بسیار لعنت کردن بر بنى أُمیّه در آشکار و پنهان

ویژگیها و تکالیف١۴

در مجالس و منابر در صورتى که ترس و تقیّه در کار نباشد، و دلیل بر این‏که این کار از امورى است که مایه تقرُّب به مولایمان‏علیه السلام مى‏باشد - اضافه بر این‏که این از بهترین و محبوب‏ترین و مهم‏ترین اعمال است - روایتى است که شیخ صدوق‏رحمه الله در کتاب خصال از امیرالمؤمنین‏علیه السلام در ذکر مناقب هفتادگانه‏اش فرموده: و امّا پنجاه و چهارم: پس به درستى که من شنیدم رسول خداصلى الله علیه وآله مى‏فرمود: اى على؛ بنى أُمیّه تو را لعنت خواهند کرد، و فرشته‏اى به شمار هر لعنت آنان، هزار لعنت براى‏شان بر مى‏گرداند، پس هرگاه قائم‏علیه السلام بپاخیزد چهل سال آن‏ها را لعنت خواهد کرد... (1)


مى‏گویم: پوشیده نماند که منظور از چهل سال لعنت کردن، امر فرمودن آن حضرت‏علیه السلام شیعیان و پیروانش را به لعنت کردن بنى امیّه در همه بلاد و آبادى‏ها، در منابر و مجامع مى‏باشد، و شیوع یافتن آن در میان مردم در آن مدت است، همان‏گونه که بنى امیّه - لعنهم اللَّه تعالى - در زمان تسلُّط یافتنشان از روى عناد با امیرالمؤمنین‏علیه السلام این کار را کردند، پس کار حضرت قائم‏علیه السلام کیفر اعمال آن‏ها در این دنیا است، و اگر منظور این بود که خود آن حضرت به تنهایى بنى امیه را لعنت مى‏کند، محدود به مدّت معیَّن نبود، و به زمان ظهور آن حضرت‏علیه السلام اختصاص نمى‏یافت، زیرا که آن بزرگوار در همه عمرش آنان را لعنت مى‏کند.
حاصل این‏که این حدیث شریف بر فضیلت بسیار در اهتمام ورزیدن و زیاد لعنت کردن بنى‏امیّه دلالت دارد، و این‏که این کار از جمله امورى است که به وسیله آن‏ها به حضرت صاحل الأمر عجل اللَّه تعالى فرجه تقرّب مى‏یابند، پس شایسته است که مؤمن بر این کار اهتمام و مواظبت داشته باشد، به خصوص در اول هر صبح و شام و در تعقیب نمازها و سایر اوقات و احوال برآن مداومت کند
. و شاهد بر آنچه یاد کردیم روایتى است که شیخ طوسى به سند خود از حضرت امام باقرعلیه السلام آورده که فرمود: هرگاه نماز واجبى را به پایان بردى، جز با لعنت کردن بنى‏امیّه از جاى خود حرکت مکن. (2)
و از جمله امورى که دلالت دارد بر این‏که لعنت کردن بنى امیّه و سایر دشمنان ائمه‏علیهم السلام از اقسام یارى نمودن اما به وسیله زبان است، در تفسیر امام عسکرى‏علیه السلام آمده که: شخصى به امام صادق‏علیه السلام عرضه داشت: اى زاده رسول خداصلى الله علیه وآله، من عاجزم که با بدنم شما را یارى نمایم، و به غیر از بیزارى جُستن از دشمنانتان و لعنت کردن بر آنان کارى از دستم بر نمى‏آید، وضع من چگونه است؟ امام صادق‏علیه السلام به او فرمود: پدرم برایم حدیث گفت از پدرش از جدّش از رسول خداصلى الله علیه وآله که فرمودند: هر کس از یارى کردن ما اهل البیت ناتوان باشد، و در خلوت‏هایش دشمنان ما را لعنت نماید، خداوند صدایش را به همه فرشتگان از زمین تا عرش خواهد رسانید، پس هرچه این شخص دشمنا ما را لعنت نماید او را همراهى نموده و به هر کس لعنت فرستد آن‏ها نیز لعنت فرستند، سپس باز هم بیفزایند، پس عرضه مى‏دارند: بار خدایا بر این بنده‏ات درود فرست که آنچه در توان داشت نثار نمود، و چنانچه مى‏توانست بیش از این مى‏کرد. پس از سوى خداى تعالى ندا مى‏رسد: به درستى که من دعاى‏تان را اجابت نمودم و نداى‏تان را شنیدم، و به روح او در میان ارواح درود فرستادم، و او را نزد خود از برگزیدگان نیکوکار قرار دادم
. همه این‏ها اضافه بر آن است که موالات و پیروى از امامان‏علیهم السلام جز با بیزارى جستن و لعنت کردن دشمنانشان حاصل نمى‏گردد، و بدون تردید بنى امیّه از دشمنان ایشان هستند، و نسبت به امامان‏علیهم السلام و دوستانشان چه ظلم‏ها و کشتارها کردند، و چه آزارها در حق ایشان روا داشتند، پس تا زمین و آسمان برپاست لعنت خداوند بر آنان باد
. توجه: مقتضاى آنچه دانستى - از مطالبى که آوردیم و مطالبى که یاد ننمودیم - مانند فرموده امام‏علیه السلام: وَلَعَنَ اللَّهُ بَنِى أُمَیَّةَ قاطبةٍ؛ خداوند همه بنى امیه را لعنت کند. آن است که لعنت بر همه بنى امیه عمومیّت دارد، با این‏که علماى ما در میان دوستان و خواصّ امامان‏علیهم السلام عدّه‏اى را یاد کرده‏اند که نسبشان به بنى امیّه منتهى مى‏شود، و بدون تردید لعنت کردن مؤمنان دوستدار ائمه طاهرین‏علیهم السلام حرام است، و خداى عز و جل فرموده: وَلَا تَزِرُ وَازِزَةً وِزرَ أُخْرَى؛ (3) و هیچ نَفْسى بار دیگرى را بر دوش نگیرد.
و خداى تبارک و تعالى فرموده است: کُلُّ امْرِىٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ؛ (4) هر کس در گروه عملى است که بر خود اندوخته است. در توجیه این اشکال و جمع بین دو دلیل وجوهى ذکر کرده‏اند که خالى از مناقشه نیست، و به نظر من اظهر آن است که گفته شود: منظور از بنى امیّه هر آن کسى است که شیوه آن‏ها در پیش گرفته و در دشمنى با امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین و دوستان ایشان از آن‏ها پیروى کرده باشد، خواه از این تیره باشد و یا از تیره‏ها و طوایف دیگر. چون هر کس شیوه آن‏ها را پیش گیرد از آن‏ها به شمار مى‏آید، و گِلش از گِل آن‏ها سرشته شده است، هرچند که در نَسَب ظاهرى از آن‏ها محسوب نگردد.
و هر آن‏که ولاى امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین‏علیهم السلام را دارا باشد از ایشان است، از هر تیره و طایفه‏اى که باشد. و دلیل بر آنچه یاد کردیم فرموده خداى عز و جل است که:
وَنادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الحاکِمِینَ . قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ؛ (5) و نوح به درگاه پروردگار خویش عرضه داشت پروردگارا فرزند من از اهل بیت من است و وعده عذاب تو هم حتمى است که قادرترین حکم فرمایانى، خداوند به نوح خطاب فرمود: اى نوح او هرگز با تو اهلیّت ندارد. و حدیث نبوى است که پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: سلمان از ما اهل البیت است. و فرموده امامان‏علیهم السلام: شیعیان ما از ما هستند و به ما بر مى‏گردند
. و در تفسیر برهان و غیر آن از عمر بن یزید ثقفى آمده که گفت: حضرت امام صادق‏علیه السلام به من فرمود: اى پسر یزید تو به خدا سوگند از ما اهل البیت هستى، عرضه داشتم : فدایت شوم از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؟ فرمود: آری به خدا سوگند، عرض کردم :‌از خودشان فدایت گردم؟ فرمود: آری به خدا از خودشان ، ای عمر آیا در کتاب خدای عز و جل نخوانده ای : ان أولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین ؛ (6) همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر وا متش که اهل ایمانند، و خداوند دوستدار مؤمنین است.
و آیا فرموده خداوند عز اسمه را نخوانده ای : فمن تبعنی فانه منی و من عصانی فانک غفور رحیم؛ (7) پس هر کس در راه توحید و خداپرستی پیرو من باشد او از من است و هر که مخالفت من کند و راه شرک و عصیان پوید اختیارش با تو است که تو خدای بخشنده و مهربانی. و در این معنی روایات بسیاری هست ، و آنچه یاد کردیم برای أهل بصیرت کافی است 
1- خصال، 579/2، باب السبعین، ح 1
. 2- تهذیب، 109/2، ح 179
. 3- سوره انعام، آیه 164.
4- سوره طور، آیه 21.
5- سوره هود، آیه 45.
6- تفسیر البرهان، 1/ 290 و سوره آل عمران آیه 68.
7- سوره ابراهیم آیه 36.




:: برچسب‌ها: امام زمان (عج), امام زمان, مهدی موعود (عج) خواهد آمد, امام مهدی(عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳٩٠/۱/۸