اقتدا و تأسّى جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت‏

ویژگیها و تکالیف۶

  پیروى کردن از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال در آنچه مؤمن به حسب حال خود مى‏تواند انجام دهد، معنى تشیّع و حقیقت مأموم بودن همین است، و کمال ایمان و تمامیّت موالات امام و همراهى با او در روز قیامت و مجاورت با حضرتش در بهشت با این کار انجام مى‏شود.


چنان‏که در نامه امیرالمؤمنین‏علیه السلام به عثمان بن حنیف فرماندار بصره از سوى آن حضرت چنین آمده: توجه کنید که هر مأمومى را امامى و هر رهروى را راهبرى است که به او إقتدا مى‏کند و از نور عملش برخوردار مى‏گردد(1)
و در روضه کافى از حضرت زین العابدین‏علیه السلام آمده که فرمود: براى هیچ قُرَشى و عَرَبى حسب و إفتخارى نیست مگر به تواضع، و هیچ کرامتى نیست جز به تقوى، و عملى نیست مگر به نیّت، و عبادتى نیست جز به تفقُّه و درست فهمیدن، آگاه باشید که مبغوض‏ترین مردم نزد خداوند کسى است که به سنّت و مذهب امامى بوده باشد و به اعمالش إقتدا نکند. (2)
توضیح: در روایات وارد شده که: خداى تعالى بسا که بنده‏اى را دوست بدارد ولى عمل او را خوش نداشته باشد، و بسا که بنده‏اى را مبغوض دارد ولى عملش را بپسندد. و این معنى با عقل و اعتبار نیز موافق است، زیرا که محبوبیت و مبغوضیت نزد خداوند به سبب امر و نهى الهى است، بر حسب آنچه خداوند از بنده مى‏خواهد که در اعتقاد و عملش بوده باشد.
پس ممکن است که بنده‏اى از لحاظ اعتقاد نزد خداوند محبوب باشد چونکه مؤمن است، ولى از لحاظ عمل مبغوض باشد چون مخالف امر و نهى خداوندى است، عکس این نیز همین طور است. چون این را دانستى گوییم؛ ظاهر منظور امام‏علیه السلام در فرمایش فوق آن است که مبغوض‏ترین مردم نزد خداوند از لحاظ عمل کسى که بر طریقه و مذهب امام‏علیه السلام باشد، یعنى امامت و ولایتش را معتقد باشد، و در عین حال در اعمال و اخلاق خود با او مخالفت ورزد، و سِرّ مطلب آن است که هرگاه مؤمن در کارها و اخلاقش بر خلاف امامش رفتار نماید ننگ و عار امام‏علیه السلام و مایه طعنه و عیبجویى دشمنان بر او خواهد بود، و این گناه بزرگى است، و چنانچه در اعمال و اخلاق خود به او إقتدا نماید سبب عظمت یافتن ولى اللَّه در نظر آن‏ها و رغبت کردن مخالفین به شیوه امامان، و راهیابى مردم با اعمال ایشان به سوى امامشان مى‏گردد، و بدین ترتیب مقصود از نصب امام در میان مردم حاصل مى‏شود. از همین روى فرموده‏اند: کُونوا لَنا زَیْاً وَلَا تکونُوا عَلیْنا شَیْئاً؛ براى ما زینت باشید و مایه ننگ ما نشوید. (3)
و فرموده‏اند: مردم را با غیر زبان‏هاى‏تان به مذهب خویش دعوت کنید. (4)
و در اصول کافى به سند صحیح عالى (5) از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏علیه السلام آمده که فرمود: ما کسى را مؤن نمى‏شماریم تا این‏که نسبت به تمام امر ما پیروى علاقمند باشد، توجه کنید که البته از جمله پیروى و خواستن امر ما وَرَع و پرهیزکارى است، پس خود را به آن زینت دهید که خداى تعالى بر شما رحمت آرد و به وسیله وَرَع دشمنانشان را در رنج و فشار قرار دهید که خداوند شما را عزّت دهد و باقى بدارد. (6)
و در روضه کافى به سند خود از امام صادق‏علیه السلام آورده که فرمود: من و حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام بر جمعى از شیعیان گذشتیم که مابین قبر پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و منبر بودند، به حضرت ابوجعفرعلیه السلام گفتم: شیعیان و موالیان تو هستند، خداوند مرا فداى تو گرداند.
فرمود: آن‏ها کجایند؟ گفتم: آنان را مابین قبر و منبر مى‏بینم، فرمود: مرا نزد آنان ببر، پس به آنان نزدیک شد و براى‏شان سلام کرد، سپس فرمود: به خدا سوگند من بوى شما و جان‏هاى‏تان را دوست مى‏دارم، با این حال به وسیله وَرَع و جدّیت در دیندارى یارى کنید که آنچه نزد خداوند هست به دست نمى‏آید مگر با وَرَع و تلاش، و چون بنده‏اى را امام خود دانستید به اقتدا نمایید، همانا به خدا سوگند شماها بر دین من و دین پدرانم ابراهیم و اسماعیل هستید، و چنانچه اینان بر دین آنان بوده‏اند پس شما بر این دین به وسیله وَرَع و تلاش یارى نمایید. (7)
علّامه مجلسى‏رحمه الله در شرح این حدیث گفته: بدین جهت از میان پدران خود ابراهیم و اسماعیل را نام برد تا بیان کند که تمام پیغمبران در دین با ما مشارکت دارند، و چون این تخصیص یا موهم حَصْر است و یا موهِم این‏که آنان از پدران گرامیش محمد و خاندان او - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - برترند مطلب را تدارک کرد به این‏که پیغمبر و اهل بیت او - صلى اللَّه علیهم اجمعین - اصل در دین حق هستند و سایر انبیاعلیهم السلام در دین ایشان و از پیروان آنانند.
پس این‏که حضرت‏علیه السلام فرمود: اینان اشاره به ابراهیم و اسماعیل و دیگر پیغمبران گذشته‏علیهم السلام است، و آنان إشاره به پدران نزدیکش مى‏باشد از پیغمبرصلى الله علیه وآله و ائمه طاهرین - صلوات اللَّه و سلامه علیهم اجمعین
. مى‏گویم: محتمل است که نام بردن از خصوص إبراهیم و اسماعیل‏علیهما السلام ناظر باشد به فرموده خداى تعالى: ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً؛ (8) آن‏گاه بر تو وحى کردیم از آیین پاک ابراهیم پیروى کن.
و فرموده خداوند: مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ؛ (9) و این آیین اسلام همان آیین پدر شما ابراهیم است، او قبل از این، شما را مسلمان نامید. و فرموده خداى تعالى: قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛ (10) بگو این پیغمبر محقّقاً مرا خدا به راه راست هدایت کرده است به دین استوار و آیین پاک ابراهیم که وجودش از لوث شرک و عقاید باطل مشرکین منزّه بود.
و براى توجه دادن به این‏که شیوه پاک بر حقّى که خداوند عز و جل پیغمبرش‏صلى الله علیه وآله را به آن امر فرموده همان شیوه و طریقه شیعه است، هرچند که شماره افرادشان اندک و در نظر مردم کم اهمیت باشند، و این شریعت ابراهیم و حقیقت توحید است
. و دلیل بر آنچه یاد کردیم روایتى است که نیز ثقة الاسلام کلینى‏رحمه الله در روضه کافى از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام آورده که فرمود: هیچ کس از این امت به دین ابراهیم‏علیه السلام عمل نمى‏کند مگر ما و شیعیان ما، و هیچ کس از این امّت هداین نشده مگر به سبب ما، و هیچ کس از این امت گمراه نگردیده جز به سبب مخالفت باما. (11)
و این فرمایش از آن حضرت‏علیه السلام تسلّى دل‏هاى شیعیان و تشویق و پاک‏سازى آنان و امضا و تحکیم شیوه و روش ایشان است، لذا سخنش را با سوگند و حرف تحقیق و جمله اسمیّه تأکید کرد، و این‏که فرمود: وَإن کانَ هؤلاء على دینِ أُلئِکَ اشاره به عامّه کوردل و تعریض به آنان است، و اولئک اشاره به رؤساى آن‏ها سردمداران گمراهى - که خداى تعالى لعنتشان کند - مى‏باشد، زیرا که زمان تقیّه و جاى تقیّه بوده است.
و منظور حضرت از اول تا آخر سخن آن است که شیعیان از جهت آنچه در مخالفینشان از کثرت و عزّت ظاهرى و مننعم بودن به نعمت‏هاى دنیوى، و غوطه‏ور بودن در خواسته‏هاى نفسانى از پول و زیور و ریاست مى‏بینند، و خودشان را بر عکس آنان در حالات سخت مشاهده مى‏کنند اندوهگین نشوند، و براى مال و منال به رقابت با آن‏ها نپردازند، و به دنیا رغبت نکنند و به آنچه خداى تعالى از دین حق براى‏شان نعمت داده که پیغمبرش‏صلى الله علیه وآله و امامانشان را به آن امر فرموده است خرسند باشند، خداى عز و جل فرموده: لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی البِلادِ . مَتاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المِهادُ . لکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّه وَما عِنْدَ اللَّه خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ؛ (12)
گشت و گذار کفرورزان در شهرها تو را نفریبد، که این بهره‏اى ناچیز است و سپس جایگاهشان جهنّم است که بد آشیانى است، ولى آنان را که از خشم پروردگارشان پرهیز کردند بهشت‏هایى است که در آن‏ها جوى‏ها روان است در آن‏ها جاودان باشند این عنایتى از خداوند است و آنچه نزد خداوند است براى نیکان از هر چیز بهتر است
. و محتمل است که اولئک اشاره به مشرکین باشد، یعنى این‏که عامّه کوردل هر چند که به ظاهر مسلمان موحِّد هستند ولى در باطن آیین مشرکین را دارند؛ زیرا که آنان طاغوت‏ها و رؤساى فاسد خود را در امامتى که خداوند براى اهلش قرار داده شریک دانستند، همچنان که مشرکین بت‏هاى‏شان را در عبادتى که خداى تعالى براى خود قرار داده شریک کردند، خداوند فرماید: وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شیئاً؛ (13)
و خداى را بپرستید و هیچ به او شرک نورزید. و بدون تردید کسى که براى ولّى خداى تعالى شریکى بداند در واقع مشرک مى‏باشد زیرا که او در اخر خداوند شرکت نموده است، و تعبیر کردن از مخالفین به مشرکین در اخبار در حدّ تواتر و بسیار است.
و در زیارت جامعه مى‏خوانیم: وَمَنْ حارَبَکُمْ مُشْرِکٌ؛ و هرآن‏که با شما جنگید مشرک است. و در خطبه غدیر آمده است: هر کس در بیعت کردن با على‏علیه السلام شریکى قرار داد مشرک است.
و در مرآة الانوار به نقل از معانى الأخبار ضمن حدیثى از پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله آمده که فرمود: اى مردم هر کس بر على‏علیه السلام امامى برگزیند پیغمبرى بر من برگزیده، و هر کس بر من پیغمبرى برگزیند بر خداى عز و جل پروردگارى اختیار کرده است. (14)
و اخبار در این باره جدّاً زیاد است حاصل این‏که منظور امام‏علیه السلام این بوده که مؤمنین را تشویق کند و براى آن‏ها بیان سازد که بر دین اسلام و توحیدى هستند که خداوند براى بندگانش برگزیده، و فرموده است: إنَّ الدَّینَ عِنْدِ اللَّهِ الإسلامُ؛ (15) همانا دین پسندیده نزد خداوند آیین اسلام است.
و خداى عز و جل فرموده: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرِ الإسْلَامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ؛ (16)و هر کس غیر از اسلام دینى اختیار کند از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
وَوَصَّى بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّه اصْطَفى لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ (17) و ابراهیم و یعقوب فرزندان خویش را به این آیین سفارش کردند و هر کدام به فرزندانش چنین گفت اى فرزندان من همانا خداوند این دین را براى‏تان برگزیده پس جز به آیین اسلام نمیرید.
هم‏چنین امام‏علیه السلام تأکید فرموده که مخالفان، براى اولیاى خداى تعالى شریک‏هایى قرار دادند که آن شریک‏ها بر آیین مشرکین بودند، مشرکانى که خدایانى دیگر براى خود ساخته و مى‏پرستیدند
. و شما خواننده عزیز هرگاه در این کلام دقت کنید و آیات شریفه و تفسیر و تأویل‏ها و شرح‏هایى که از امامان‏علیهم السلام درباره آن‏ها روایت آمده را بررسى نمایید صحّت معنایى که براى فرموده امام‏علیه السلام در اینجا بیان کردم را درخواهید یافت
. و بدان که: کلمه إنْ در فرموده آن حضرت‏علیه السلام: و إنْ کانَ هؤلاء مخفّفه از إنَّ مشدَّده است که براى تأکید سخن آورده شده، مانند فرموده خداى تعالى: وَإنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ؛ (18)و همانا نزدیک بود تو را به فتنه اندازند.
إنْ کادَ لَیُضلُّنا عَنْ آلهَتِنا؛ (19) کافران گفتند البته نزدیک بود او پیغمبرصلى الله علیه وآله ما را از پرسش خدایانمان به کلّى گمراه سازد.
وَإنْ کانَتْ لَکَبیرَةً؛ (20)و این تغییر قبله بسى گران بود.
وَإنْ وَجَدْنا أکْثَرَهُمْ لَفاسِقینَ؛ (21) و البته بیشترشان را فاسق یافتیم. و غیر این‏ها.
و بنابر آنچه مجلسى‏رحمه الله ذکر کرده إنْ وصلیّه مى‏باشد، و بر این فرض نیز با آنچه ما گفتیم منافاتى ندارد
. سپس امام‏علیه السلام بعد از آن‏که آن‏ها را تشویق و ترغیب کرد، آنان را امر فرمود که به امامشان اقتدا کنند، آن‏گاه فرمود: پس بر این کار با ورع و تلاش یارى دهید. زیرا که این از دو جهت کمک به امامشان، و از دو جهت کمک به خودشان است.
اما این‏که کمک به امامشان است جهتش این است که معنى إعانت یارى نمودن دیگرى بر کارى است که آن را مى‏خواهد، و بدون تردید مقصود و منظور امام‏علیه السلام ترویج دین خدا و حصول طاعت خداوند از هر یک از مخلوق اوست، پس چنانچه مؤمن در إطاعت خداوند جدّیت و تلاش نمود و از معصیت و نافرمانى خداوند دورى گزید، اما خود را در مقصدش یارى داده و معین امام‏علیه السلام شده است، پس امام در إزاى آن او را إعانت خواهد فرمود.
جهت دوم این‏که: تلاش و جدّیت مؤمن در إطاعت، و وَرَع و پرهیزش از گناه مایه ترغیب شدن مردم در پیروى از شیوه او، و دانستن حقانیّت إمامش خواهد شد، زیرا که این شیوه دلیل بر آن است که امام‏علیه السلام او را چنین ادب آموخته است، (22)
به سند صحیحى از زید شحّام آورده که گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏علیه السلام به من فرمود: بر هر کس از شیعیان که بینى اطاعتم مى‏کند و به سخنم عمل مى‏نماید سلام برسان، و شما را به خداترسى سفارش مى‏کنم و ورع در دینتان و تلاش براى خدا، و راستگویى و أداى امانت، و طول سجود، و خوب همسایه‏دارى، که حضرت محمدصلى الله علیه وآله این‏ها را آورد، امانت را نسبت به هر کسى که به شما سپرد رعایت ننمایید، نیکوکار بود یا بدکار.
زیار که رسول خداصلى الله علیه وآله أمر مى‏فرمود نخ و سوزن هم ادا شود، عشایرتان را صله کنید، و در تشییع جنازه‏هاى امواتشان شرکت نمایید. و بیمارانشان را عیادت کنید، و حقوقشان را أدا نمایید، زیرا که هرگاه کسى از شما در دینش ورع داشته باشد، و در گفتارش راست بگوید، و امانت را أدا نماید، و خلق و خویش را با مردم نیکو گرداند گفته خواهد شد: این شخص جعفرى است، و آن مرا خرسند خواهد ساخت، و از این جهت شادمان خواهم شد، و گفته مى‏شود: این أدب آموزى جعفر است، و چنانچه برخلاف این باشد بلا و ننگش بر من رسد، و گویند: این است آدب آموزى جعفر! پس به خدا سوگند پدرم‏علیه السلام برایم حدیث گفت اینکه: چنان بود که هرگاه کسى در قبیله‏اى از شیعیان على‏علیه السلام زینت آن‏ها به شمار مى‏رفت امانتداریش از همه بیشتر، و رعایت کردن حقوقش از همه بهتر و راستگوئیش از همه زیادتر بود، وصیت‏ها و سپرده هایشان را نزد او قرار مى‏دادند، از عشیره درباره او سؤال مى‏شد.
مى‏گفتند: چه کسى مثل فلانى است زیرا که او از همه ما امانتدارتر و راستگوتر است. و در همان کتاب 363/2، حدیث 4 در خبر صحیحى از معاویة بن وهب آمده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: چگونه شایسته است که با قوم خودمان و مردمانى که با ایشان معاشرت مى‏کنیم رفتار نماییم از کسانى که بر شیوه و مذهب ما نیستند؟ فرمود: به امامانتان که به ایشان اقتدا مى‏کنید بنگرید، پس چنان کنید که آنان کنند، که به خدا سوگند ایشان بیماران آن‏ها را عیادت کنند، و در تشییع جنازه‏هایشان شرکت نمایند، و به نفع و علیه آنان گواهى دهند و امانت را به ایشان ادعا مى‏کنند (مؤلف).
پس سبب پیروى و اقرار و اعتقاد یه امام و إعراض از دشمنان و مخالفانش خواهد شد، و بدین وسیله امام خود را یارى مى‏دهد، و با دشمنانش این چنین جنگ مى‏کند، چنان‏که امام‏علیه السلام در حدیث گذشته فرمود: و به وسیله وَرَع، دشمنانمان را در رنج و فشار قرار دهید.
و امّا این‏که اعانت و یارى خودشان است وجه اوّلش آن است که: جدّیت در اطاعت و پرهیز از معصیت سبب بقا و ثبات ایمان مى‏شود، همچنان که افتادن در گناه و اصرار در بدى‏ها بسا که مایه زوال ایمان گردد، خداى - عزَّ و جلَّ شأنه - فرماید: ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أساؤُا السؤى أنْ کَذَّبُوا بآیاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُن؛ (23) و سرانجام آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که آیات خدا را تکذیب نموده و به إستهزا گرفتند.
وجه دیگر این‏که: کوشش و تلاش در اطاعت و پرهیز از گناهان، و پیروى از امام‏علیه السلام سبب مجاورت با او در بهشت برین مى‏شود، و این اعانت کردن مؤمنین نسبت به خودشان در رستگارى به مجاورت امام در منزلگاه سلامت و جایگاه گرامى (بهشت) مى‏باشد، همچنان که مخالفت نمودن با او در اعمال موجب محروم ماندن از این ثواب و دور شدن از جوار ائمه اطیاب‏علیهم السلام مى‏گردد.
و گواه بر این است آنچه ثقة الاسلام کلینى در روضه کافى از محمد بن یحیى از احمد بن محمد از حسن بن على از حمّاد لحّام از حضرت امام صادق‏علیه السلام روایت آورده این‏که: پدرش‏علیه السلام به او فرمود: پسر جانم راستى که چنانچه تو در عمل برخلاف من رفتار کنى در منزلگاه فرداى قیامت هم منزل من نخواهى بود. سپس فرمود: خداى عز و جل نخواسته کسانى سرپرستى افراد دیگرى که در اعمال با ایشان مخالفند را به عهده داشته باشند، و با آنان روز قیامت هم منزل شوند، نه به پروردگار کعبه سوگند. (24)
و بد نیست که سخن خود را در اینجا به تحقیق مطلب براى تعیین رجال این حدیث پایان دهیم، و انگیزه ما بر این کار مخفى ماندن آن بر بعضى از علماى برجسته است که در کتاب مرآة العقول خود گفته: این حدیث مجهول است. پس با إستعانت از خداوند متعال و استمداد از آل رسول‏صلى الله علیه وآله مى‏گوییم: این حدیث به نظر من از احادیث صحیح مى‏باشد، و اگر توضیح مطلب را مى‏خواهى و مایل هستى که پرده از روى حقیقت برداشته شود، پس بالِ آموزش بگشاى، و دل براى پذیرش حقیقتِ جارى شده فراهم بنماى (25) .
و بدان که محمد بن یحیى عطّار همان محمد بن یحیى ثقة جلیل القدر است، و یک قاعده کلى براى‏تان مى‏گویم این‏که: هر جا محمد بن یحیى در اوّل سندِ کافى واقع شود، او همین شخص ثقه جلیل است. و امّا احمد بن محمد که در طریق این حدیث واقع شده احمد بن محمد بن عیسى اشعرى ثقه جلیل شیخ قمیین و شخصیّت موجّه و فقیه آنان است.
و امّا حسن بن على: آنچه از بررسى اخبار و کتب رجال براى ما ظاهر گشته این است که او حسن بن على بن فضّال مى‏باشد، و او ثقه جلیل عابد پرهیزکار است، و براى او مناقب بسیار و عبادت‏هاى مهمى یاد کرده‏اند، و مقاماتش در کنار ستون هفتم مسجد کوفه معروف، و دورانش با کثرت عبادت و سجده‏هاى طولانى زبانزد مى‏باشد، و هر چند که او در قسمتى از زندگانیش روش فطحیّه را داشته ولى از آن عقیده برگشت و شیوه درست را پیش گرفت، و به آیین امامان بر حق علیهم الصلاة و السلام گردن نهاد.
و امّا حمّاد لحّام: او حمّاد بن واقد کوفى لحّام است، وى از شیعیان بزرگوار و ثقه آن‏گاه نسبت به امر امامان‏علیهم السلام است، و هر چند که من ثوثیق صریحى راجع به او در کتاب‏هاى رجالى که فعلاً در دسترس دارم نیافتم، ولى آنچه برایم ظاهر شده در دل قوّت یافته این است که وى از ثقات جلیل القدر و راویان خردمند است. و شاهد بر این چند وجه است
: اوّل: إعتماد راویان قمّى بر روایت او، به خصوص احمد بن محمد بن عیسى - که ذکر گردید - با وجود جلالت قدر و دقّت او، زیرا که قمّى‏ها از کسى که از افراد ضعیف روایت مى‏کرد دورى مى‏جستند، بلکه گفته شده که از همین جهت عیسى یاد شده در فوق احمد بن محمد بن خالد برقى را از قم تبعید کرد
. دوّم: این‏که ابن فَضّال - با همه ورع و دقّت و تقوایش - از او روایت کرده، و روایت کردن افراد جلیل القدر از کسى، از نشانه‏هاى وثوق و اطمینان مى‏باشد، چنان‏که در جاى خود بیان گردیده است
. سوّم: فرمایش امام ابومحمد عسکرى‏علیه السلام در پاسخ به سؤالى که راجع به کتاب‏هاى بنى فضّال از آن حضرت شده که جواب فرمود: آنچه روایت کرده‏اند را بگیرید و آنچه نظر داده‏اند را واگذارید
. چهارم: روایت جعفر بن بشیر بجلى، ثقه جلیل القدر از او که در شرح حالش گفته‏اند: از ثقات روایت کرده است
. پنجم: آنچه شیخ صدوق (26) محمد بن یعقوب کلینى‏رحمه الله در اصول کافى در باب تقیّه از محمد بن یحیى عطّار از احمد بن محمد بن عیسى از حسن بن على بن فضّال از حمّاد بن واقد لحّام آورده که گفت: حضرت امام صادق‏علیه السلام را در راهى پیش روى خود دیدم، پس روى از آن جناب گردانیدم، و مدّتى بعد از آن رفتم و بر آن حضرت وارد شدم، پس عرضه داشتم: فدایت گردم، من شما را مى‏بینم و روش از شما بر مى‏گردانم تا مبادا شما را به زحمت و مشقَّت اندازم، آن حضرت‏علیه السلام به من فرمود: خداوند بر تو رحمت آرد، ولى دیروز مردى در فلان جا مرا دید و گفت: بر تو سلام باد اى اباعبداللَّه؛ او کار خوب و پسندیده‏اى نکرد. (27)
و در این حدیث شریف دلالت بر این هست که حمّاد از شیعه امامیه است، و شناخت و بینش نسبت به موارد تقیّه داشته، و به حفظ امام‏علیه السلام و تحصیل رضایت او به هر گونه که مقتضى باشد اهتمام مى‏ورزیده، و امام‏علیه السلام براى همین جهت در حقّ او دعا کردند.
و نیز بر عقل و هوش و فهم وافِرِ او دلالت دارد. و به آنچه بیان کردیم حال و وضع حمّاد از لحاظ دینى و عقیده و مورد اطمینان بودن و جلالت قدر معلوم شد، و از آنچه مولانا مجلسى‏رحمه الله پنداشته است که حکم به مجهول بودنش نموده خارج است

.

1- نهج البلاغه، بخش نامه‏ها
. 2- روضه الکافى، 234، ح 312
. 3- اصول کافى، 77/2، ح 9.
4- به سند صحیحى از امام صادق‏علیه السلام روایت آورده که فرمود: مردم را با غیر زبانهایتان به مذهب خویش دعوت کنید، تا از شما ورع و تلاش و نماز و نیکى را ببینند که همین دعوت کننده است. اصول کافى، ج 78/2، ح 13، باب ورع، مؤلف
5- در خبر صحیحى از آن حضرت‏علیه السلام آمده است که فرمود: بر تو باد خداترسى و ورع و تلاش و راستگویى و أداى امانت، و حسن خلق و خوب همسایه دارى، و مردم را با غیر زبانهایتان به خودتان دعوت نمایید، و زینت باشید و ننگ نباشید، و بر شما باد طولانى کردن رکوع و سجود. این حدیث را از على بن ابراهیم قمى از پدرش از حسن بن محبوب از 6- اصول کافى، 78/2، باب الورع، ح 13. على بن رثاب روایت کرده، همه این‏ها ثقه جلیل القدر و امامى مذهب بوده‏اند. (مؤلف).
7- روضة الکافى، 240/8، ح 328
. 8- سوره نحل، آیه 123.
9- سوره حج، آیه 78.
10- سوره انعام، آیه 161.
11- روضة الکافى، 254، ح 359.
12- سوره آل عمران، آیات 196 و 197 و 198.
13- سوره نساء، آیه 36.
14- مرآة الأنوار، 24
. 15- سوره آل عمران، آیه 19.
16- سوره آل عمران، آیه 85.
17- سوره بقره، آیه 132.
18- سوره اسراء، آیه 73.
19- سوره فرقان، آیه 42.
20- سوره بقره، آیه 143.
21- سوره اعراف، آیه 143.
22- اصول کافى، 636/2، ح 5.
23- سوره روم، آیه 10.
24- روضه کافى، 253، ج 358
. 25- این از باب استعاره تمثیلیّه است که آب براى علم به عاریت گرفته شده. زیرا که علم مایه زندگى دل است، همچنا که زندگى بدن به آب بستگى دارد، سپس بعضى از لوازم مستعار - یعنى جریان یافتن - آورده شد. (مؤلف).
26- بدان که گاهى عنوان (صدوق = بسیار راستگوى) در سخنان علما بر شیخ جلیل محمد بن یعقوب کلینى‏رحمه الله اطالق مى‏شود، و بیشتر از شیخ جلیل محمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه قمى تعبیر مى‏گردد. (مؤلف).
27- اصول کافى، 218/2




:: برچسب‌ها: امام زمان (عج), مهدویت, پیامک به امام زمان, درد دل با امام زمان (عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱٩