که همه حاضرین او را جواب دادند و سلامش را پاسخ گفتند.
آن‏گاه رو به سوى حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام کرد و گفت: اى فرزند رسول خدا! فدایت گردم! مرا نزدیک خود جاى ده که به خدا سوگند! من شما را دوست مى‏دارم و دوستداران شما را دوست مى‏دارم. به خدا سوگند! دوستى شما و هوادارانتان به خاطر طمع دنیوى نیست و من با دشمن شما دشمنم و از او بیزارم. و به خدا سوگند! که دشمنى‏ام با او و بیزارى‏ام از او، به خاطر کینه‏اى میان من و او نمى‏باشد.
به خدا! من حلال شما را حلال و حرامتان را حرام مى‏دارم و منتظر امر شمایم، پس اى که خداوند مرا فدایت گرداند! عاقبت مرا چگونه مى‏بینى؟ حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: به سوى من، به سوى من آى! تا این ‏که او را کنار خود نشانید.
سپس فرمود: اى پیرمرد! بر پدرم على بن الحسین‏علیه السلام نیز مردى وارد شد و مانند سؤال تو را عرضه داشت. پدرم به او فرمود: اگر بمیرى بر رسول خدا و على و حسن و حسین و على بن الحسین وارد مى‏شوى و قلبت سرد و دلت خنک و خرّم و دیده‏ات روشن مى‏گردد و راحتى و ریحان با فرشتگان کرام کاتبین را پیش روى خود خواهى دید، همین که جانت به این‏جا برسد - و به حلقش اشاره کرد - و اگر زنده بمانى خواهى دید، آنچه را که دیده‏ات به آن روشن شود و همراه ما در رکن اعلى خواهى بود. پیرمرد عرضه داشت:
چگونه فرمودى، اى ابوجعفر! حضرت باقرعلیه السلام دوباره سخنش را تکرار کرد، پیرمرد گفت: اللَّه اکبر، اى ابوجعفر! اگر من بمیرم بر رسول خدا و على و حسن و حسین و على بن الحسین وارد مى‏شوم و چشمم روشن و قلبم سرد و دلم خنک و خرّم مى‏گردد و توسط راحتى و ریحان و فرشتگان کرام کاتبین مورد استقبال قرار مى‏گیرم، همین که جانم به این‏جا رسید و اگر زنده بمانم، آنچه را که چشمم به آن روشن شود خواهم دید و با شما در رکن اعلى خواهم بود! سپس پیرمرد به شدّت گریست،هاى‏هاى هاى، تا این‏که صورتش به زمین چسبید و اهل خانه چون حال پیرمرد را دیدند به گریه و ناله پرداختند.
و حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام اشک‏ها را از اطراف دیدگانش با انگشت پاک مى‏کرد. آن‏گاه پیرمرد سر برداشت و به امام باقرعلیه السلام عرض کرد: اى فرزند رسول خدا! دستت را به من بده، خداوند مرا قربان تو سازد! آن حضرت‏علیه السلام دست خود را به او داد، پس دست حضرت را بوسید و بر دیدگان خود نهاد و بر صورتش کشید، سپس جامه از شکم و سینه‏اش برگرفت و دست آن حضرت را بر شکم و سینه خود قرار داد.
پس از آن برخاست و گفت: السلام علیکم! حضرت امام باقرعلیه السلام در پى او مى‏نگریست و پیرمرد مى‏رفت، آن‏گاه روى به جانب حاضرین کرد و فرمود: هر کس دوست مى‏دارد مردى از اهل بهشت را ببیند، به این شخص نظر کند. حکم بن عتیبه گوید: هیچ مجلس گریه و ماتمى شبیه آن مجلس ندیدم. (30)

 1- کمال‏الدین، 644/2 باب 55 ح 1
. 2- سوره هود، آیه 93.
3- سوره انعام، آیه 71.
4- کمال‏الدین، 645/2 باب 55 ح 5
. 5- بصائر الدرجات، 280 ح 16
. 6- کمال‏الدین، 645/2 باب 55 ح 6
. 7- کمال الدین، 357/2 باب 33 ح 54
. 8- کمال‏الدین، 320 /1 باب 31 ذیل ح 2
. 9- کمال‏الدین، 319/1
. 10- الغیبة، 276
. 11- کمال‏الدین، 378/2 باب 36 ح 3.
12-اصول کافى، 371/1 باب انه من عرف امامه ح 3.
13- بحار الانوار، 123 /52 باب 22 ح 7.
14- بحارالانوار، 123/52 ح 7.
15- بحارالانوار، 126/52 ح 18.
16- رباط و مرابطه به معنى مرزبانى و آمادگى دفاع از حدود و مرزهاى اسلامى است مترجم.
17- فروع کافى، 22/5 ح 2.
18- و احتمال دارد که منظور حضرت آن باشد که جهاد جز به اجازه امام‏علیه السلام جائز نیست و این متوقف بر خروج حضرت قائم‏علیه السلام است.
19- کمال‏الدین، 339/2 باب 33 ح 17.
20- کمال‏الدین، 340/2 باب 33 ح 20.
21- سوره بقره، آیه 1 و 2.
22- سوره یونس، آیه 20.
23- اصول کافى، 372/1 ح 6.
24- اصول کافى، 334/1 ح 2.
25- اصول کافى، 222/2 ح 4.
26- مجمع‏البیان، 238/9.
27- البرهان، 293/4.
28- کمال‏الدین، 338/2 ح 11.
29- بحار الانوار، 408 /36 ح 17. از کفایة الاثر/35.
30- روضةالکافى، 76 ح 30.




:: برچسب‌ها: امام زمان (عج), امام زمان, امام مهدی(عج), پیامک به امام زمان

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/۱۱/۳٠