تسلیم بودن و عجله نکردن

ویژگیها و تکالیف١٩

در بیان قسمتى از روایات رسیده از امامان
1 - در کافى به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادق‏علیه السلام بودم که مهزم بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم! خبر ده مرا از این امرى که منتظرش هستیم، چه وقت خواهد بود؟ حضرت صادق‏علیه السلام فرمود: اى مهزم! وقت‏گذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند. (1)
2- و از ابراهیم بن مهزم، از پدرش آمده، که گفت: در محضر امام ابوعبد اللَّه‏علیه السلام از پادشاهان آل فلان سخن به میان آوردیم، آن حضرت فرمود: همانا مردم به خاطر عجله کردنشان براى این امر هلاک گشتند، خداوند به جهت عجله بندگان، عجله نمى‏کند، به درستى که براى آن، امر آخرى هست که به آن خواهد رسید، پس هرگاه به آن رسیدند، نه ساعتى پیش و نه پس مى‏افتند. (2)


3- و از منصور آمده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام فرمود: اى منصور! این امر شما نخواهد رسید، مگر بعد از نومیدى. نه، به خدا سوگند! تا این‏که از هم جدا شوید. و نه، به خدا سوگند! تا این‏که آزمایش گردید. و نه، به خدا سوگند! تا این‏که شقاوتمند شود هرکه شقاوتمند شدنى است و سعادتمند گردد هر کس اهل سعادت است. (3)
4- و از محمد بن منصور صیقل، از پدرش آمده که گفت: من و حارث بن المغیره و جمعى از اصحابمان نشسته بودیم و حضرت امام صادق‏علیه السلام سخنمان را مى‏شنید، پس به ما فرمود: شما در چه فکرى هستید، هیهات! هیهات! به خدا سوگند! آنچه شما دیدگانتان را به سوى آن خیره کرده‏اید، نخواهد شد تا این‏که غربال شوید.
نه، واللَّه! نخواهد شد آنچه دیدگانتان را به سوى آن مى‏کشید، تا این‏که بررسى شوید. نه، واللَّه! چشم به سویش مى‏کشید، نخواهد شد تا این‏که خوب از بد جدا شود.
نه، واللَّه! آنچه چشم به سویش مى‏کشید، نخواهد شد مگر پس از نومیدى.
نه، واللَّه! نخواهد شد آنچه چشم به سویش مى‏کشید، تا آن‏گاه که به شقاوت رسد آن‏که شقاوتمند است و به سعادت رسد آن‏که سعادتمند مى‏باشد. (4)
5- و در حدیث دیگرى، از حضرت امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: همانا این حدیث شما (شیعیان که اعتقاد به غیبت دارید) به گونه‏اى است که دل‏هاى مردمان از آن مى‏رمد، بنابراین هر که به آن اقرار کرد، بیشتر برایش بگویید و هر کس آن را انکار نمود، او را وا گذارید. همانا باید که فتنه‏اى (آزمایشى) پیش بیاید که هر فرد آشنا و محرمى در آن سقوط نماید، تا جایى که آن کس موى را دو نیم مى‏سازد مو را از ماست بیرون مى‏کشد و بسیار دقیق است هم در آن بیفتد، تا این‏که جز ما و شیعیانمان کسى باقى نماند. (5)
6- و در وافى به نقل از کافى، به سند خود از ابوالمرهف از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: غبار آن (فتنه و آشوب) بر کسى خواهد رسید که آن را برانگیزاند، محاضیر هلاک شوند.
راوى پرسید: فدایت گردم! محاضیر چیست؟ فرمود: عجله کنندگان. (6)
در وافى گوید: محاضیر یا با حروف بى‏نقطه است محاصیر از باب حصر به معنى تنگى سینه مى‏باشد. و یا با حرف نقطه‏دار ضاد بین دو حروف بى‏نقطه حاء و راء از باب حضر به معنى دویدن. و مجلسى‏رحمه الله در بحار گوید: محاضیر جمع محضیر است و آن اسب بسیار دونده است. 7- و در غیبت نعمانى به سند خود، از ابوالمرهف آورده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام فرمود: محاضیر هلاک شوند. گوید: پرسیدم: محاضیر چیست؟ فرمود: شتابزدگان. و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و قلعه بر روى پایه‏هاى محکم خود ثابت ماند... . (7)
8- و به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده، که گفت: در خدمت حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام شرفیاب بودم، مهزم اسدى نیز در خدمت آن جناب حضور داشت، پس عرض کرد: خداوند مرا فداى تو سازد! این امر چه موقع خواهد شد که بر ما طولانى گشت؟! فرمود: آرزومندان به آرزویشان نرسیدند و شتابزدگان هلاک گشتند و تسلیم شدگان نجات یافتند، و به سوى ما باز خواهید گشت
. 9- و به سند خود، از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت آورده که فرمود: صاحبان محاضیر هلاک گشتند و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و قلعه بر پایه‏هاى محکم خود استوار شد، به درستى که بعد از غم و اندوه، پیروزى شگفت‏انگیزى خواهد بود. (8)
10- و به سند خود، از ابراهیم بن هلیل آورده، که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام عرضه داشتم: فدایت گردم! پدر من در انتظار این امر جان سپرد، من نیز به سنّى رسیده‏ام که مى‏بینى، آیا بمیرم در حالى که در این باره به من اطلاع ندهى؟ فرمود: اى ابواسحاق! تو عجله مى‏کنى؟ عرض کردم: آرى.
به خدا سوگند! عجله مى‏کنم و چرا شتاب نداشته باشم، در صورتى که به این سِن که مى‏بینى، رسیده‏ام. فرمود: همانا به خدا سوگند! اى ابواسحاق! این کار انجام نمى‏یابد تا آن‏که خوب یا بد جدا شود و آزمایش گردید و تا آن‏جا که جز اندکى از شما بر جاى نماند. سپس کف دست خود را برگرداند. (9)
11- و به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر، از حضرت امام صادق‏علیه السلام آورده که درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ؛ امر خداوند آمد، در آن شتاب مکنید. فرمود: آن امر ما است.
خداى - عزّوجلّ - امر فرموده که در آن عجله نشود، تا این‏که سه لشکر آن را تأیید نمایند: فرشتگان و مؤمنان و رُعب. و خروج او حضرت قائم‏علیه السلام همانند خروج رسول خداصلى الله علیه وآله خواهد بود. و همین است فرموده خداى تعالى: کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالحَقِّ؛ (10) همچنان که خداوند تو را به حق و براى اعلاى کلمه توحید از خانه‏ات بیرون ساخت
. و در تفسیر البرهان (11) و کتاب المحجّة به سند خود، از غیبت شیخ مفید، مثل همین را روایت آورده است
. 12- و در آن دو کتاب، نیز از مسند فاطمه‏علیها السلام تألیف شیخ ابوجعفر محمد بن حریر طبرى، به سند خود از ابان، از حضرت امام صادق‏علیه السلام روایت آمده که فرمود: هرگاه خداوند که قائم‏علیه السلام بپاخیزد، جبرئیل را به شکل پرنده سفیدى مى‏فرستد، پس او یک پاى بر خانه کعبه و پاى دیگر بر بیت المقدس مى‏گذارد، سپس با صداى بلند بانگ مى‏زند: أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ؛ امر خداوند آمد، در آن شتاب مکنید.
امام صادق‏علیه السلام فرمود: آن‏گاه حضرت قائم‏علیه السلام حاضر مى‏شود و در مقام ابراهیم دو رکعت نماز مى‏گذارد، سپس در حالى که اصحابش که سیصد و سیزده نفر هستند، پیرامونش باشند حرکت مى‏کند، به درستى که در میان اصحاب او، کسانى هستند که شبانه از رختخواب خود هجرت مى‏کنند، پس خروج مى‏نماید و با او سنگ مخصوصى هست، که چون آن را افکند، از زمین گیاه مى‏روید
. 13- و رئیس المحدّثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، به سند صحیحى از امام صادق‏علیه السلام روایت آورده فرمود: اوّلین کسى که با حضرت قائم‏علیه السلام بیعت مى‏کند، جبرئیل‏علیه السلام است، که به صورت پرنده سفیدى نازل مى‏شود و با آن حضرت بیعت مى‏نماید، سپس یک پاى بر بیت اللَّه الحرام و پاى دیگر را بر بیت المقدس مى‏گذارد و با صداى رسایى که همه جهانیان آن را مى‏شنوند بانگ مى‏زند: أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ. (12)
مى‏گویم: این دو حدیث دلالت دارند بر این‏که منظور از امر اللَّه در آیه، ظهور حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - مى‏باشد، و این‏که جبرئیل در آن هنگام این آیه را مى‏خواند، به جهت دلالت نمودن بر همین مطلب و نکوهش منکران و شتاب کنندگان است واللَّه العالم.
14- و در تفسیر البرهان، به نقل از عیّاشى، از هشام بن سالم، از بعضى اصحابمان، از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏علیه السلام آمده که راوى گوید: از آن حضرت‏علیه السلام درباره فرموده خداى تعالى: أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سؤال کردم.
فرمود: هرگاه پیغمبرصلى الله علیه وآله وقوع چیزى را در وقت معیّنى خبر داد، آن فرموده خداوند است که: امر الهى آمد، پس در آن شتاب مکنید، تا آن وقت فرا رسد. حضرت صادق‏علیه السلام فرمودند: اگر خداوتد چیزى را خبر دهد که واقع شدنى است، گویى که آن واقع شده است. (13)
15- و در کتاب حسین بن حمدان، به سند خود از مفضّل، از امام صادق‏علیه السلام روایت آورده درباره فرموده خداى تعالى در سوره حمعسق شورى: وَما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّاعَةَ قَرِیبٌ یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ؛ (14) و چه دانى، شاید که آن ساعت نزدیک باشد، آنان که به آن ایمان ندارند، درباره آن از روى تمسخرعجله مى‏کنند، ولى آنان که ایمان آورده‏اند، از آن بیمناکند و مى‏دانند که آن برحقّ است.
توجّه کنید! به درستى آنان که درباره ساعت جدال مى‏کنند، همانا در گمراهى دورى هستند. فرمودند که: منظور از ساعت، هنگام ظهور حضرت قائم‏علیه السلام است، مفضل گوید: عرضه داشتم: اى مولاى من! معنى جدال مى‏کنند چیست؟ فرمود: مى‏گویند: کى متولد شد و چه کسى او را دید و او کجاست و در کجا خواهد بود و چه وقت ظهور مى‏کند؟! تمام این سخنان به جهت شتابزدگى در امر خداوند است و تردید در قضا و قدرت او. آنان هستند که در دنیا و آخرت زیان برده‏اند و البته براى کافران، عاقبت بدى خواهد بود
. 16- و در حدیث اربع مائه، از امیر المؤمنین‏علیه السلام آمده که فرمود: تلاش کردن براى از جاى برکندن کوه‏ها آسان‏تر است، از تلاش براى برانداختن حکومتى که وقت معیّنى دارد، از خداوند یارى بخواهید و صبر کنید که زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگانش بخواهد آن را به ارث مى‏سپارد و عاقبت خوب و پیروزى نهایى براى تقواپیشگان است. درباره امرى پیش از رسیدن وقتش شتاب مکنید، که پشیمان خواهید شد و مدّت را طولانى مشمارید، که دل‏هایتان را قساوت مى‏گیرد
. 17- و در کتاب کمال الدین، ابن بابویه به سند خود، از صقر بن ابى دلف آورده، که گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر محمد بن على الرضاعلیهما السلام مى‏فرمود: همانا امام بعد از من پسرم على است، امر او امر من و گفته‏اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته‏اش گفته پدر و اطاعتش اطاعت از پدرش مى‏باشد. سپس ساکت شد.
به آن حضرت عرض کردم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! پس امام بعد از حسن کیست؟ آن حضرت‏علیه السلام به شدّت گریه کرد، آن‏گاه فرمود: به درستى که امام بعد از حسن، پسرش قائم به حقّ، انتظار کشیده شده منتظَر است عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله! چرا قائم نامیده شده؟ فرمود: چون که او قیام مى‏کند، پس از خاموش شدن یادش و مرتدّ شدن بیشتر معتقدان به امامتش. عرض کردم: چرا او منتظَر انتظار کشیده شده نامیده شده است؟ فرمود: چون که او را غیبتى است، که روزهایش بسیار و مدّتش طولانى خواهد بود، پس در آن غیبت مخلصان منتظر خروجش باشند و تردید کنندگان او را انکار نمایند و نفى کنندگان یاد او را به مسخره مى‏گیرند و وقت‏گذاران در آن دروغگو مى‏شوند و شتابزدگان درباره آن هلاک مى‏گردند و تسلیم شدگان در مورد آن نجات مى‏یابند. (15)
18- و به سند خود، از حضرت سید العابدین‏علیه السلام آورده، که فرمود: این آیه درباره ما نازل شد: وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ؛ (16) و خویشاوندان نسبى در کتاب خدا نسبت به یکدیگر اولى هستند.
و این آیه نیز درباره ما نازل شد: وَجَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ؛ (17) و آن را کلمه باقى در نسل او قرار داد و امامت را در ذرّیه حسین‏علیه السلام قرار داد، تا روز قیامت.
و به درستى که قائم ما را دو غیبت هست که یکى از آن‏ها طولانى‏تر از دیگرى است، غیبت اوّلى شش روز یا شش ماه یا شش سال است، و امّا دیگرى آن‏قدر طولانى خواهد شد، تا آن‏که بیشتر معتقدان به این امر از آن بازگردند، پس بر آن ثابت نمى‏ماند، مگر کسى که یقینش قوى و معرفتش صحیح باشد و از آنچه ما حکم کنیم در دل هیچ‏گونه ناراحتى احساس نکند و به اهل بیت تسلیم باشد. (18)
19- و از آن حضرت‏علیه السلام آمده که فرمود: همانا دین خداى - عزّوجلّ - با عقل‏هاى ناقص و آراى باطل و معیارهاى فاسد درک نمى‏شود و جز با تسلیم به دست نمى‏آید، پس هر کسى به ما تسلیم گردد، از هلاکت دین سالم ماند و هر آن‏که به ما اقتدا نماید، هدایت یابد و هر کس به قیاس و رأى خود عمل کند، هلاک مى‏گردد و هر کس از آنچه ما مى‏گوییم یا حکم مى‏کنیم در سینه خود تنگى احساس کند، به آن خدایى که سبع مثانى و قرآن عظیم را نازل فرموده کافر شده است، در حالى که خود متوجه نیست. (19)
20- و در کتاب کفایة الاثر شیخ اقدم على بن محمد بن على خزّاز رازى - و به قولى قمى - به سند خود، از مولایمان حضرت امام حسن مجبتى‏علیه السلام روایت آمده که فرمود: روزى رسول خداصلى الله علیه وآله خطبه‏اى خواند که پس از آن‏که حمد و ثناى الهى را به جاى آورد، چنین فرمود: اى گروه‏هاى مردم! گویا من به جهان آخرت دعوت مى‏شوم و دعوت حق را اجابت مى‏کنم و همانا من در میان شما دو چیز گرانبها برجاى مى‏گذارم؛
کتاب خدا و عترتم خاندانم را، تا هر زمان که به این دو چنگ بزنید، هیچ‏گاه گمراه نخواهید شد، پس از آنان بیاموزید و به آنان یاد ندهید که آن‏ها داناتر از شمایند، زمین از آنان خالى نمى‏ماند و اگر خالى بماند، در آن صورت اهل خود را فرو مى‏برد.
سپس پیغمبرصلى الله علیه وآله گفت: بار خدایا! من مى‏دانم که علم پایان نمى‏یابد و بریده نمى‏شود و البته تو زمینت را از حجّت خود بر خلقت خالى نمى‏گذارى، که آشکار باشد و اطاعت نشود، یا ترسان باشد و مخفى ماند، تا حجّت تو باطل نگردد و دوستان تو پس از آن‏که هدایتشان فرموده‏اى، گمراه نشوند، شماره آنان از همه کم‏تر و قدرشان نزد خداوند از همه بیشتر است
. وقتى از منبر پایین آمد، عرض کردم: یا رسول اللَّه! آیا تو حجّت بر تمام خلق نیستى؟! فرمود: اى حسن! خداوند مى‏فرماید: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ؛ (20) و همانا تو ترساننده‏اى و براى هر قومى راهنمایى هست. پس من ترساننده از عذاب الهى هستم و على هدایت کننده است. گفتم: یا رسول اللَّه! فرمودى: زمین از حجّت خالى نمى‏ماند؟
فرمود: آرى. او امام و حجّت بعد از من است و تو حجّت و امام بعد از او هستى و حسین امام و حجّت بعد از تو و به تحقیق که خداى لطیف خیبر مرا آگاه فرموده که از صُلب حسین پسرى متولد خواهد شد که او را على گویند همنام جدّش على، پس هرگاه حسین درگذشت، پسرش على زمام امر را به دست مى‏گیرد و او است حجّت خداوند و امام، و خداوند از پشت على پسرى متولد خواهد کرد همنام من و شبیه‏ترین مردم به من است، علم او علم من است و فرمان او فرمان من.
و او است امام و حجّت بعد از پدرش، و از او فرزندى متولد خواهد گشت که او را جعفر گویند، راستگویان مردم است و او است امام و حجّت بعد از پدرش، و خداوند از صُلب جعفر فرزندى متولد خواهد ساخت همنام موسى بن عمران، سخت‏کوش‏ترین مردم در عبادت، پس او است امام و حجّت بعد از پدرش و خداوند از صُلب موسى پسرى بیرون خواهد آورد، که او را على گویند، کانون علم خداوند و جایگاه حکمت او، که وى است امام و حجّت بعد از پدرش، و خداوند از او پسرى متولد خواهد کرد که او را محمد نامند، که او است امام و حجت بعد از پدرش و خداوند از صُلب محمد پسرى متولد خواهد ساخت که او را على گویند، که او است امام و حجت بعد از پدرش، و خداى تعالى از صُلبِ على پسرى خواهد آورد که او را حسن گویند، که او است امام و حجّت بعد از پدرش، و خداوند از حسن فرزندى برخواهد آورد حجّت، قائم، امام زمان خود بر مردم و نجات‏بخش دوستانش مى‏باشد، غایب مى‏گردد تا این‏که دیده نمى‏شود، و عدّه‏اى از اعتقاد به او برمى‏گردند و عدّه‏اى دیگر ثابت مى‏مانند و تردیدکنندگان مى‏گویند: این وعده کى انجام خواهد شد اگر راستگو هستید؟! چنانچه از دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند - عزّوجلّ - آن روز را آن‏قدر طولانى خواهد ساخت، تا این‏که قائم ما خروج کند و عالم را پر از قسط و عدل نماید، همچنان که از ظلم و ستم پر شده باشد، پس زمین از یکى از شما خالى نمى‏ماند، خداوند علم و فهم مرا به شما داده و من دعا کردم که خداوند علم و فقه را در ذرّیه من و ذریّه‏ام قرار دهد. (21)
در بیان گونه‏هاى عجله مذموم و آنچه از مفاسد بر آن مترتب مى‏شود و اینکه سبب کفر و الحاد است.
گونه اوّل: گاهى عجله کردن در این امر، و از دست دادن صبر و تحمّل سبب مى‏شود که شخص از افراد گمراه کننده و ملحدى پیروى کند، که ادعاى ظهور مى‏نمایند و جاهلان غافل از اخبار رسیده از امامان معصوم‏علیهم السلام را گمراه مى‏سازند، که با جلوه دادن خیال‏هاى فاسدشان مطلب را بر عوام مشتبه مى‏نمایند، و آنان را به خرافات و انحرافات خود فرا مى‏خوانند، که عجله کردن در این امر او را برمى‏انگیزد تا از چنین افرادى بدون دلیل و برهان پیروى کند، با این‏که امامان ماعلیهم السلام براى ما علامت‏هاى حضرت صاحب الزمان‏علیه السلام را ذکر و بیان فرموده‏اند، و نیز علائم حتمى که هنگام ظهور آن جناب واقع و ظاهر مى‏شود، به روشن‏ترین وجه یادآور گردیده‏اند، و به ما امر کرده‏اند، که بر اعتقاد به امامت ثابت بمانیم، و به کسى که مدّعى نیابت گردد یا پیش از آشکار شدن آن علامت‏ها ادعاى ظهور کند پاسخ مثبت ندهیم، از خداوند خواهانیم که ما را از فریبِ جلوه‏گرى‏هاى شیطان در پناه خود نگاهدارد
. گونه دوّم: بسا مى‏شود که شتاب کردن در این امر سبب مأیوس شدن از وقوع آن مى‏گردد، که نتیجه چنین عجله‏اى تکذیب پیغمبر و امامان‏علیهم السلام خواهد بود، در اخبار متواتر و روایات بسیارى از آنان رسیده مبنى بر این‏که آن حکومت الهى واقع خواهد شد، و امر فرموده‏اند که انتظار آن را بکشیم، که قسمتى از این روایات پیش‏تر گذشت
. گونه سوم: احیاناً شتابزدگى در این امر مایه إنکار کردن حضرت صاحب‏الزمان‏علیه السلام مى‏شود، و این از گونه پیشین استعجال شدیدتر است، چون ممکن است شخصى به امامت امام دوازدهم معتقد باشد و بقاى آن حضرت را باور دارد، و در عین حال از ظهورش مأیوس و ناامید باشد به سبب طولانى شدن غیبت، و عجله کردن نسبت به آن، که از هلاک شدگان خواهد گشت، و این قسم دوم از اقسام عجله‏اى است که مایه هلاکت و خسارت است، و قسم سوم این است که عجله کردن، او را به آنجایى که حضرت را اصلاً انکار کند، مى‏کشاند، که با گمان فاسد خود بگوید: اگر وجود داشت ظاهر مى‏شد
. گونه چهارم: عجله کردنى که آدمى را در شک و تردید مى‏اندازد، و این نیز مانند گونه پیشین مایه بیرون رفتن از ایمان و داخل شدن در شمار یاران شیطان است، و امامان ماعلیهم السلام در چند روایت فرموده‏اند که: اگر خداى تعالى مى‏دانست که دوستانش به تردید مى‏افتند حجّت خود را یک چشم بر هم زدن از آنان پوشیده نمى‏داشت. این روایات در کتاب کمال الدین و غیبت نعمانى و کتاب‏هاى دیگر آمده است. (22)
گونه پنجم: آنچه سبب اعتراض کردن بر خداى تعالى نسبت به قضا و قدرش مى‏شود، و مایه اعتراض کردن بر امام در تأخیر انداختن ظهورش مى‏گردد، آن است که شخص بگوید: چرا آشکار نمى‏شود، و مانند این سخنان را بر زبان جارى نماید، که عجله کننده در این مورد به خاطر اعتراض و اشکال بر خداوند پیرو شیطان است، که وقتى خداوند او را امر فرمود که بر آدم سجده کند اعتراض کرد و گفت: ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً؛ (23)
آیا سجده کنم براى کسى که او را از گِل آفریدى؟ در صورتى که خداوند فرموده است: وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ؛ (24) و هیچ مرد و زن مؤمن را نشاید که هرگاه خدا و رسول او در موردى حکم کنند غیر آن را برگزیند و برخلاف آن رفتار نماید
. و شیخ کلینى به سند صحیحى از حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏علیه السلام روایت آورده که فرمود: اگر قومى خداوند را عبادت کنند بى‏آن‏که شرک بورزند و نماز را بر پاى دارند و زکات را بپردازند و حج بیت اللَّه را به جاى آورند، و ماه رمضان را روزه بگیرند، و سپس به چیزى که خداوند کرده یا پیغمبرصلى الله علیه وآله انجام داده بگویند: آیا بهتر نبود خلاف این را انجام مى‏داد؟ یا چنین چیزى در دل داشته باشند، به همین سبب مشرک خواهند بود.
آن‏گاه آن حضرت‏علیه السلام این آیه را تلاوت کرد: فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛ (25) ، به پروردگارت سوگند! ایمان نخواهند داشت تا این‏که تو را در مورد آنچه از نزاع‏ها و خصومت‏ها در میانشان روى مى‏دهد حاکم نمایند سپس از آنچه حکم کرده‏اى در دل هیچ اعتراضى نداشته باشند و کاملاً تسلیم فرمان تو گردند. سپس امام صادق‏علیه السلام فرمود: بر شما باد تسلیم شدن. (26)
گونه ششم: گاهى عجله کردن سبب مى‏شود که شخص، حکمت غیبت را انکار نماید و این در حقیقت انکار عدل خداى تعالى و نسبت دادن ناشایست به او است - که خداوند بسیار برتر از آن است - و برخى از حکمت‏هاى غیبت و طولانى شدن آن در بخش چهارم در حرف عین گذشت، و بعضى از اسرار آن بعد از ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - ظاهر خواهد شد
. گونه هفتم: این‏که گاهى عجله کردن و تسلیم نبودن، سبب سبک شمردن احادیث ائمه معصومین‏علیهم السلام مى‏شود که به انتظار امام غایب عجل اللَّه فرجه امر فرموده‏اند، پس شخص شتابزده از جهت عجله کردنش آن اخبار را سبک مى‏شمارد، و با این کار در شمار کفار قرار مى‏گیرد، چون سبک شمردن سخنان امامان‏علیهم السلام در حقیقت سبک شمردن خود آنان است، و سبک شمردن آنان بى‏اعتنایى به خداى عز و جل است، و سبک شمردن خداى عز و جل کفر ورزیدن به او مى‏باشد، به خداى تعالى از گمراهى پس از هدایت پناه مى‏بریم
. در کتاب تحف العقول از امام صادق‏علیه السلام در بیان کفر و ایمان روایت آمده که فرمود: و گاهى از ایمان بیرون مى‏رود به پنج جهت از کارهایى که همه به هم شباهت دارند و معروف هستند: کفر، شرک، گمراهى، فسق و مرتکب شدن گناهان کبیره. پس معنى کفر هر معصیتى است که از روى نفى و انکار و سبک شمردن و سهل‏انگارى انجام گردد، در هر کارى که کوچک باشد یا بزرگ، و فاعل آن کافر است، و معنى آن معنى کفر است... . (27)
گونه هشتم: بسا مى‏شود که عجله کردن مایه رَدّ اخبارى که در مورد فَرَج و ظهور مولایمان‏علیه السلام رسیده خواهد شد، چون شخص عجول و شتابزده به خاطر تنگى سینه و کمى صبرش وقتى مدتى طولانى بر او مى‏گذرد شیطان بر او مسلّط مى‏گردد، و به او وسوسه مى‏کند که: شاید این اخبار از ائمه اطهار صادر نشده، و شاید گرویدگان به این مذهب یا بعضى از راویان این اخبار آن‏ها را ساخته باشند، به جهت مصالح و منافع که از کار به آنان مى‏رسیده است! و این خیال و پندار در ذهنش پیوسته قوّت مى‏گیرد تا جایى که عاقبت کارش به رد کردن و نپذیرفتن این اخبار منتهى مى‏گردد، و به درّه هلاکت جهنم سقوط مى‏کند که بد جایگاهى است، زیرا که رد کردن آنچه معتمدان امامان‏علیهم السلام از ایشان نقل مى‏کنند در حقیقت رَدّ خود امامان و کفر ورزیدن به حق ایشان است، چنان‏که در روایت عمر بن یزید در کتاب رسائل و غیر آن آمده که گفت: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏علیه السلام عرضه داشتم: چه نظر دارید درباره کسى که اقرار نکند به این‏که شما در شب قدر چنانید که یاد فرمودى و آن را رد هم نکند؟ امام صادق‏علیه السلام فرمود: البته اگر از کسى که نسبت به او اطمینان دارد راجع به علم ما حجّت بر او تمام شود، و در عین حال به آن اطمینان نکند کافر است
. گونه نهم: احیاناً شتابزدگى در بعضى از اشخاص سبب مى‏شود که اخبار رسیده از امامان‏علیهم السلام را به خواسته‏ها و هوس‏هاى خود تأویل و توجیه نماید، به طورى که برخلاف صریح یا ظاهر اخبار مى‏باشد، پس بدین ترتیب در درّه ضلالت و گمراهى سقوط مى‏کند، چون این کار او را به جایى مى‏برد که - العیاذ باللَّه - گمراه کردن را به حجّت‏هاى خداى متعال نسبت دهد، نمى‏بینید که بسیارى از گمراهان گمراه کننده از اولین و آخرین به سبب گشودن درب تأویل و توجیه در سخنان خداوند و گفته‏هاى رسول خدا و خلفاى بر حق اوعلیهم السلام، گمراه شدند و دیگران را به گمراهى انداختند، و ندانستند که سخن گفتن به جملاتى که ظاهرى دارند و منظور کردن معنى دیگرى غیر از ظاهر بدون این‏که دلالت روشن و قرینه واضحى بر آن قرار داده شود، گمراه ساختن مردم است و در نزد عقلا قبیح و زشت مى‏باشد! و خداى تعالى در مورد آیات متشابه قرآن فرموده: فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغآءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغآءَ تَأْوِیلِهِ وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلْمِ؛ (28) پس آنان که در دل‏هاى‏شان انحرافى هست، در پى پیروى از متشابه آن قرآن مى‏روند به طلب فتنه و به منظور تأویل آن، و حال آن‏که تأویل آن را کسى جز خداوند و راسخون در دانش نمى‏داند
. و این احمق‏ها ظواهر اخبار و نصوص آن‏ها را تأویل مى‏کنند به آنچه هواهاى نفسانى آن‏ها در آن هست، و سلیقه‏هاى فاسد و پندارهاى بى‏رونق خود را در آن‏ها اعمال مى‏نمایند، بى‏آن‏که دلیلى مقتضى آن باشد یا شاهدى آن را نشان دهد، و این به خاطر تنگى سینه و کمى صبرشان در طول غیبت و محنت شدید آن است.
بار خدایا! به تو از گمراهى پس از هدایت پناه مى‏بریم، پروردگارا! به حق اولیاى مقرّبت سوگند، ما را از بیراهه رفتن محفوظ بدار. آمین رب العالمین
. گونه دهم: گاهى عجله کردن و کم صبرى در این امر سبب مى‏شود که در دل تصمیم بگیرد این‏که اگر تا فلان وقت واقع نگردید آن را انکار نماید و به آن کفر ورزد، و این حالت او را در شمار شکّاکان هلاک شونده قرار مى‏دهد، زیرا که این حالت از یکى از دو جهت سرچشمه مى‏گیرد؛
- یا شک در راست بون گفته‏هاى امامان‏علیهم السلام دارد - العیاذ باللَّه تعالى
. - و یا شک در راستگویى راویان مورد وثوق و اطمینان که امامان‏علیهم السلام به ما امر فرموده‏اند که آنان را در آنچه از ایشان روایت مى‏کنند تصدیق نماییم.
و در توقیع شریفى که به قاسم بن العلاء رسیده و در چند کتاب معتبر از قبیل وسائل روایت گردیده چنین آمده است: هیچ عذرى براى کسى از پیروان ما نیست در این‏که تردید کند در آنچه معتمدان ما از ما روایت مى‏کنند، دانسته‏اند که ما سرّ خودمان را با آنان در میان مى‏گذاریم و رازمان را به ایشان مى‏گوییم... . (29)
و روایات بسیارى نیز بر همین معین دلالت دارد
. گونه یازدهم: گاهى بر اثر شتابزدگى، در سایر اخبارى که از امامان‏علیهم السلام روایت شده نیز شک مى‏کند یا آن‏ها را رد مى‏نماید، چون شخص عجول و شتابزده‏اى که اعتقادش را بر مبناى محکم و پایه ثابتى استوار ننموده چنین مى‏پندارد که اخبارى که در مورد وعده به فَرَج و ظهور رسیده راست نیست، به جهت شک در راوى آن اخبار یا کسى که از او روایت شده یعنى پیغمبر یا امامان صلوات اللَّه علیهم اجمعین و این پندار را نسبت به سایر اخبارى که از امامان‏علیهم السلام در امور دیگر از ثواب و عقاب و وعده و وعیدها و... صادر گردیده نیز قیاس مى‏کند، و بدین ترتیب در شمار گمراهان و کفار قرار مى‏گیرد، پناه بر خدا
. گونه دوازدهم: بسا مى‏شود که شخص عجول شتابزده به سبب عدم اعتقاد یا شک، که بر اثر کم‏صبرى و تنگى سینه او است، مؤمنین اهل یقین که منتظر ظهور و فَرَج مولایمان‏علیه السلام هستند را به باد مسخره و استهزا مى‏گیرد، و با این کار خداى عز و جل و اولیاى اوعلیهم السلام را استهزا مى‏نماید.
و بدون تردید چنین شخصى کافر است و با خداوند - جل شأنه - عناد ورزیده است، اَللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ؛ (30) خداوند به آن‏ها أستهزا مى‏کند و آنان را در طغیانشان سرگردان رها مى‏سازد.
و چنین کسانى به سان قوم نوح باشند، آن کافرانى که خداى تعالى درباره آن‏ها فرموده: وَیَصْنَعُ الفُلْکَ وَکُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَإِنّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ . فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ؛ (31) و کشتى را نوح مى‏ساخت.
و هرگاه جمعى از افراد قومش بر او مى‏گذشتند او را مسخره مى‏کردند نوح مى‏گفت اگر امروز شما ما را مسخره کنید ما هم روز دیگرى شما را به تمسخر گیریم که بعد از این بدانید کدامیک از ما و شما را عذاب خوار کننده خواهد گرفت و عذاب دائم خواهد رسید
. گونه سیزدهم: گاهى شتابزدگى موجب خشم بر خالق متعال و رضا ندادن به قضاى إلهى مى‏شود و این صفت مایه هلاکت و تیره‏بختى است. و از همین روى در دعاى روایت شده از عَمْرى‏رضى الله عنه که از حضرت صاحب الامر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - گرفته شده چنین آمده:
بار خدایا! و تویى آن داناى بدون تعلیم به آن وقتى که صلاح است امر ظهور حکومت ولىّ‏ات را إذن دهى که خود را آشکار سازد و پرده غیبت از روى برافکند، پس مرا بر آن امر غیبت صبر و شکیبایى ده که دوست نداشته باشم آنچه به تأخیر انداخته‏اى جلو بیفتد، و آنچه را تو تعجیل بخواهى من به تأخیرش مایل نباشم. و هر چه تو در پرده قرار داده‏اى افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته‏اى کاوش ننمایم و در تدبیر امور جهان با تو که همه مصالح را مى‏دانى[ به نزاع نپردازم... . (32)
گونه چهاردهم: بسا مى‏شود که شتابزدگى و بى‏صبرى در بعضى از اشخاص مایه ترک دعا کردن براى تعجیل فَرَج صاحب الزمان‏علیه السلام مى‏گردد، و بر اثر آن از نتایج و فوایدى که در دعا براى تعجیل فَرَج هست محروم مى‏شود، به سبب این‏که شخص مدّتى مدید به دعا کردن براى این امر مشغول گردیده، و اهل دعا و دوستى آن حضرت را نیز مى‏بیند که به این دعا مشغولند، سپس مشاهده مى‏کند که فَرَج و ظهور به تأخیر افتاد و به خوشحالى و سرور نرسید، لذا به سبب کم‏صبرى و شتابزدگى در این امر چنین مى‏پندارد که آن دعاها در حاصل شدن مطلب او تأثیرى ندارد، و این باعث مى‏شود که دعا براى تعجیل فَرَج را ترک گوید، غافل از این‏که این دعا نیز مانند سایر دعاها به شروط و صفاتى بستگى دارد که اثرش آشکار نمى‏گردد مگر بعد از پیدایش آن شروط و ویژگى‏ها در آن.
البته این منافات ندارد با آن‏که امر به دعا شده، و فوایدى بر آن مترتب مى‏گردد، همان‏طور که امر شده به نماز و آثار ارزنده و ثواب‏هاى بسیارى بر آن هست، ولى هرگاه کسى صورت نماز را انجام داد بدون این‏که شرایط در آن جمع باشد، امر مولایش را امتثال نکرده، و آنچه از آثار نماز آرزومند است به دست نمى‏آورد، بلکه مورد عقاب نیز خواهد بود، پس بر دعا کننده لازم است که در تحصیل شروط دعا جدّیت نماید تا به آرزو و مقصودش نایل آید.
اگر بگویید: در روایات آمده که پیغمبر و امامان‏علیهم السلام براى تعجیل ظهور حضرت صاحب الأمرعلیه السلام دعا مى‏کرده‏اند، و بى‏تردید دعاى آنان جامع تمام شرایط صحت و کمال مى‏باشد، با این حال ظهور آن حضرت‏علیه السلام تاکنون انجام نیافته است، در صورتى که مستجاب بودن دعاى ایشان نزد اهل ایمان مورد شک نیست؟ گوییم: جواب این مطلب به دو وجه بیان مى‏گردد؛
یکى: این‏که اخبار گویاى آن است که ظهور حضرت صاحب الأمرعلیه السلام از امور بدائیّه است که امکان پیش و پس افتادن دارد، هرچند که اصل واقع شدن و تحقق یافتن آن از امور حتمى است که خداى تعالى آن را به طور قطع وعده فرموده، و او خلف وعده نمى‏کند، پس ممکن است که به سبب دعاى آنان‏علیهم السلام زودتر واقع گردد، و آن وقت هنوز نیامده که اگر دعاى ایشان نبود، از آن وقت نیز تأخیر مى‏افتاد
. دوم: این‏که هم‏چنین اخبار گویاى آن است که - به جز ترک کردن دعا - موانع متعدد دیگرى نیز براى تعجیل ظهور آن جناب وجود دارد، و ترک کردن دعا نیز یکى از موانع است، پس هرگاه مؤمنین نسبت به دعاکردن اهتمام بورزند این مانع برداشته مى‏شود و به سبب دعا کردن وقت فَرَج پیش مى‏افتد، و نیز باید براى برداشته شدن موانع دیگر هم تلاش کنند، که آن موانع در حرف غین از بخش چهارم کتاب بیان گردید، به آنجا مراجعه شود. و اگر دعا ترک گردد تأخیر هم بیشتر خواهد بود
. و از آنچه یادآور شدیم معلوم شد که بین امر کردن به دعا براى تعجیل فَرَج و ظهور با اخبارى که از استعجال و شتابزدگى نهى مى‏کنند منافاتى نیست، و عجله‏اى که مذمت گردیده آن است که از اقسام یاد شده باشد. و امّا دعا کردن براى تعجیل فَرَج در عین حال که دعا کننده از اهل تسلیم و رضا به قضا و تقدیر خداى - عزّوجلّ - باشد چیزى است که خداوند و اولیاى او به آن امر فرموده‏اند و بر آن تأکید کرده‏اند، بنابراین دعا کننده به یکى از این دو نیکى رستگار مى‏شود
: 1- یا مولایش در زمانش ظهور مى‏کند، با رسیدن به فواید و آثار دیگر دعا، اگر تأخیر افتادن از آن زمان از امور حتمى نباشد که وسایل در تغییر دادن آن‏ها هیچ گونه تأثیرى ندارند، چنان‏که در دعا از حضرت سید العابدین‏علیه السلام آمده: وَیا مَنْ لا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الوَسآئِلَ؛ (33) و اى خدایى که وسایل حکمتش را تغییر نمى‏دهند. و این نظیر طول عمر مى‏باشد که مثلاً بر صله رحم متوقف است به شرط آن‏که غیر آن حتمى نباشد
. 2- و یا رستگار شدن به سایر فواید دعا، و قرار گرفتن در شمار دعا کنندگان و منتظران. بنابراین دعا کردن براى تعظیل فَرَج در هر حال مورد امر و پسندیده است، و منافاتى بین آن و بین نهى از شتابزدگى نیست
. حاصل این‏که: عجله‏اى که از آن مذمّت شده ضدّ صبر و تسلیم است، و تمام گونه‏هایى که یاد آوردیم در زیر این عنوان قرار مى‏گیرند، و بدون تردید دعا کردن و درخواست نمودن تعجیل فَرَج حضرت صاحب الزمان‏علیه السلام از درگاه خداوند منّان از این عنوان بیرون است، بلکه این دعا اظهار یقین و ایمان به آن است که ظهور آن حضرت و فراهم نمودن وسایل فرجش از قدرت همه جز خداوند تعالى خارج است، و انجام دادن امر او به دعا کردن مى‏باشد، لذا بندگان این را از خداى تعالى مسألت مى‏نمایند.
و به عبارت دیگر مى‏گوییم: شتابزدگى از بنده اظهار انتخاب، و رها کردن تسلیم و زود خواستن چیزى پیش از رسیدن وقتش مى‏باشد، و این مایه پشیمانى مى‏شود، چنان‏که در گفتار امیرالمؤمنین‏علیه السلام پیش‏تر گذشت، ولى درخواست تعجیل فَرَج از خداى جلیل - تعالى شأنه - إقرار به بندگى و اعتراف به قدرت و اراده و حول و قوّه الهى، و باور به عجز و ناتوانى خود و نداشتن هیچ قوت و نیرو و چاره است.
پس حقیقت دعا آن است که بنده با تمام وجود به خداى تعالى توجه نماید، و فرمان او را اجابت کند، و نسبت به خودش عجز و شکستگى و ناتوانى و بیچارگى و اختیار نداشتن را اقرار و اعتراف نماید، لذا در خبر آمده که: دعا مغز عبادت است.
خداى تعالى ما و سایر مؤمنین را توفیق دهد که در عین رضا و تسلیم، به دعا کردن براى فَرَج اهتمام ورزیم که او اجابت کننده کریم است
.

1- اصول کافى، 368/1 و 369
. 2- اصول کافى، 368/1 و 369
. 3- اصول کافى، 370/1
. 4- اصول کافى، 370/1
. 5- اصول کافى، 370/1
. 6- الوافى، 103/1 و روضه الکافى، 273.
7- الغیبة نعمانى، 103؛ باب ما امر به الشیعه
. 8- الغیبة، 104؛ باب ما امر به الشیعه
. 9- الغیبة، 111؛ فى صفة القائم‏علیه السلام
. 10- الغیبة، 104؛ فیما امر به الشیعه.
11- تفسیر البرهان، 359/2، ذیل سوره نحل، ح1.
12- کمال‏الدین، 671، ح 18
. 13- تفسیرالبرهان، 360/2، ح 6
. 14- سوره شورى، آیه 17 و 18.
15- کمال‏الدین، 360/2، ح 3
. 16- سوره انفال، آیه 75.
17- سوره زخرف، آیه 28.
18- کمال‏الدین، 323/2، باب 31، ح 8
. 19- کمال‏الدین، 324/2، باب 31، ح 9
. 20- سوره رعد، آیه 7.
21- کفایةالاثر، 309
. 22- الغیبة نعمانى، 102 فیما امر به الشیعه
. 23- سوره إسراء، آیه 61.
24- سوره احزاب، آیه 36.
25- سوره نساء، آیه 65. هرگز
26- اصول کافى، 398/2
. 27- تحف العقول، ابن شعبه،/244
. 28- سوره آل عمران، آیه 8.
29- وسایل الشیعه، 108/18، ح 40.
30- سوره بقره، آیه 15.
31- سوره هود، آیه 38 و 39.
32- کمال الدین، 512/2
. 33- صحیفه سجّادیّه، دعاى 13.




:: برچسب‌ها: امام زمان (عج), پیامک به امام زمان, امام مهدی(عج), درد دل با امام زمان(عج)

نویسنده : عشاق المهدی
تاریخ : ۱۳٩٠/۱/٢٩